دوست داشتن تو قواره تن من نیست!

دوست داشتن تو قواره تن من نیست!

نویسنده : وبگردی

یک چیز مهم می‌خواهم بگویم. یک چیز مهم که وقتی صبح زود در حال شنا کردن توی استخر نیمه خالی بودم به ذهنم رسید. بعدتر توی سالن انتظار مطب دکتر، توی خانه موقع دیدن سریال، توی صف تاکسی و توی کوه موقع راه رفتن در یک مسیر پاکوبِ کم شیب و باریک بهش فکر کردم. البته تا وقتی چیزی را ننویسم، در ذهنم انسجام پیدا نمی‌کند. ذهن من سیال است. اما در نوشتن کلمه‌ها دیگر نمی‌توانند برای خودشان بیایند و بروند. باید کلمات را توی هوا بقاپم و بنشانم سر جای‌شان تا ببینم حرف حساب‌شان چیست. 

هر آدمی ویژگی‌هایی دارد؛ چهره‌ای، اندامی، تن صدایی، اثر انگشتی، شکل لبخندی... در برخورد اول این‌ها را می‌بینیم، این‌ها را می‌شناسیم، این‌ها را می‌پسندیم. بعد ویژگی‌ها درونی‌تر می‌شوند؛ اخلاقی، گذشته‌ای، عادت‌هایی، علاقه‌هایی و ترس‌هایی... این‌ها را کشف می‌کنیم، این‌ها را می‌پذیریم، این‌ها را دوست‌تر می‌داریم.

حالا که بیست و چهار ساله‌ام، می‌دانم هر آدمی دوست داشتن خودش را هم دارد. دوست داشتن آدم‌ها سوای از کمتر و بیشتر، با هم خیلی فرق دارد. دوست داشتن یک سبک است، یک روش، یک عادت و یک رفتار ناخودآگاه.

دوست داشتن من؟ در نگاه اول ساده و بچه گانه، مثل دوست داشتن یک شکلات، در باطن پیچیده، نا‌منظم و درگیر اما مستمر. پر از محبت‌های بی‌قید و شرط یا حتی بی‌اختیار. پر از خشم و خستگی‌های غافلگیر کننده. پر از حرف‌های زیاد و یک ریز و هیجان زده، پر از سکوت‌های عمیق و طولانی. پر از تغییرهای دیوانه کننده.

کشف جدیدم این است که دوست داشتن و مدلش برای هر آدم‌‌ همان اوایل شکل می‌گیرد.‌‌ همان وقتی که اولین بار بدون این‌که دلیلش را بدانی حس کردی قلبت تند‌تر می‌زند،‌‌ همان وقتی که اولین بار با اضطراب چشم می‌چرخاندی که پیداش کنی،‌‌ همان وقتی که برای اولین بار دلت می‌خواست روز‌ها و ساعت‌ها و دقیقه‌ها تمام نشوند. اولین کلام را که گفتی، اولین پیغام را که نوشتی، اولین لبخند را که زدی، اولین هدیه را که خریدی شیوه دوست داشتنت شگل می‌گیرد و تا آخر عمر به‌‌ همان شکل می‌ماند.

دوست داشتن آدم‌ها توی اولین‌ها شکل می‌گیرد. وقتی که یاد می‌گیری آن آدم خاص را چطور دوست بداری. مثل لباسی که برای او دوخته باشی، دوست داشتن تو به تن او اندازه است.

وقتی زمان گذشت، دل کندی یا دل بریدی، فراموش کردی یا دور انداختی، وقتی سال‌ها گذشت و به آدم جدیدی رسیدی و دلت خواست باشی و باشد، یک جایی وسط‌های رابطه وقتی دوستت دارم‌ها گفته شد، می‌بینی لباس دوست داشتنِ تو قواره تن او نیست. یک لباس را چقدر می‌شود تغییر داد؟ چقدر می‌شود ظاهر جدیدش توی تن آدم جدید را تحمل کرد، وقتی که هنوز تناسبش توی اندام دیگری را به خاطر داری؟

و یک لباس را چقدر می‌شود تحمل کرد وقتی که قواره تن‌مان نیست، وقتی که انگار برای کس دیگری دوخته شده؟

==========

منبع:

http://1neveshteh.blogfa.com/post-277.aspx

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خیلی دوست دارم متن های دیگه ای هم از این نویسنده بخونم... کلماتش چسب داشتند... عمق داشتند ... چسبیدند به قلب من و الان در حال تحلیل حرفهاشون و لذت بردن از فضایی هستم که این یادداشت برام بوجود آورده... / مرسی از انتخاب های خوبتون.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خوندید اقای شمشیری . :) اون متنی که راجع به حقوق مرد ها نوشته بود هم نویسنده ش ایشون بود . :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٤
٠
٠
بله خوندم... عالی می نویسند... .
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١١/١٤
٠
٠
چه دید تازه ای خوب بود
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/١٤
٠
٠
عمیق! اصیل!
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/١٤
٠
٠
این متن باعث میشه به فکر بیفتم اولین دوست داشتن هیچ وقت از یاد ادم نمیره
Vania
Vania
٩٣/١١/١٤
٠
٠
دوست داشتن هرکس خاص اوست..مثل روح! هرکس روحی منحصر بفرد دارد..مثل سبک دوست داشتنش..فقط حواسمون باشه دوست داشتنمون رو قواره ی اهلش و اصلش بکنیم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
ولی بعضیا اصرار دارن که هســــــــت :|
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
و کاش اون بعضیا بفهمن : دوست داشتن بار سنگینی ست، کسی بر دوش میگیردش که یک دنیــــــــــــا وفا دارد... !!!
انیس
انیس
٩٣/١١/١٤
٠
٠
فقط میتونم بگم قشنگ بود مثل همیشه.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خوب بود:)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/١٥
٠
٠
جالببببببببب بودممنوننننننننننننن
ye_pesar
ye_pesar
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خوب مسلما هر کسی ویژگی های خوشو داره وباید واسه دوست داشتنش یه لباس جدید دوخت ، شایدم نمیشه، شایدم من متوجه نمی شم :) / در کل عالی بود :)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٥
٠
٠
هوووم!ادمو به فکر وا میداشت...!لباس تشبیهه خوبی بود!ولی گاهی اوقات مجبوری لباسی که دوختی از تن کسی دربیاری!ممکنه هیچوقت دیگه تن کس دیگه ای نشه ولی ...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣