خانه کاغذی... / معرفی کتاب

خانه کاغذی... / معرفی کتاب

نویسنده : وبگردی

داستان با یک مرگ آغاز می شود . مرگی که درباره اش نوشته می شود:" بلوما زندگی خود را وقف ادبیات کرد ، ولی هرگز گمان نمی کرد همین ادبیات جانش را می گیرد و او را از دنیا می برد . "

کارلوس ماریا دومینگوئز ، با داستان سورئالش ، خواننده را سر ذوق می آورد و متعجب می کند. داستان چند راوی دارد ولی اساس روایت بر عهده همکار خانم بلوماست که پس از مرگش قرار است جایگزینش در کرسی استادی ادبیات اسپانیایی در دانشگاه کمبریج بشود . در یکی از روزهای پس از مرگ خانم بلوما ، کتابی به  نام مرز سایه دستش می رسد و زندگی اش وارد دور جدیدی می شود و ...

این کتاب داستان همه ی کسانی است که کتاب ها را دوست دارند و با کتاب ها زندگی می کنند . این کتاب به شدت مرا یاد فیلم "شب های روشن " می اندازد در سکانسی که استاد دانشگاه برای رو به رو شدن با حقیقت زندگی خارج از کتاب ها و با الهام از کتاب ها ، کتابخانه اش را می فروشد . خانه ی کاغذی هم داستان مشابهی دارد . داستان مردی که کتاب هایش ثروتش و ثمره ی عمرش هستند و عشقش به کتاب هایشان او را محدودکرده و در عین حال در پی آتش گرفتن فهرست موضوعی ابداعی خودش و آشنایی با زنی زیبا و متفکر ، داستانش عوض می شود به گونه ای که در پایان کتاب در مورد کارلوس نوشته می شود :" مردی ، و بی شک با خواست و اراده ی خودش ، با بی رحمی و عدم تعادل از مرز سایه ی خویش عبور کرده بود. "

تصویر جلد انگلیسی کتاب یکی از تصاویر این کتاب است. بله درست خوانده اید ، آقای پیتر سیس با تصویر پردازی جالبش ، برخی از صفحات کتاب را تزیین می کندودید بصری ارزنده ای بر اساس داستان سورئال به خواننده می دهد اما تصویر جلدی که در نسخه ی فارسی اثر توسط نشر آموت منتشر شده هم بسیار زیبا و مرتبط با متن است و من ارتباط خاصی با آن برقرار کردم . 

همه کسانی که کتاب خواندن لذتتان و کتابخانه تان داشته معنوی ارزنده تان است ، خانه ی کاغذی را از دست ندهید .

===========

منبع:

http://paberahneh1994.blogfa.com/post/525

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٢
١
٠
همچین کتابایی نمیخونم:)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١١/١٢
٠
٠
به نظرم موضوع جذابی داره ، اینکه عشق به ادبیات جونتو بگیره ؟!! ببینم میخرمش حتما.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١١/١٢
٠
٠
هووووومممممم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٢
٠
٠
ممنونم از این معرفی ارزشمند.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سلام: بسیار سپاسگزارم از کارتون.شادیهاتون افزون.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنون بابت معرفیییییییییییییییییی
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٣
٠
٠
مرسي
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات