آلیس در آرایشگاه عجایب!
در پشت پرده آرایشگاه‌های زنانه چه می‌گذرد؟!

آلیس در آرایشگاه عجایب!

نویسنده : سحر نیکو عقیده

مریم شیعه‌زاده - سحر نیکو عقیده

عکس: تزیینی

امروزه تا پای خود را از در خانه بیرون بگذارید، قدم به قدم و در هر کوچه و پس‌کوچه‌ای، چشم‌تان به دیدن انواع و اقسامِ اسامی آرایشگاه‌های زنانه و پرده‌هایی مزین به چشم‌های شهلا و گیسوهای تاب‌دار، روشن می‌شود. پشت این‌پرده‌ها، بازار غیبت و سبزی پاک‌کردن و دورهمی-های زنانه حسابی داغ است! از قضا، به‌لطف خیلی از خانم‌های یکه تاز در عرصه زیبایی، بازار این آرایشگاه‌ها برای صاحبان آن هم، حسابی گرفته‌است. شینیون، براشینگ، اپیلاسیون، تاتو، مانیکور و... این‌ها نمونه‌ای از اسم‌های عجیب و غریبی هستند که همراه با  فضای رنگارنگ آرایشگاه‌ها، سرزمین عجایب را برای‌مان تداعی می‌کنند. من هم عزم جست‌وجو کرده و تصمیم می‌گیرم عجایب این سرزمین را زیر ذره بین قرار بدهم. از گفت‌وگوهای رد و بدل شده گرفته تا خدماتی که از سوی وزارت بهداشت منع شده‌اند و بعضا هیچ ربطی به محیط آرایشگاه و آرایشگری ندارند.

 

|| حساس‌ها به سراغ خالکوبی نروند!

سال‌هاست که هرگونه تاتو در آرایشگاه‌ها، از طرف وزارت بهداشت منع شده‌است. به ‌همین دلیل، تصور می‌کردم، برای یافتن چنین آرایشگاهی باید دور دنیا را بگردم و سرانجام به یک زیر زمین نمور و تاریک برسم اما با اندکی جست‌و‌جو، متوجه شدم که این آب در هر کوزه‌ای به راحتی پیدا می‌شود و نیازی به گرد جهان گشتن نیست! از آن‌جایی که هیچ تعرفه‌ای برای تعیین قیمت‌ها وجود ندارد، قیمت‌ها به سلیقه آرایشگر و بسته به این‌که آرایشگاه در کدام ناحیه قرار دارد، متغییر هستند. 

پس از جست‌و‌جو و تلاش فراوان توانستم از طریق تماس تلفنی، آرایشگری را راضی کنم که بگذارد در حین خالکوبی، کارش را از نزدیک ببینم.

روز موعود، در ابتدای ورودم به سالن آرایشگاه از حجم ضخیم و لایه غلیظی که بر صورت خانم آرایشگر بود، بسی متعجب شدم و با خودم گفتم نکند اشتباهی وارد سالن عروسی شده‌ام! گویا شک و تردید، به سراغ خانم آرایشگر هم آمده‌ بود. مدام سرتا‌پایم را برانداز می‌کرد و بالاخره -پرسد: واقعا قصد خالکوبی داری؟! 

خانم آرایشگر همان ابتدا به من اطمینان می‌دهد که همه وسایل کاملا بهداشتی هستند. از ژل بی-حسی استفاده می‌کند و ابدا اندکی درد حس نمی‌کنم. اما اگر کار را از نزدیک ببینم، ممکن است بترسم و منصرف شوم. بعد چند تاتو بر روی بدن خودش را به من نشان می‌دهد و می‌گوید: «ببین عزیزم، این‌ها را خودم تاتو کردم. اصلا هم درد نداشت!» از من اصرار و از او انکار. بالاخره راضی می‌شود. از مریم، دستیار نوزده ساله‌اش می‌خواهد که روی صندلی بنشیند. یک ماه پیش برای تمرین آرایشگران جوان، به قول خودش مدل شده ‌است و حالا قصد ترمیم خالکوبیِ کم-رنگ شده را دارد.

خانم آرایشگر پس از زدن ژل بی‌حسی، دستگاه را به برق می‌زند و شروع می‌کند. سوزن با سرعت در پوست فرو می‌رود، بالا می‌آید و خون بیرون می‌جهد. مریم چهره‌اش در هم می‌پیچد، رویش را برمی‌گرداند تا خون‌ها را نبیند. می‌پرسم درد داری؟ سریع خودش را جمع‌و‌جور می‌کند و می‌گوید: دردش آنقدر نیست که قابل تحمل نباشد!

ناگهان صدای در می‌آید. خانم آرایشگر به‌سرعت دستگاه را خاموش می‌کند. با نگرانی به سمت در می‌رود و وقتی یکی از دوست‌هایش را پشت در می‌بیند، نفس راحتی می‌کشد و دوباره دستگاه را روشن می‌کند. 

بعد از ترمیم تاتو، از او می‌پرسم که آیا برای انجام تاتو، آموزش دیده‌است و مدرک دارد؟ با اطمینان می‌گوید که مدرک دارد اما وقتی می‌پرسم از کجا؟ فقط طفره می‌رود...

+ از وزارت بهداشت تاییدیه دارید؟

- برای آرایشگاه تاییدیه داریم، اما صرفا برای خود تاتو کمتر آرایشگاهی اجازه کار دارد. اگر زیر نظر پزشک متخصص باشد هیچ مشکلی پیش نمی‌آید. برای شما هم می‌توانم با پزشک تماس بگیرم تا نظارت کند.

+ پس چرا الان برای انجام تاتو، با پزشک تماس نگرفتید؟

- مریم خودش پزشک نمی‌خواست. هرکس که بخواهد برایش پزشک می‌آورم.

+ درهرصورت این کار شما مجوز نداشت و من هم به عنوان یک مشتری شاید بی‌اطلاع باشم. باید همان ابتدا به من می‌گفتید که می‌توانم از حضور پزشک متخصص هم استفاده کنم.

- (درحالی که کمی عصبی شده‌است) ای بابا! وقتی یک نفر قبول می‌کند که بیاید زیر دست من، اگر مشکلی پیش بیاید، باید آن را هم  قبول کند! من هیچ تضمینی نمی‌دهم.

می‌دانم که اگر بگویم چرا همان ابتدا همه چیز را تضمین کرد؟ جوابی نمی‌گیرم. در مورد رنگ-های استفاده شده صحبت می‌کنم و می‌پرسم که آیا از طرف وزارت بهداشت تایید شده‌اند یا خیر. این بار با شک و عصبانیت می‌گوید: شما چرا این‌قدر به وزارت بهداشت گیر می‌دهید؟ قضیه چیست؟ وقتی می‌روید لوازم آرایش بخیرد هم به برچسب  وزات دقت می‌کنید؟ وقتی با جواب مثبت من روبه‌رو می‌شود با قاطعیت می‌گوید: خب تمام رنگ‌های من هم تایید شده هستند!

+ پس لطفا برچسب وزارت را برروی جعبه رنگ‌ها به من نشان بدهید؟

- (این‌بار با عصبانیت بیشتری ادامه می‌دهد) هیچ کجا چنین رنگی پیدا نمی‌کنید! اصلا شما که تا این حد حساسیت به خرج می‌دهید، چرا آمدید سراغ تتو!؟ 

 

|| ازدواج ایده‌آل در اعماق یک فال

یکی دیگر از مشاغل غیر رسمی آرایشگاه‌های زنانه، فال‌گیری است، که درصدی از درآمد فالگیر در جیب صاحب آرایشگاه می‌رود. دورهمی‌های زنانه آرایشگاه پذیرش چنین بساطی را هم تمام و کمال دارد.

پس از کلی پرس‌و‌جو، آرایشگاهی را می‌یابم که چنین خدماتی را به مشتریانش ارائه می‌دهد! با شماره آن آرایشگاه تماس می‌گیرم. خانمی پاسخ می‌دهد. درمورد مشخصات و معرف از من سوال می‌پرسد. هزینه‌اش هم برای خانم‌ها 45 هزار تومان آب می‌خورد و برای آقایان 60 هزارتومان. کمی زودتر از ساعت مقرر، در آرایشگاه حاضر می‌شوم تا رفت و آمدها را زیر نظر داشته باشم. سه خانم در آرایشگاه حضور دارند. در فاصله‌ای که منتظر رسیدنش بودم چند سوال از آن‌ها در مورد کیفت کار فال گیر مذکور می‌پرسم و چیزی به جز تعریف، تمجید و روایت کارگشایی‌هایش نصیبم نمی‌شود. در این فاصله خانم آرایشگر قهوه‌ساز را روشن می‌کند. انگار مدت‌هاست که خانم آرایشگر و فالگیر بر سرمحل فالگیری به توافق رسیده‌اند، مشتریان زیادی دارند و کارشان حسابی گرفته‌است.

بالاخره از راه می‌رسد. خوش و بش کوتاهی می‌کند. بابت تاخیرش ابراز ناراحتی می‌کند و روبه‌روی من می‌نشیند. می‌گویم در دانشگاه دو خواستگار دارم و هر دو شرایط خوبی دارند. نمی‌دانم کدام را انتخاب کنم! کارت‌ها را از کیفش بیرون می‌آورد و شروع به چیدن می‌کند و در همین حین از صاحب آرایشگاه می‌خواهد تا قهوه را بیاورد. از من می‌خواهد کمی از قهوه بخورم، فنجان را برگردانم و شانزده کارت از میان کارت‌های چیده شده بیرون بکشم.

پس از کمی تامل بر کارت‌های انتخاب شده و فنجان قهوه، می‌گوید: زنی بر سر راهت قرار دارد که نمی‌گذارد تو به مقصود برسی و حکم هوو را برایت دارد. بعد از یک جدایی طولانی از کسی که دوستش داری و افسردگی و دوری از دوستان و خانواده، با مردی ازدواج می‌کنی که مدت‌هاست دوستش داری و طوری نیست که در جلسه خواستگاری همدیگر را ببینید. بعد از آن سفری خاطره انگیز دارید اما باز هم برای‌تان جدایی می‌بینم به واسطه زنی که به چیزی اعتیاد دارد.

در انتها می‌خواهد اگر نیتی برای فرد دیگری دارم و شخص دیگری برای ازدواج مد نظرم هست باز هم کارت بردارم. می‌خواستم بیشتر بمانم اما حساسیت به مواد شیمیایی آرایشی کار دستم می‌دهد و فرار را بر قرار ترجیح می‌دهم.

 

|| حاشیه، پررنگ‌تر از متن

فهرست بلند بالایی از موارد غیرقانونی در آرایشگاه‌ها، تهیه کرده‌ام. با خودم فکر می‌کنم ، می‌شود صفحه‌ها و ساعت‌ها به این موضوع پرداخت. مواردی که شاید کم و بیش در آرایشگاه‌ها دیده می‌شود اما اگر تا به حال، پای‌تان را در آرایشگاهی گذاشته باشید، محال است چند لحظه‌ای شاهد گفت‌و‌گ‌هایی متفاوت نبوده باشید. گفت‌و‌گو‌هایی که در حاشیه قرار دارند، در زرق و برق و محیط دلفریب آرایشگاه گم می‌شوند و به چشم نمی‌آیند اما آنقدر تاثیر دارند که می‌توانند یک زندگی را زیر‌و رو کنند. نمی‌خواهم بگویم که آرایشگاه‌ها به خودی خود مکان خوبی نیستند اما افراط و مسخ دنیای رنگارنگ آن شدن، نتیجه خوبی نخواهد داشت. این موضوع، من را به یاد یک گفت‌و‌گوی معمولی در یک آرایشگاه می‌اندازد. زمانی که برای کوتاه کردن موهایم در انتظار نشسته بودم.

پسرک روی صندلی نشسته بود و مدام غر می‌زد. «مامان من خسته شدم. بریم دیگه! میخوام برم خونه!» مادر هم بی‌توجه، هر چند دقیقه یک‌بار از زیر دست آرایشگر بلند می‌شد، در آینه با دقت به ابروهایش نگاه می‌کرد، هربار هم ایرادی می‌گرفت، از لنگه‌به‌لنگه بودنش، باریک  بودنش و ... وسواس عجیبی داشت و این وسواس را از حالت بی‌روح موهایش که معلوم بود با‌رها رنگ شده-اند و زیر رنگ‌های شیمیایی حالت‌شان را از دست داده‌اند، می‌توان فهمید. 

دوباره از روی صندلی بلند شد. این بار آرایشگر خسته و مستاصل گفت: ملیحه، به خدا ابروهات خوب شده دیگه، زیاد روش کار کنم حالتشو از دست میده!

بعد از این که با اصرار آرایشگر، راضی شد که از وسواس دست بکشد، نوبت به رنگ کردن ابروهایش رسید.

- مهناز جون می‌خوام چند درجه رنگش روشن‌تر از دفعه قبل باشه. رنگ قبلی زیاد به رنگ موهام نمیومد!

-باشه، بذار کار این مشتری رو راه بندازم. خیلی وقته نشسته! نه... اصلا شب بیا خون‌مان. شوهرم خونه نیست. یک قلیونی چاق می‌کنیم، برات رنگ هم میذارم.

پسر همچنان خسته و کسل، درون مبل فرو رفته بود و غر می‌زد.

- مامان بریم خونه دیگه! خسته شدم، مامان...

مادر این بار رو به پسر کرد و با صدای بلند گفت: دو دقیقه خفه‌خون بگیر دیگه لامصب! اَه!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_mousavi
m_mousavi
٩٣/١١/١١
٠
٠
نوشته ی خوبی بود :)
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
ممنون، پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما هم هستیم:)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/١١
٠
٠
خدا رو شكر ما آقايون چنين پديده هايي نداريم !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١١
٠
٠
برای آقایون هم عینا همون حکایت هاست متاسفانه! هم تاتو هم فال! مستند تصویری دارم آقا مجتبی!
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
تو آرایشگاه های مردانه اینطور که شنیدم این مسائل کم رنگ تر هستن.
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/١٢
٠
٠
كامران خان جدي ؟؟؟ سلموني و اين حرفا !!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٢
٠
٠
نخیر اغلب در سالن های تخصصی هستش که متاسفانه مشترکا اداره میشن. از این مغازه های شیشه دارِ قابلِ رویت نیستند. سالن های به اصطلاح تخصصی!
mr.mohammad amin
mr.mohammad amin
٩٣/١١/١١
٠
٠
خخخخخ....آخه چرا مطلب میزارید واسه قشر خاص
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
متاسفانه این روزها بیشتر داره عمومیت پیدا میکنه:دی
آسمانه
آسمانه
٩٣/١١/١١
٠
٠
البته اونجا اتفاقات دیگه ای هم میفته که قابل بیان نیست .. به روی خود نمی اوریم :)) ممنون سحر بانو
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/١٢
٠
٠
چه اتفاقای؟میشه اشاره کنید کمی؟
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
خواهش می کنم عزیزم، از کدوم مسائل حرف می زنی:دی ایکن سوت زدن خخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١١
٠
٠
لذت بردم. مرسی. واقعا گویا و جسور. مرسی از هر دو بزرگوار.
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
خواهش می شود آقای شمشیری، ممنون از شما:) به پاسخ کامنت اول هم رجوع کنید:)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/١١
٠
٠
خیلی خوب و مفصل. ممنون و خداقوت :)
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
ممنون از اینکه وقت گذاشتی و خوندی فرانک جان:)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١١
٠
٠
جالب بود ممنون :))
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
:)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/١٢
٠
٠
اون بخش بنگاه عقد و ازدواج و همسریابی رو توی آرایشگاه ها کلا نادیده بگیریم که از قدیم القدما نقل مجلس آرایشگاه ها بوده و وارد توضیحات به روز شما بشیم واقعا عالی بود :) خدایی اینایی که تتو میکنن متوجه نمیشن چقدر ترسناک شدن ؟ :-؟ اون فال و بساطش هم که چشمتون روز بد نبینه شماره رو میدن بقیه دوستاشونم معرفی کنن ، به خود منم تا حالا چندین فالگیر مجرب و کارکشته پیشنهاد شده :/
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
اصلا این بنگاه ازدواج و اینجور مسائل خودش مبحث خیلی پررنگی هست که میشه براش یک گزارش جداگانه گرفت اصن :دی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/١٢
٠
٠
واقعا شهر فرنگیه تو آرایشکاها برای خودش. ما که هربار میریم با دوستام کلی تفریح میکنیم :)) صورت بعضیاشون شبیه پنل های تستر لوازم آرایشه بس که رنگی رنگی کردن خودشونو. بعضیاشونم انقدر شیک و قشنگن دوست داری کار و زندگیتو ول کنی بشینی نگاشون کنی. در مورد تتو هم نظری نمیدم چون هم تتو دوست دارم هم تتو دارم. واقعا هم درد نداره نترسین :))
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
دقیقا اسم شهر فرنگ خیلی مناسبه برای آرایشگاه ها، توی همین چند روز که رفت و آمد داشتم کاملا حس کردم که یکی از مهم ترین کاربرد های این مکان جذاب دورهمی ها و تفریح های به خصوصش هست. اما خب به اقتضای فضایی که آرایشگاه ها دارن به نظرم غرق این تفریح شدن نتیجه خوبی نداره. درمورد تتو هم اینطور که خانم آرایشگر می گفت مشکل و بیماری به وجود نمیاد اما باید قبول کنیم که هیچ کدوم از رنگ های تتو تایید شده وزارت بهداشت نیستن و واقعا نمیشه اطمینان کرد.
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/١٢
٠
٠
تو اريشگاه هاي مردونه حرف زياد ردو بدل ميشه ولي اين مطالب كم تر به چشم مياد نه كه اصلا نباشه/دفعه پيش كه رفتم ارايشگاه مشاوره خود كشي به دون عوارض و براي ترساندن والدين ميدادن به هم اصلا وضعي بود/ منو دوستم هم از عوارض دارو ها ميگفتيم تا بلكه خودشون رو واقعا نكشن
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
یا خدا :|||
admincheh
admincheh
٩٣/١١/١٢
٠
٠
بعضی آرایشگاهها فضای خوبی ندارند اصلا ،ضمن این که کارایی که باید انجام بشه زیر نظر پزشک اونجا طبیعی انجام داده میشه :|مرسی مریم و سحر
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٢
٠
٠
این دیگه خیلی فجیعه :| خواهش می شود پاییز جان:)
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٢
٠
٠
عالي بود
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خدارو شکر ما از این دشواری ها نداریم.... گزارش جذابی بود...خدا آخروعاقبت همه رو ختم بخیر کنه :)) مرسی از شما...قلمتآن مستدآم (^_^)
ahkiani
ahkiani
٩٣/١١/١٣
٠
٠
بسیار زحمت کشیدید... خدا قوت...
h_looshi
h_looshi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سلام/ یا خود خدا ... خدافظ/
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خدا به خير كنه ، ممنون جالب بود .😳😔
maede
maede
٩٣/١١/١٤
٠
٠
چه آرایشگره بی منطق بوده!چون میخوای کاری رو درست و بی ضرر انجام بدی میشه حساسیت؟!شما کارتو درست انجام بده چرا صورت مسئله رو پاک میکنی! :| به نظرم تتو زیاد جالب نیس!خوشم نمیاد! فکرنمیکردم تو آرایشگاه ها فالم بگیرن!!
mahsa
mahsa
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مشخصه که داستان شما کاملن تخیلی هست،من ظرف این مدت همچین چیزی نشنیدم
علی
علی
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مطلب جالبی بود وحداقل اقایان از مطالب رد وبدل شده در این مکانها مطلع شدند
Vania
Vania
٩٣/١١/١٤
٠
٠
وای وای چه جاهی خوفناکی..خداروشکر ما گذرمون نخورده فعلا...ممنون سحر و مریم جان
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠