چهل و پنج هزار و پانصد تومن ناقابل! / طنز

چهل و پنج هزار و پانصد تومن ناقابل! / طنز

نویسنده : محمد عبداللهی

از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، این چند وقت را مشغول اختراع یک روبات خاص بودم. البته هنوز ثبت اختراع نشده، اما قصد دارم کارایی‌اش را برای‌تان شرح بدهم. کارکرد این روبات اینطوری است که اطلاعات خام را به عنوان ورودی، واردش می‌کنیم و این روبات به صورت خودکار تحلیل‌ها را انجام می‌دهد و راهکارها را به‌مان نشان می‌دهد. امروز قصد دارم برای اولین بار جلوی دیده‌های شما امتحانش کنم. حالا یک سوال ازش می‌پرسیم و پاسخ را ازش می‌خواهیم. روبات جان سوالم این است که با چهل و پنج هزار و پانصد تومن چه کارهایی می‌شد کرد؟ چه کاری می‌شود کرد؟ و در آینده چه کاری می‌شود باهاش انجام داد؟

پاسخ روبات:

- گذشته: تا جایی که ذهن فرسوده پدربزرگ‌ها جواب می‌دهد. هیچ کدام‌شان در جوانی چنین پولی را از نزدیک ندیده بودند. آن موقع مردم با شاهی و قرون و اینطور واحدهای پول سر و کار داشتند. شاهی که مورد داشت و اصلا باید حذف می‌شد و قرون هم به احتمال زیاد به خاطر قر دار بودنش از صحنه مبادلات کنار گذاشته شد و ریال و تومان پا به عرصه ظهور گذاشتند و اما کارهایی که با چهل و پنج هزار و پونصد تومن می‌شد انجام داد، این‌ها بودند: خرج یک‌سال قشون میزرا ملکم خان زیرک الدوله! خرید یک حلقه چاه نفت به همراه انگلیسی‌های دور و برش. خریدن مازندران تا ایالات خوزستان و مهمانی دادن تمام مردم مملکت و ...

امروز: و اما این روزها وقتی کارت یارانه را داخل خودپرداز قرار می‌دهید و بعد از ورود مبلغ مورد نظر، صدای شمارش پول را از دل آهنی این دستگاه (هرچند کوتاه) می‌شنوید و قند توی دلتون آب می‌شود، باید بدانید که این خوشی‌ها زودگذر است و نمی‌شود زیادی بهش دل بست. پول را تا می‌کنید و هزارتا برنامه‌ریزی توی سرتان برای این پول می‌آید. قبض‌ها را بریزید، حساب بدهی‌هایی که دیگر کپک زدند را صاف کنید، مایحتاج خانواده را بخرید، شهریه دانشگاهِ پولکی آباد بچه‌ها را پرداخت کنید. یک جفت کفش برای خودتان بخرید که دیگر مجبور نباشید پای‌تان را واکس بزنید تا کسی متوجه نشود پا برهنه‌اید و دندان منزل(!) را پرکنید که دیگر الان رسیده به اعماق فک و هزارتا فکر دیگر. با خوشحالی می‌روید سمت اولین سوپر مارکت و شروع می‌کنید به خرید. 50 گرم گوشت گوسفندی با استخوان، یک دانه بال مرغ منجمد، یک قالب پنیر، یک بطری روغن. دست نگه دارید. قیمت این‌ها از چهل و پنج هزار و پونصد تومن بیشتر شد که!

- اِ...اِ... چی شد؟! چرا داره از ربات دود بلند می‌شه؟ مگه توی آینده چه اتفاقی می‌خواد بیافته؟ چی شد روبات جان؟! (روبات در حال زور زدن...)

- آینده: من برای فرزندان‌تان متاسفم که این را می‌گویم. اما توی آینده با چهل و پنج هزار و پانصد تومن هیچ کاری نمی‌شود کرد. خیالتان راحت باشد! (صدای انفجار!)

- خدا بگم چیکارت کنه تورم که هر چی می‌کشیم از دست توئه. هر چی درصدت بالا پایین می‌شه، فرقی به حال ما نداره. دیدید چی شد؟ روبات نازنینم ترکید...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
محمد جان یک مقداری مقدمه متن رو باید کوتاه تر می کردی؛ بخش گذشته ات بسیار خوب بود؛ ولی توی بخش امروز اگر از اطناب مطلب کم می شد طنزت بهتر خودشون رو نشون می داد.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سلام . ممنونم ازتون. اما در مورد طولانی بودن مطالب بازم میگم: به خاطر این بعضی از نوشته ها طولانی هستند که باید توی قالب روزنامه جا بگیرن. باید مطالب رو برای جیم کوتاه تر کنم و عیناً مطالب روزنامه رو توی سایت نگذارم.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
نکته بعدی ربات رو نباید توی داستان می ترکوندی، ربات ها هنگ می کنند!
ونل
ونل
٩٣/١١/١٣
٠
٠
فکر کنم توی طنز بشه رباتها رو ترکوند! اتفاقات طنز نیازی به توجیه علمی ندارند و این یکی از مزایای طنزه.اگر ربات هنگ میکرد ، خبری از اغراق نبود و طنز بدون اغراق مثل کاریکاتوری می مونه که هیچکدوم از اجزای چهره بزرگنمایی ندارن..کاریکاتور فقط با اغراق در اندازه ی اجزای بدن کاریکاتور میشه.طنز هم تنها با اغراق کردن درباره ی کنشها، واکنشها و اتفاقات تبدیل به طنز میشه:)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنونم از هر دو بزرگوار.
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خیلی خوب بود. ممنون :) اگر در آینده به جای هیچ کاری، یک کار خیلی کم ارزش رو می گفتید بهتر بود. خواننده بیشتر متوجه هیچ بودنش می شد! و طنزش هم بیشتر می شد.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
حق با شماست! این مطلب رو در عرض ده دقیقه نوشتم و مطلبی که عرض کردید جای تامل داره
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سلام ادمین مهربان برس به داد این ناتوان! این متن رو با پاسخ قبلی به خانم فرانک عوض کنید. (حق با شماست! این مطلب رو در عرض ده دقیقه نوشتم و مطلبی که فرمودید جای تامل داره)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
حق با شماست! این مطلب رو در عرض ده دقیقه نوشتم و مطلبی که فرمودید جای تامل داره.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
یعنی توجه کردین آدم بخواد یه چیزی رو کسی نفهمه چی میشه؟ ابر و باد و مه و ادمین! دست در دست هم میدن به خشم! تا آبروی آدم به باد بره! فرانک خانم رسماً پوزش می طلبم
ونل
ونل
٩٣/١١/١٣
٠
٠
چه اشکال داره؟ این اشتباهات تایپی واسه همه پیش میاد...حتی توی کلام هم اتفاق می افته...ولی این ادمین، خیلی دهنش لق نیست؟!! اصلا نمیشه بهش اعتماد کرد ها!
ye_pesar
ye_pesar
٩٣/١١/١٣
٠
٠
فک کنم تو آینده راننده تاکسی ها بجای باقی مونده پول کارت یارانه بدن / در کل واقعیت یست که هدفمندی رایانه ها که نه ببخشید یارانه ها انجام شد اما ای کاش همین چند صباحی هم که این 45 تومن قابل ارزش است از مرفهیننن بی درد کثر کنند و به من بدهند :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
شما به جای اینکه چشم به چندر غاز پول دوستان مرفه بی درد بدوزی، سعی کن خوت یه مرفه بی درد باشی!
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/١٣
٠
٠
جالببببببببببب بودکلی خندیدمممممممممم ممنونننننننننننننن
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خنده ی شما آرزوی ماست!!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سلام: ممنون. زنده باشید.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
فکر کنم کیفیت کارهام خیلی پایین اومده که شما نظری نمیدید! در کل دوست دارم مطالبی که از نظر خودم ضعیفه رو هم بگذارم تا دوستان نقد کنن.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سلام:شما همیشه خوبید.کار بسیار خوبی میکنید.تا نقدی نباشد کار صیقل نمیخورد.دلتون شاد.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
از اینده خودم خیلیییی میترسم.از ی طرف ارزو میکنم بزرگ نشم و همینطور بمونه و گرونیا ازین بیشتر نشه از ی طرفم دوس دارم زود بزرگتر شم و این روزای بد بگزره:(
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
امیدت به خدا باشه داداش. دوره ی نسل سوخته گذشته. شما جوانه ها هستید، زور بزنید تا بشکفید.
آسمانه
آسمانه
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنون مطلبتون جالب بود.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنون که سر زدید. شما صاحب نظرید، نکته ای نداشتید که متذکر بشید؟
آسمانه
آسمانه
٩٣/١١/١٣
٠
٠
اقای عبدللهی بزرگوار من خودم رو صاحب نظر نمی دونم . تنها نکته ای که به ذهنم رسید و کارشناسانه نیست حس کردم اوضاعم این قدر هم خراب نیست ..یکم زیادی همه چیز سیاه شده بود...:)) مثل اینکه گفته بودید جای کفش پاش رو واکس میزنه ! که خدا رو شکر هنوز کفش دارم برای پوشیدن..ممنون بابت مطلب خوبتون..
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
شاید این جمله اغراق داشته باشه. اما نزدیک ه نود درصد خلق الله صورتشون رو با سیلی سرخ نگه داشتن! این مصداق واکس زدن پا به جای کفشه
m_mousavi
m_mousavi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
قسمت میانی متن خیلی خوب بود. قرون و شاهی و اینا هم خیلی با مزه بود آفرین:) البته راستش مسئله ی ربات هم طولانی بود و هم یه جورایی یخ و مصنوعی بود!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
در مورد ربات با شما موافقم ، راستش قرار بود این قالب نوشته های جدیدم باشه که خودم نپسندیدم! و البته به خاطر این یخ شده که برای اجتناب از طولانی شدن، یه قسمتهایی رو بریدم!
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٣
٠
٠
عالی بود
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنون. سرتون گیج نره!!!
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٣
٠
٠
مرسي
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنونم ازتون. مرسی میتونه معانی زیادی داشته باشه. 1- اصلن نخوندم! 2- خوندم و لذت بردم 3- خوندم و حالم بهم خورد اما نخواستم به روتون بیارم!4 مرسی!
S_sad
S_sad
٩٣/١١/١٣
٠
٠
:)) آخی روبات خوبی بودااا
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
١
٠
چینی بود!!! زود خراب شد!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/١٣
٠
٠
باحال بود :))) مخصوصا گذشته :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنونم مجتبی جان، همه چیز قدیمیش خوبه!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
بلیا...شاعر میفرمایند : گر چه این مبلغ بسی ناچیز هست/ تابش خورشید در پائیز هست/ لیک این ناچیز غوغا می کند/گاه دردی را مداوا می کند/می شود این پول گه پول پنیر/ گاه از آن میخوریم حلوا و شیر/گاه پول مرغ وماهی می شود/گاه بهر قرض راهی می شود/می شود این پول گاهی با شتاب/خرج دانشگاه و تحصیل و کتاب/بچه ها یک ریز می خواهند لباس/نیستند در فکر باب آس و پاس/آب و برق و گاز باشد جای خود... حق داره رباته :)))))) مرســـــــــــــی از شما شیک نوشتین تشکرآت (^_^)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خیلی زیبا!یعنی هر باری که کامنت میگذارید یه انرژی تازه به آدم میدید! بابا انرژی ساز!!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
:)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١١/١٣
٠
٠
امیدوارم هرچه زودتر این اختراع ثبت بشه !!! :)))))))) / متن قشنگ و خلاقانه ای بود . دوست داشتمش :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنونم ازتون. اختراعم پکید!!! الان یه روبات دیگه طراحی کردم هر سوالی که ازش می پرسم میگه : ها؟! ها؟! اصن یه وضعی!:)))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ایده خیلی قشنگی داشتید. در شیوایی و توانایی قلم شما هم که تردیدی نیست. / اما سطور قوی، مربوط به "گذشته" بودند و بازی با کلماتی مثل قرون و شاهی. امروز و آینده خیلی بیشتر جای کار داشت. / کامنت اول آقای نادری و کامنت خانم فرانک هم بقیه عرایضم هستند! منتظر بعدی های قدرتمند تر هستم جناب عبدالهی نازنین.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٤
٠
٠
ممنونم که سرزدید. بله کاملاً حق با شماست. اغلب قسمتهای قوی کار، قسمتهایی هستند که برای اولین بار به ذهن نویسنده خطور می کنه و شروع این ایده از همون قسمت گذشته بود.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨