سرم بالاست؛ مثل یک مرد!
یک بغض نوشتِ ساده، با حوصله بخوانید و بی‌لبخند

سرم بالاست؛ مثل یک مرد!

نویسنده : k_shamshiri

مهم نیست چندمین روز زمستان است، چه سالی از چه قرنی. مهم نیست دمای هوا چند درجه زیر صفر است. یا اصلا فدای سرم که فلانی تمام امروز را اخم به ابرو داشته و جلسه کاری‌ام را کنسل کرده، چرا که هفته‌هاست لباس فرم به تنم تنگ شده است. چه اهمیتی دارد هر چه دست بلند می‌کنم این مسافربرهای محترم فقط زل می‌زنند و بوق و هیچکدام مسافر نمی‌برند شاید! یا این‌که چقدر این کفش‌ها پاهایم را می‌زنند. تازه این‌که هر چند قدم یک بار گُر می‌گیرم و مجبورم گره روسری‌ام را شل و سفت کنم و خرده موهای بالای گوشم را سُر بدهم زیرش هم اهمیتی ندارد. منظور «قابل نداره»‌های آن روزنامه فروش سر تقاطع را هم فرض می‌کنم نمی‌فهمم چیست. وقت‌های مکالمه با پدر هم که بلند قربان صدقه‌اش می‌روم وسط خیابان، همین‌ها چنان نگاهم می‌کنند که انگار دزد گرفته‌اند یا چه جنایتی کرده‌ام در حقِ باورهای‌شان هم، بماند برای آن دنیا.

اصلا برای‌شان چه فرقی می‌کند که من امروز چرا و چقدر خوشحالم؟ مگر کسی می‌خواهد بداند حال خواهری که هفت سال آزگار یک روز در میان می‌رفته دیدن یکدانه برادر ترکش دارش کنج آن فراموش‌خانه، چقدر دگرگون می‌شود امروزی که قرارست بیاورندش خانه برای همیشه! چه فرقی می‌کند که من امروز چقدر هیجان زده‌ام از شنیدن صدای زندگی بخش تپش قلبِ «هدیه»ام. چه فرقی می‌کند که مرد زندگی‌ام را با چند گرم شیشه و کریستال وسط جاده ناکجاآباد گرفته باشند و بعد هم خبرش برسد که از ازدواج دیگرش دو تا قد و نیم قد هم تحویل جامعه داده! که پدرم چقدر پیر شد تا طلاقم را گرفت از آن لندهور. فقط همین مهم است که دخترِ فلانی جدا شده! لابد یک غلطی کرده دیگر! وگرنه که پسر مثل دسته گل مردم ... .

که همیشه لکه نچسبِ این پیاده‌روها منم! همیشه رنگ‌های گل بهی و سوسنی و زرشکی‌ام می‌زند توی چشم‌شان.. .

دیوانه چین‌های پیشانی پدرم هستم که روز به روز عمیق‌تر می‌شوند و لب‌هایش که دعا می‌کنند روز و شب، شاید سفید بخت شوم مرتبه بعد. دیوانه ذوق لاجوردی برادرم هستم و خوشحالم که حالا می‌توانم تابلوهای خودم را نشانش بدهم که هر کدام را بعد از کدام عمل جراحی‌اش کشیده‌ام؛ از کدام زاویه صورتش! چه اهمیتی دارد که کبودی‌های تنم هنوز از بین نرفته است از ضربه‌های کمربند کاظم. که هنوز وحشت دارم از آن زیر زمین لعنتی. بگذار همچنان هزار فکر کنند که دخترِ آقا معلمِ بازنشسته محل، چرا سفید می‌پوشد و سیاه نه! چرا بند کفش‌هایش صورتی است! چرا به جای زانوی غم و های‌های و زار زار، لبخند تحویل گربه‌ها و یاکریم‌های پیاده‌روها می‌دهد. که یک زنِ تنهای حامله پا به ماه، خوب نیست این همه شاد باشد لابد! این را از مادر خدا بیامرزم بخاطر دارم. چه می‌فهمند که همین دخترِ بیست و سه ساله هزار درد، به اندازه بیست و سه میلیون سال خاطره تلخ دارد از همین عمر کوتاهش ولی باید بخندد چون که رسالتش همین است که بشود امید دوباره خانواده‌اش. که مادری کند برای برادر و دخترک نرسیده‌اش. همین که خورشید، آن الهه عشق و طنازی، بی‌کینه و صبور عشوه‌ای می‌دهد به ابرویش و اندامش را می‌رقصاند از پشتِ کوه‌های مشرق، یعنی هنوز زندگی جریان دارد. یعنی به من می‌گوید که یک زنم با تمامِ پیچیدگی‌های زنانه. که حق زندگی دارم. یعنی که اگر این وروجک نبود این‌جا زیرِ دلم؛ باید امروز هم لی‌لی می‌کردم و .. .

بغض ندارم، الان هم اصلا چشمانم خیس نیستند و خیلی هم حالم خوب است. باید بگذرم از این همه پرسش گرانِ نا محرمِ نا مبارک، و این عکسِ سیاه و سفیدِ «هدیه»‌ی شناورم را برسانم به خانواده‌ام که ذوق کنند و قربان صدقه‌اش بروند! بماند که پدر حتما باز گیر افتاده است سرِ تعویضِ کانال تلویزیون! همین که امروز هم خورشید را دیدم یعنی لایقِ این زندگی هستم؛ لایقِ همین خرده شادی‌های دخترانه بی‌آسیب. امیدوارم همه مرا ببخشند که اینقدر بی‌پروا به زندگی فکر می‌کنم، به امید، به فردا. بغضی هم ندارم. سرم هم بالاست مثل یک مرد.   

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/١١/١٨
١
٠
جالب بود ممنون ,ای کاش میشد و میتونستیم نگاهمون رو عوض کنیم :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
من از شما ممنونم که دیدگاهتون رو فرمودید. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید. من هم امیدوارم نگاهها عوض بشن... .
S_sad
S_sad
٩٣/١١/١٨
٢
٠
چقدر خوب بود. یه وقتایی خانوما از هر مردی مرد ترن :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
١
٠
متشکرم... بله خیلی وقتها اینطوره... و کاش جامعه کمی مهربان تر باشه باهاشون.
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١١/١٨
١
٠
جالب بود. یه جورایی، یاد "بیگانه" آلبرکامو افتادم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٢
٠
لطف دارید. عجب مقایسه ی وحشتناکی! ذوق زده ام کردید که با "این یادداشتِ دلیِ من" یادِ "اون شاهکار" افتادید! ممنونم جناب علوی. سرتون سلامت.
admincheh
admincheh
٩٣/١١/١٨
٠
٠
از چند اصطلاح خودساخته ی ذهنتون واقعا لذت بردم و درس گرفتم:) قلمتون برقرار :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
باعث افتخار بنده است که ارتباط برقرار کردید... خوشحالم. من با جون و دلم برای "جیم" می نویسم. این رو فقط خدا میدونه و بس.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/١٨
٤
٠
کاش چشم ها شسته بشن ... کاش .../// بسیار عمیق، پرمحتوا و عالی بود. جای خالی چنین متنی در سایت کاملا حس می شد. ممنون که با این نوشتار بی نقص، برگ تازه ای رو ورق زدید ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٢
٠
کاش... / خیلی لطف دارید. ادیبی با سطحِ درک و قلمِ شما که تاییدم کنه یعنی کارم رو درست انجام دادم. یعنی که جای درستی ایستادم. ممنونم .. ممنونم... ممنون.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/١٨
٠
٠
شرمنده می فرمایید منو ... نظرلطف شماست. بهرحال من تا به امروز سعی کردم که نه تعریف و نه انتقاد بیجا نداشته باشم به مطالب دوستان... و متون شما بی اغراق، ارزنده و قابل تعمق و قدرشناسی هستن.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ممنونممم :)))
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٨
٥
٠
ریتم متن رو دوست داشتم و صد البته موضوع ـش رو که عمیق و ریشه دار هست ، این خودگویه از یه نویسنده ی آقا که از زبان یه خانوم نوشته زیادی دقیق بود ! یه وقتایی عین این مکالمات خود ِ زندگی محض ِ یه آدمه ... ممنون از این همه عمیق بودن این نوشته ، ممنون از این واژه های درست و کامل و دقیق ، ممنون ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٣
٠
من از شما ممنونم که "می پذیرید که یک مرد هم می تونه دردِ یک زن رو بفهمه". اغلب دست نوشته ها و فیلمها و فیلمنامه های من با محوریت زنان هستند. خوب یا بد، کم یا زیاد، ضعیف یا قوی، سالهاست پژوهش و مطالعه دارم در این حوزه. سپاسگذارم از لطف همیشگی شما. خوشحالم ارتباط برقرار کردید.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ببخشید آقای شمشیری من چند وقته یه سوال دارم روم نمیشد بپرسم !!!حالا می پرسم با اجازه ... میگم " سپاسگزار " یا " سپاسگذار" ؟؟؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٢
٠
سپاسگزار درست هستش. هر وقت معنای "گزاردنِ چیزی ناملموس" یا "گزاردنِ معنوی و غیر مادی" باشه با "ز" هستش و هر وقت "گذاشتنِ شی یا چیزی" باشه و کلا "فعلی" رخ بده؛ از "ذ" استفاده میشه. ممنونم از تذکر شما. من اشتباه تایپی داشتم به وضوح! ( و این اشتباه "ذ" رو چند جای دیگه هم تکرار کردم متاسفانه، که اشتباه "خیلی بدی" هستش)
زهراسادات بهبودی
زهراسادات بهبودی
٩٣/١١/١٩
٠
٠
حالا چه فرقی میکنه ذ یا ز. اینقدر سربسرهمکار ما نذارید! صپاثگذارم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
سلام خانوم بهبودی! تشریف نمیارید نمیارید نمیارید، وقتی هم که تشریف میارید با این دفاع های منحصربفردتون روحِ منو شاد میکنید!(ولی واقعا فرق دارن با هم! هیچ جای توجیهی هم نداره!) مرسی از لطفتون. سلام برسونید.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
قصد جسارت نداشتم ...
S_Alami
S_Alami
٩٣/١١/١٨
٠
٠
بسی لذت بردیم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
بسی سپاسگذارم! ممنونم از حضور، از لطف، از حمایت.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٢
٠
سلام . چه جالب همیشه زمان انتشار نوشته های شما و من با هم هستش (((: چیزی که نوشته های شما توجهم را جلب کرد و جالب بود نگاه شما و شناختتان از زن بود و انعکاسش در نوشته هایتان. خیلی از زن ها در عین زنانگی های فراوان یک مرد تمام عیار هم هستند. زیبا می نویسید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
١
٠
سلام. لطف دارید... معمولا انتشارِ یادداشتهای من منظم نیستند. بستگی به شلوغی و خلوتیِ صفهای انتشار داره. ولی خب بله! حق با شماست! / جالبه. ولی من توی اون جایزه ی مسابقه ی مجازی شمارو شریک نمیکنم ها! ولی اگر شما اول شدید من نصفش رو میخوام! (حالا چقدر هم که من مطمئنم از خودم!)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
من حاضرم اگر برنده شدم جایزه ام را با یک قفسه از کتابخانه ی شما معاوضه کنم ((: . اما اگر شما شدید یا جایزه را قبول می کنم یا یک ردیف از قفسه ی کتاب هایتان را.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
١
٠
...!
vesal
vesal
٩٣/١١/١٨
٠
٠
امروز تو دانشگاه چند ساعتی رو بیکار بودم فرصت و غنیمت دونستم و پروفتونو باز کردم و تک تک نوشته هاتونو خوندم و کلی لذت بردم :).........ممنون مث تمام اونا عالی بود:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
باعث افتخار منه که وقت گذاشتید... راستش اون اوایلِ ثبت نامم توی سایت(من از ابتدای خلقت جیم، خواننده اش بودم؛ اما برای سایت تازه واردم) اینجا خیلی جدی نمی نوشتم. چون شغلم نوشتن هستش و نقد و تحلیل، به همین دلیل وقت کمتری میذاشتم روی متون اینجا. اما دیگه تقریبا سه چهار یادداشتِ آخرم، همون قلم همیشگیِ منه که بقیه جاها هم مینویسم و میدم./ ممنونم از اظهار لطف شما.
vesal
vesal
٩٣/١١/١٨
٠
٠
تقریبا میشد اینو حس کرد که خیلی جدی نیستن.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢١
٠
٠
اصلاح میکنم، دقیقا 7 یادداشت آخرم(که همین پست،میشه هفتمیش)؛ جدی گرفتنِ ارائه مطالب به این سایت بود. دقیقا از یادداشتِ "مه غلیظ سوررئال" شروع کردم.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٨
٠
٠
اینروزا هرکس هرجور میخواد فکر میکنه،مردم خیلی بیرحم شدن.... خیلی قشنگ بود....ممنون.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
خیلی لطف دارید.. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام دوست گرانقدر:چه میشود گفت الا اینکه عالی بود. لبتان خندان و جانتان سلامت باد.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام استاد. دلگرمم به حضور سبز شما... سرتون سلامت.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٩
٠
٠
سلام:قربان شما.ممنون
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/١٨
١
٠
خیلی قشنگ بود . اولش توقعم این متن نبود ، این همه بغض ، این همه همذات پنداری ، این همه زنانگی ! به دلم نشست .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
خیلی لطف دارید. شما مثل همیشه بزرگوارید و زیبابین. شادی هاتون همیشه جاوید.
ملیحه سلطانی
ملیحه سلطانی
٩٣/١١/١٨
٠
٠
اینهمه درک از زنانگی من را هم شگفت زده کرد. طرز فکر قشنگ شما را تحسین میکنم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ممنونم خانم سلطانی.خیلی متشکرم از بزرگواری شما.
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٨
٠
٠
اینقدر غرق این متن شدم که برای چند لحظه فراموش کردم نویسنده مرد هست...نه زن! مثل همیشه لذت بردم از خوندن مطلبتون :) ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
١
٠
خوشحالم که تا این لحظه تمام خانمهای بزرگوار خوششون اومده و ارتباط برقرار کردند... از شما هم بی نهایت سپاسگزارم خانم نیکو عقیده ی بزرگوار. ممنونم از محبت شما.
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/١٨
٠
٠
جالب بود/ من نقد بلد نيستم ولي خوشم اومد از متن
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ممنونم از لطف شما. همین کامنت شما یعنی نقد. یعنی تحلیل(اما خب، کلی). متشکرم. مرسی که وقت گذاشتید.
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/١٨
٠
٠
خیلی به دلم نشست ممنون از شما برای این حس خوبی که منتقل کردید!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
خواهش میکنم. خیلی خوشحالم که ارتباط برقرار کردید. مرسی از حضورتون.
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/١٨
٠
٠
هیچ وقت فکر نمی کردم یه مرد بتونه اینجور دنیای زنهارو درک کنه :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
تعجب شما و بقیه خانمها رو کاملا درک میکنم. خوشحالم که درست میشناسم اون دنیاهای قشنگ و مقدس رو. بعنوانِ یک نویسنده موظفم خودم رو جای تک تکِ مردمِ سرزمینم بذارم. باید بشناسم. وظیفه است.
مهدیه.ب
مهدیه.ب
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ولی من فکرشو میکردم! چون قبلا از این متنا زیادتر می نوشتن اقای شمشیری. الان کم کاری میکنن!!!!!!!!
م. مرادعلیزاده
م. مرادعلیزاده
٩٣/١١/١٩
٠
٠
منم با همسرم موافقم.الان کم کاری میکنن این جناب اقا! مهدیه جان مرسی! باشد که بخاطردل ما نیز سطوری بنگارند! این جیم دلشون رو برده حسابییییی!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خانم باقری مرسی! شما الان از من دفاع کردید یا حمله کردید؟!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
آقای مرادعلیزاده! اینطوری نگید! من که مستمر انجام وظیفه میکنم اونجا! خب خداییش نیگا کنید چقدر خوب و مظلومه جیم؟ هر کی سرش به کار خودشه و بی تنش میان و میرن./ ضمنا شما خانم و آقا چند روز پیش کجا بودید؟! بد نیست گاهی اوقات پیامکها رو چک کنید! تکنولوژی پیشرفت کرده ها!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/١٨
٠
٠
متاسفانه پیاده رو برای بعضی افراد حکم دادگاهیست برای قضاوت آدمها ممنون جناب شمشیری جالب بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
بله متاسفانه... خوشحالم که خوشتون اومد. مرسی.
فاطمه صداقت
فاطمه صداقت
٩٣/١١/١٨
١
٠
این دیگه یعنی شاهکار! مشابه این زاویه نگاه بی نقص رو بارها از شما دیدم.احساس خوبی به ادم دست میده.. مرسی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خیلی خوشحالم که خواننده همیشگی چندین و چند ساله مطالب من هم خوششون اومده از این یادداشت بغض آلود. مرسی که همیشه حواستون به اینجا هست.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١١/١٨
٠
٠
کل متن و محتوا یک طرف.این جریان امید داشتن دختره و ناامید نشدنش و هنوز زندگی رو زیبا دیدن یه طرف..من که هرچی تا حالا زور زدم نتونستم به دوستانم نشون بدم زندگی زیباست و این ماییم که خیلی وقتا سختش میکنیم الکی.بنویسید..حتما باز هم از این متن ها بنویسید..نه تنها تو جیم بلکه تو هرجایی که میشناسید بازم بنویسید همچین چیزهایی که همانا رسالت نویسندگان از نظر من همین است که اون روی زندگی رو نشون مردم بدن..که متاسفانه خودم هنوز نتونستم و شاید هم نتونم هیچوقت..ولی شما بنویسید..به جای منم بنویسید..لطفا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٣
٠
ممنونم از لطف شما. بله من حدودا 15 ساله از زنان و برای زنان می نویسم. درست نیست بیشتر توضیح بدم، اما دغدغه من هستند و خیلی از روزهای عمرم رو پای تحقیقات و مصاحبه ها و نوشتن های اینچنینی گذاشتم. مرسی که تشویقم میکنید. دلم گرم میشه به همین واکنش های مهربانانه.
فهیمه ص
فهیمه ص
٩٣/١١/١٨
٠
٠
منکه رفتم تو افق محو بشم!چرا اینقدردقیق میشناسید و میبینید و میدونید؟ نه! واقعا چرا؟ حظ کردم.ممنونم. حتما به مادرم هم نشونش میدم و میخونم براش.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
عذرخواهی میکنم بابت شناختم! اینم یه جور حمایته دیگه، به روش انحصاریِ خانم ص! چه میشه کرد! به نازنین مادر سلام برسونید. لحظاتی از زمانِ نوشتن این یادداشت به ایشون هم فکر میکردم... دقیقا در لحظاتی که پدرِ قهرمان رو "معلم بازنشسته" توصیف و معرفی میکردم. قدرشون رو بدونید.. ایشون هم یکی از قربانی های همون تابو ها هستند... .
maede
maede
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ذوق لاجوردی :) اول اینکه با دوستان موافقم خیلی خوب از نگاه یک زن نوشته بودین و دیگه اینکه واقعن ای کاش میشد از نگاه ها و قضاوت های اطرافیان ساده رد شد و نادیده گرفتشون،نگاه پر از سوال و سنگین بعضیا واقعن عذاب آوره!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ممنونم از لطف شما. خوشحالم شما هم خوشتون اومده... بزرگوارید.
مسعود ریابی
مسعود ریابی
٩٣/١١/١٩
٠
٠
بهت افتخار میکنم کامران جان.حرف بیشتری نمیذاری برای گفتن........همیشه این تو هستی که کامل ترین حرفها رو زدی عینا تمام16سالی که میشناسمت.الان اینجا یکنفرهست که گریه میکنه واین بخاطرهمذات پنداری با قلم توئه.مرسی مرد.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خیلی آقایی مسعود من... به اون مادرِ مهربون، اون سمبل مظلومیت هم سلام گرم منو برسون. ببخشید تلخ بود... حرف، حرفِ تلخیه با یک تن شکر هم شیرین نمیشه رفیق! همیشه کنارش باش. دستهاتون رو می بوسم.(و ببخش دیر پاسخ کامنتت رو دادم، نمی دونستم برگشتی.ببخش)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خوندم جالب بود/فقط یه شوخی من اخر نفهمیدم شما فیزیک دانی یا فیلمسازی یا با این متنا نویسنده هستی>؟کدومش دقیقا!
امیر ادهم موسوی
امیر ادهم موسوی
٩٣/١١/١٩
٠
٠
والا ما هم نفهمیدیم!چندساله هفته ای دومطلب میدن بما نفهمیدیم چی به چیه!ولی به گمونم طبق گفته خودشون نویسنده فیلمسازن یا شایدفیلمسازنویسنده!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/١٩
٠
٠
آقای شمشیری چرا آدرس وبلاگتون رو غیر قابل مشاهده کردی؟؟؟؟؟؟؟؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ممنونم جناب آتشروان... راستش ترجیح میدم نویسنده ی فیلمساز باشم.(به جز دو فیلم، بقیه هم نوشته های خودم بودند که ساختم). اما از فیزیک... مثل کارد و پنیر می مونیم ما دوتا!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
مرسی جناب موسوی. شما دیگه چرا؟!! خخ! بله ترجیحم با نویسندگی داستان و فیلمنامه و نقد و تحلیل هستش و بعد فیلمسازی. مرسی که تشریف آوردید. این یادداشت من ظاهرا بیشتر از توقعم نشت کرده به سایرِ جاها!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
١
٠
نگاهِ "شمشیریِ وبلاگ نویس" با "شمشیریِ یادداشت نویسِ مطبوعات" فرق داره. اونجا چون حریمی خصوصی تر هست کمی "قلم بازتر و بی پرواتر" مطلب می نویسم و البته که اصلا بازدید کننده ای هم ندارم. شاید در حدِ شش هفت نفر از دوستان قدیمی. و خودم هم هیچگاه بدنبالِ افزایش بازدید نبودم که بتونم راحت تر و "عریان تر" بنویسم. (سه وبلاگ جداگانه ی داستانک، دلنوشته و سینمایی دارم) و این "اختلافِ نگاهِ من" چیزی نیست که انکارشدنی باشه. چیزِ بدی هم نیست که تکذیب کنم. بله... به این دلایل هستش دوستِ خوبِ من. درست توضیح دادم؟ قانع کننده بود؟
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/١٩
٠
٠
بله/ممنون
zizigolu
zizigolu
٩٣/١١/١٩
٠
٠
توصیف یک آقا از اوضاع و احوال یه خانوم...یه لحظه فکر کردم که خانومید!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
مرسی! الان این تمجید بود یا تقبیح؟!! یعنی، خوبه یا بده که اشتباه گرفتید؟!!خخ! من که احساس خوبی دارم و یک "امتیاز" میدونم.(اصلا هم اعتماد بنفس ندارم!)
zizigolu
zizigolu
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
خیلی هم عالی! مخصوصا اونجاش که گفتین موهاشو میداد زیر روسری
مقصودی
مقصودی
٩٣/١١/١٩
٠
٠
سلام. بااجازه شمااین یادداشت را هم میبرم در آرشیو آموزشی ام برای توضیح دادن کاشت و برداشت های اطلاعاتی به دانشجوهام. همچنین یک الگوی بی نقص از ارائه قطره چکانی به خواننده.ضمنا ورک شاپ بعدی نزدیک هستش،ایمیل تون رو کنترل بفرمایید جناب پرمشغله!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
سلامممم! ممنونم آقای دکتر! باعث افتخار بنده است. چشم! فورا کنترل میکنم.
رویا آبخیزداری
رویا آبخیزداری
٩٣/١١/١٩
٠
٠
واقعا اون نگاههای سنگین مسئولن.اون طرزفکرهای ویرانگر مسئولن.اون تابوهامسئولن.همه مسئولن..چقدر درد داشت جناب شمشیری.یکی از تلخترینهای شمابود..
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
بله همه مسئول هستند... البته که تلخی ها همیشه هم بد نیستند... گاهی اوقات "شفا" میدن..."تلنگر" میزنن... / ممنونم از اظهار محبت حضرتعالی.
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/١٩
١
٠
متن، خیلی قشنگ... اینکه از سمت یه خانوم نوشتید، خیلی جالب... اینکه من الان حس میکنم چقدر الکی به زندگی سخت گرفتم، خیلی تاسف... اینکه الان یه حس خوب جدید دارم، خیلی ممنون... واقعا ممنون :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
١
٠
خیلی خیلی خوشحالم که "صاحب قلمی" چون شما هم ارتباط برقرار کردید. و خوشحالم برای انتقال یک حسِ خوب از میانِ اون همه واژه ی تلخ. همینه معجزه ی نوشتن. مرسی. خیلی مرسی.
raha_sl
raha_sl
٩٣/١١/١٩
١
٠
"امیدوارم همه مرا ببخشند که اینقدر بی‌پروا به زندگی فکر می‌کنم، به امید، به فردا. بغضی هم ندارم. سرم هم بالاست مثل یک مرد. " چقد فوق العاده بود ...خیلی ممنونم اقای شمشیری ..تلخی حقیقتو به زیبایی گفتین .. اما همچنان حرف ها زیباست .. :(... بی نهایت ممنونم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
١
٠
من هم بی نهایت از محبت و اظهار لطف شما سپاسگزارم.. ممنونم از حضورها و حمایت های همیشگی.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
١
٠
... و می بینید که متاسفانه حتی همین زن هم اون آخرِ کار، قیاسش با "مرد" هست.... سرم هم بالاست مثل مرد. حتی نگاهها و قیاس ها هم بشدت و نامتعارف و ناجوانمردانه "مردانه" اند... بدون اینکه به معنای واقعیِ واژه مرد کاری داشته باشن این مردم... مردهایی مثل علی(ع)، تختی، پوریای ولی یا حتی اساطیری مثل رستم و سهراب و ... / و این چیزیه که دل منو به درد میاره. چرا باید یک زن حتی مقایسه هاش مردانه باشه: راستشو بگو! جونِ مریم؟ قول میدی؟ قولِ مردونه؟ ؛ سرم بالاست مثل مرد ؛ مثل یک مرد کار میکنم خودم خرج بچه ام رو میدم .. و ... و .... که اگر به معنای واقعی "مرد" باشن عالی هستند اما اغلب به "قیاسی تحقیر آمیز" شبیه اند و به نوعی به "جنسِ دوم" بودن کنایه میزنند... . ببخشید پرحرفی شد.
raha_sl
raha_sl
٩٣/١١/١٩
٠
٠
دقیقا ... منم از اینهمه توجهتون به نکات ریز تعجب کردم ..همچین جمله ای برای اخر این ماجرا واقعا هنرمندانس..بازم ممنونم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خواهش میکنم. لطف دارید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خیلی خیلی این عکسی که سایت برای مطلب من انتخاب کرده قرابت معنایی داره با محتوا. و پارادوکسِ معنادار و بی نظیری داره با تیتر! همون اولین کامنت میخواستم تشکر کنم اما سرگرم کامنتها شدم فراموشم شد. واقعا از ذوقِ هنری و سلیقه ی بی نقص شما در این انتخاب سپاسگزارم. ممنونم.
صبا سالارزهی
صبا سالارزهی
٩٣/١١/١٩
٠
٠
و همین عکس این بار منوکشوند به خوندن مطلب.چون از قلم شما که شناختی نداشتم و اینجا هم غریبه ام.خانم سلطانی اطلاع دادند.مرسی. واقعا خوشگل و شیک می نویسید. کاش میشدمجموعه ماهم باچنین محتواهایی چیزنوشت.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
ممنونم از لطف شما.. خب هر مجموعه و روزنامه ای شرایط و قوانین منحصر بخودش رو داره. پیبشنهاد میکنم عضو رسمی سایت بشید. اینجا یکی از "دموکرات ترین" سایت های ادبی فارسی زبانه. تست کردمشون! باور کنید.
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/١١/١٩
٠
٠
چرا مثل یک مرد عزیزم؟ این روزا زنها از همه مردها جوانمردترن.. مثل یک بانوی محکم ایرانی. درود بر تو.. این مردم هرطور که باشی پشت سرت حرف میزنند. بیخیال همه. بهترینها رو برات آرزو دارم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ممنونم از لطف شما. بله می فهمم. و تمام دغدغه من هم انتقالِ همین معانی هستش که شما فرمودید.
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/١١/١٩
٠
٠
البته من به شخصیت داستان اون حرفا رو زدم ها! سوئ تفاهم نشه. :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خواهش میکنم. بهرحال حرف اول نام؛ k، چیزی رو نشون نمیده و متن هم از نگاهی زنانه نوشته شده. میفهمم و سپاسگذارم. خوشحالم که یک خواننده جدید پیدا کردم برای یادداشتهام.
s_a
s_a
٩٣/١١/١٩
٠
٠
همه گفتن، منم میگم: بااااااااااااااااورم نمیشه یه آقا بتونه اینقدر قشنگ از زبون یه خانم بنویسه... عاااااااااااااااااااااالی بووووووووووود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
از همه تشکر کردم و واقعا خوشحال شدم، از اظهار محبت شما هم تشکر میکنم و از صمیم قلب خوشحال میشم. ممنونم از حمایت شما.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خيلي خوووب احساس يه زن يه دختر رو بيان كرديد ، لذت بردم مرسي ،خصوصا كه يك مرد اينارو نوشته يعني خيلي خوب خانم ها و درد هاشونو درك كرده ، ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خیلی خوشحالم که ارتباط برقرار کردید... سپاسگزارم.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ممنون.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خواهش میکنم.
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١١/١٩
٠
٠
منم همون ک بقیه گفتن....یلی خوب از زبون خانوما نوشتین:دی..البته بعضی جمله هارو بسختی خوندم:دی....ممنون:)))))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خوشحالم که خوشتون اومد... ممنون از حضور و حمایت های همیشگی شما.
بهاره.ط
بهاره.ط
٩٣/١١/١٩
٠
١
مثل همیشه عالییییییییییییییی!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
مرسییییی! مثل همیشه لطف دارید!
رفیعه
رفیعه
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ینی الان ک اینو خوندم،واقعن بغض کردم و نزدیک بود اشکام بریزه...این یکی از زیباترین متنایی بود ک تا الان از جیم خوندم.ممنونم از شما خعععععععععععععلی زیاد:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خیلی خوشحالم بخاطر ارتباطی که برقرار کردید و خیلی متاسفم برای اشکهایی که ریختید.. . ممنونم از اظهار لطف شما. چشم امیدم به شاخِ هفته است در جیم کاغذی!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
که بخاطر محتواش شاید کمی سخت باشه چاپش. چون بهرحال اونجا محدودتر از سایت هستند از لحاظِ کنترل ها و قوانین (که قابل درک و احترامه). و اصلا شاید اونقدرها قابلیتِ چاپ رو نداشته باشه!
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/١١/١٩
٠
٠
بسیار زیبا بود...لذت بردم....
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ممنونم از اظهار لطف شما. خوشحالم که پسندیدید.
عطیه منصوری
عطیه منصوری
٩٣/١١/١٩
٠
٠
خیلی خوب بود از اون سری کارهایی که تا مدتها کلمات و اصطلاحاتش یادم می مونن. تشکرات فراوان بابت این درک.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
خیلی ممنونم از لطف شما... برای رسیدن به این درک، "تاوان" زیادی دادم. سالهای زیادی از عمرم رو... . ممنون از حضورتون. به مهندس سلام مخصوص برسونید.
عبادی فر
عبادی فر
٩٣/١١/١٩
٠
٠
اوه اوه! جمع جمع خانوماست اینجا...عاقا ما که رفتیم! خوب بود خیلی خوب بود کامران جان! بعدا باهم حرف میزنیم!!!:))))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
خخخ! علی جان کجا؟ هفت هشت نفر از دوستان آقای خیلی خوبم هم کامنت گذاشتن، من هم که هستم! تنها نیستی داداش جان! / مرسی که اومدی. ولی معلومه که با متن ارتباط برقرار نکردی که توی کامنتت جاده خاکی زدی!
سمیرام
سمیرام
٩٣/١١/٢٠
١
٠
همین که بغضی نداشتین یعنی نتونستین دنیای خانومارو درک کنین ، یه زن تنها که جدا میشه که باردارم هست که باید نگاه هزار نفرو تحمل کنه که باید لاجرم امید خانوادشم باشه امکان نداره بغض نداشته باشه.امکان نداره دلتنگ نباشه حتی اگر لبخند داشته باشه.حال این روزای من خوب نیست ولی وضعیتم از زندگی این خانوم توصیفی خیلی بهتره اما هرروز بغض دارم هر روز گرفته ام هر روز اطرافیانم بیشتر از من دور میشن چون دیگه نمیتونم واسه اونا زندگی کنم ، خسته شدم و همین الانم بغض دارم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
اتفاقا وحشتناک بغض داره و بغض داشتم لحظات نوشتن. صبورانه نخوندید سمیرا خانم. قبل از تیتر اشاره مستقیم داشتم: "یک بغض نوشتِ ساده، با حوصله بخوانید و بی لبخند". در ابتدای پاراگراف آخر هم که نوشتم: "بغض ندارم، الان هم اصلا چشمانم خیس نیستند و خیلی هم حالم خوب است.." کاملا واضحه که انگار از لجِ بدخواه ها و چشمهای غریبه ها و از حرصش میگه : "اصلا هم چشمانم خیس نیستن"! / مگر میشه بغض نداشت... این نوشته سراسر بغضه خواهر من... / مرسی که حرفتون رو گفتید و من فرصت داشتم دفاع کنم. متوجه منظورم از توضیحات شدید؟ درست توضیح دادم؟ دقیقا از حرص و لجش اونطوری میگه.. ./ مرسی.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
... وهمیشه یادتون باشه: همین که خورشید، آن الهه عشق و طنازی، بی‌کینه و صبور عشوه‌ای می‌دهد به ابرویش و اندامش را می‌رقصاند از پشتِ کوه‌های مشرق، یعنی هنوز زندگی جریان دارد. یعنی به "شما" می‌گوید که یک زن هستید با تمامِ پیچیدگی‌های زنانه. که حق زندگی دارید... خدا خیلی خیلی خیلی خیلی بیناتر و داناتر و مهربان تر از حد تصورات ماست... . بهش اعتماد کنید.
سمیرام
سمیرام
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
بله متوجه شدم توضیحتون خوب و کامل بود ولی حوصله ندارم دوباره بخونم شاید چون منم زیادی لجم در اومده از بقیه این مطلب و اونجور که خودم خواستم خوندم شاید یه جوری میخوام لج بقیه رو در بیارم :) مرسی
سمیرام
سمیرام
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
خخخ آقای شمشیری این کامنت دومتون و من خودم تحویل همه میدم یه چیز جدید به من بگین...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
حرف جدیدتر میشه این: هیچکس به اندازه خودتون نمیتونه به "خودتون" کمک کنه. سرتون رو بالا بگیرید مثل یک زن. الگوهای زیادی داریم از زنانِ بزرگِ تاریخ. اینها شعار نیسنتد یا دلداری های کودکانه و دلخوش کنک. به هر کس به اندازه ی لیاقتش اهمیت بدید. "انسان" بسیار عزیزه پیش خداش. نمیذاره "عزتش" زیر سوال بره. به مو میرسونه، کنده نمیشه. / و شما اینطور که از کامنتهاتون پیداست همه این تئوری ها رو از بر هستید. پس فقط خودتون باید به داد خودتون برسید، والسلام!
سمیرام
سمیرام
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
اون قسمت :به هر کس به اندازه لیاقتش اهمیت بدین خیلی خیلی خوب بود :) ممنون.
Vania
Vania
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
خیلی خو خیلی تبخ نوشتید..خیلی باز از جامعه ای که انگار همیشه حق با مرد!!! هاست و خطایی اگره بوده از جانب زن بود و "وگرنه که پسر مثل دسته گل مردم ... " دلم گرفت بهتر بگم بدم اومد!..و سر بالاست مثل یک مرد!کدوم مرد؟!همون مردی مفنگی زندگیش؟! باز هم مقایسه با مردها! چرا سرش مثل یک زن بالا نباشد؟! ///و البته همین خورده ذوق های و امیدهاست که انسان رو وادار به موندن و ادامه دادن میکنه.مثل همون عکس سیاه و سفیده شناور:))////الاایحال ممنون از قلمتون..پایدار باشید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
خیلی خوشحالم که یک خانم بزرگوار دیگه هم ارتباط برقرار کردند. ممنونم از درکِ شما نسبت به این یادداشت. من در پاسخ به کامنتِ شاعر بزرگوار خانم raha_sl (کمی بالاتر) دقیقا همین فرمایشات شما رو تشریح کردم. بله این مقایسه ها متاسفانه "نهادینه شدند" و بسیاز "زمان بر" هستند و احتیاج به تلنگرهای زیاد دارند. مرسی که دیدگاه قشنگتون رو ارائه دادید. سپاسگزارم بزرگوار.
سمیرام
سمیرام
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
تئوری همیشگی خطاکار بودن زنها هیچ وقت تموم نمیشه و تا ابد حق با مردهاست...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
درست میشه... اندکی صبر، سحر نزدیک ست... .
صبا.ف
صبا.ف
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
سلام.احساس خوبی بمن دادید.از صب امروز به این جمله های مطلب شماو پاسخ به کامنتا فک میکنم که خودشون میتونن کلی درس باشن.فقط میتونم بگگم خداحفظتون بکنه
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
سلام خانم. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید. ممنون از بزرگواری شما.
fatemeh
fatemeh
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
وای عالی بود...........................منم مثل این خانم به تمام حرف های پشت سرم اصلا فکر نمی کنم فقط سکوت تا به سعادت در زندگی برسم و همیشه بر تمام اتفاقات لبخند می زنم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
ممنونم از لطف شما. بسیار کار درستی میکنید. اما احتیاط کنید که اون "سکوت" منجر به خودخوری و "دردها رو به داخل دل ریختن" نشه. در مقابلِ اون نگاههای منفی نگر سکوت کنید اما حتما به خانواده محترم و دوستانِ خوبتون برای "درد دل کردن و سنگ صبوری" اعتماد کنید.
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
چقد دیر رسیدم اووووو چقد کامنت هیچی دیگه... قشنگ بود با وجود طولانی بودنش ولی ملموس بود خیلییییی مچکریم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
چی بگم خب! خخخ!/ مرسی از اظهار لطفت خواهر مهربونم. خوشحالم که پسندیدی. موفق باشی.
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
چرا فیلم نامه نویس ها این قدر خوب تصویر سازی می کنند؟؟؟ ترکیب (ذوق لاجوردی) برام اصلا قابل هضم نیست لطفا کمی بیشتر بشکافیدش {با این پیش زمینه که من جیغ بنفش رو هم هنوز برای خودم هضم نکردم} ! با اون قسمت (پسر مردم عین دسته گل)خیلی حال کردم چرا که خیلی متاسفم برای این نوع نگاه مردمم به خانم های مطلقه ! در پایان هم بگم که مثل همیشه عالی ، ولی کلا تلخی جات بهم نمی سازه !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
چون برای نوشتن فیلمنامه باید "تصویری" فکر کنیم. باید تا حدودی به کارگردانی اشراف داشته باشیم و کارگردانی هم که یعنی بازی با پازلِ قابها و تصاویر. و من رشته اصلیِ تحصیلی و حرفه ایم کارگردانیه؛ تاثیر میذاره ناخواسته. حتی خیلی وقتها تاثیر منفی هم داره که منجر به "اغراق" میشه./ ذوق لاجوردی: لاجوردی رو توی رنگها کمی بررسی کنید و ببینید چه اِلِمان ها و مختصاتِ روانشناختی درونش داره، بعدا ربطش بدید به ذوق. کلا باید در استفاده از رنگها در متون خیلی دقت داشته باشیم. چون مثلا اگر یک خواننده ای مثل شما پرسید که یعنی چه؛ پاسخ صحیحی داشته باشیم. همینطور "دلی" نمیشه و نباید به صفتها یا اشخاص "رنگ" بچسبونیم. چون در انتقال حس و معنا هم موفق نخواهیم بود. لاجوردی یه جور بغض و درد و ابهامِ ناشی از "دردفروخوردن" در خودش مستتر داره، علاوه بر وسعت و بی کرانگی و عمق که اون هم درونش پنهان هست./ خوشحالم که به دل شما هم نشست و من هم متاسفم برای این "خودزنی" های فرهنگی اجتماعی. همه "هموطن" هم هستیم. حال بماند که واقعا اینها چه گناهی کردند که "قربانیِ یک تصمیمِ اشتباهِ دیگران" هستند؟ یا بعضا قربانیِ تنوع طلبی های مردانه... یا هوس بازی ها .. یا خودنمایی ها... / چون ذائقه طنز نویسی دارید طبعا "تلخی جات" بهتون نمی چسبه! پیشنهاد میکنم گاهی بعنوان "دارو" هم که شده بعضی تلخی جات رو امتحان کنید چون واسه ادم تلنگرزننده هستند و بیدارکننده./ ممنونم از اظهار لطف شما.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
همین واژه "مطلقه" اشتباه هستش. فارغ از ریشه ی غیرِ فارسیش؛ بارِ منفی داره. اگر مردمِ ما معنای بارِ کلمات و "آزاری که ناخواسته بخاطرِ این بارِ اضافه بهم میرسونند" رو دقت میکردند اوضاع خیلی بهتر از این بود.(که البته پیشنهادِ کلمه ای جایگزین هم به ذهنم نمی رسه. برای برخی اوقات و افراد میشه گفت "مادر مجرد"؛ اما به همه نمیشه گفت. امیدوارم فرهنگستان فکری برداره. که اینها ضروری تر از رایانه و یارانه و موس و ... هستند./ مثلا وقتی میگیم "خسته نباشید"، خود بخود "خستگی" رو القا کردیم... یا اصطلاحاتِ مشابه./ منظورم صرفا به شما نبود؛ چشمم افتاد به اون کلمه ی لعنتی، لازم دیدم توضیحی اضافه تر بدم.
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
!!!!!! مرسی از نکته تون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
فقط گفتنی بود و باید میگفتم وگرنه منظورم اصلا به شخص شما نبود، متاسفانه مصطلح شده و خودم هم تا همین چند سال پیش ناخواسته بکار می بردم. اما الان بیشتر حواسم جمع شده.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
فقط گفتنی بود و باید میگفتم وگرنه منظورم اصلا به شخص شما نبود، متاسفانه مصطلح شده و خودم هم تا همین چند سال پیش ناخواسته بکار می بردم. اما الان بیشتر حواسم جمع شده.
مجتبی حسن زاده
مجتبی حسن زاده
٩٣/١١/٢١
٠
٠
بهمن سال گذشته همایش اداره پست چه شر به پا کردی سر همین کلمه! کلا درکش سخته! عجیبه براشون که چرا باید احترام بذارن!صحبت یکی دوسال پنج سال پنجاه سال صدسال نیست.عمیقه...تو که خودت استادی..میفهمی... ازین متنا نذار...نمیخواستم نظربذارم مجبورم کردی..دغدغه های مقدست مجبورمیکنن ادموسکوتوبشکنی..
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢١
٠
٠
فدای تو بشم مجتبی جان..نمیشه نذارم..میفهمم ولی باور کن همینطوری کم کم درست و اصلاح میکنیم دنیای اطرافمون رو. هرکس بهرحال دغدغه هایی داره که بنظرش مهم هستند. و مساله من فراتر از ایرانه. حالا اینجا یکم شدیدتره اما متاسفانه در تمام دنیا(به جز شاید سه چهارجا) این نگاهها وجود داره..دنیای ما هنوز خیلی کار داره تا اماده و لایق بشه برای ظهور منجی عالم بشریت... باید بجنبیم..خیلی کار داریم.. .
مجتبی حسن زاده
مجتبی حسن زاده
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
ممنونم عزیزم.آره درست میفرمایی.به امید بهترشدن شرایط.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
هیـــــــــــــــــــــــع روزگار :( در کمین تو بسی عیب شماران هستند/ سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند/داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند/غرض اینست که در قصد تو یاران هستند/ باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری/واقف کشتی خود باش که پایی نخوری..... مرسی خیلی قشنگ نوشتین ... منکه اشکم درومد :/
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
من ممنونم از حضور شما... خوشحالم ارتباط برقرار کردید.. و متاسفم که باعث گریه شدم./ از شعر قشنگتون هم خیلی خیلی ممنونم... به دلم نشست.
Elham Masiha
Elham Masiha
٩٣/١١/٢١
٠
٠
عالی بی نقص.چقدرمن دیررسیدم..اینوکپی میکنم تاابد یادم بمونه این حرفای قشنگگگگگگگگگگگگگگگ.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢١
٠
٠
ممنونم خانم مسیحا.لطف دارید. این دومین حضورشماست اینجا! چقدر کم پیدا؟!خانواده محترم رو سلام برسونید.
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
از نگاه یک خانم خیلی خوب و قوی نوشتین,ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
خوشحالم که ارتباط برقرار کردید. ممنونم از حضورتون. سرشار باشید از سرزندگی و سلامتی و سربلندی.
A-sadeghi
A-sadeghi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
جالبه ی اقا وتوصیف ی حس کاملا ملایم شما چ خوب از زبان ی بانو نوشتید تبریک بخاطر متنتون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
کامنت قبلی من نیست. دوباره تکرار میکنم: ممنونم از اظهار لطف شما و خوشحالم که با متن ارتباط برقرار کردید.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١١/٢٢
٠
١
فوق العاده بود....بعضی وقتا یه حسایی به آدم دست میده که ربطی به شرایط آدم نداره که مثلا مثل این خانوم باشی یا یه آدم معمولی و من اون حسا رو کاملا با گوشت وخونم تجربه کردم گاهی....!یه چیزایی شبیه متن شما! قلمتون پاینده!!!یکی از آرزوهامه که بتونم بنویسم...همیشه تو پیداکردن سوژه وصدالبته پرداختن به موضوع با فکر باز وزاویه های مختلف که قدم اول هم محسوب میشن مشکل دارم وفکر میکنم نمیتونم تنها از دید خودم به قضایا نگاه کنم وهمیشه دیدگاه بقیه هم دخیل میشه ...نمیدونم چرا اینا رو اینجا گفتم ولی حس کردم نویسنده ی با تجربه وخوبی مثل شما میتونه کمکم کنه!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
یک کامنت مفصل چندین خطی در رابطه با نویسندگی نوشته بودم که نیست! مشکلِ حذفی نداشته؛ ظاهرا شاید مساله نرم افزاری بوده./ ممنونم از لطف شما، بله ارتباط برقرار کردن با متن الزاما به معنای "شبیهِ قهرمان بودن" نیست.
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
میتوان سکوت را کشت و فریاد نوشت... برای انسانیت... فریادی بسیـــــــــــــار عالی و تامل بر انگیز بود و آرامش بی اندازه داشت...خیلی عالی بود.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
ممنونم از اظهار لطف شما.. بله در عینِ نجابت و حیا؛ سکوت رو شکست و در عینِ بغض و غصه؛ لبخند رو معنا کرد.. یک زنِ ایرانی باید همینطور باشه. قوی و استوار.
s_khaledi
s_khaledi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام ... چقدر دیر دیدم و البته خوب شد که دیدم بالاخره! لذت بردم.. ممیزی نداشتید؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام خانم مهندس! ممنونم از اظهار لطف شما. نخیر هیچگونه ممیزی نکردند و نیازی هم نبود.(کلا اینجا ممیزی به اون شکلی که شما اونجا باهاش مواجه هستید وجود نداره. مگر چطور بشه که کاربران در کامنت گذاری بد عمل کنن یا حرفهای ناصحیح کامنت بدن، وگرنه خودِ مطالب بعد از تایید مدیران؛ صاف و سالم میره انتشار). خوشبختانه بازخوردها هم برام راضی کننده بود. ممنونم که خوندید. اردیبهشت آینده خدمت خواهم رسید.
حمیدکاشانی
حمیدکاشانی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
فیض بردیممممممممم!چه نگاه دقیقی!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
ممنونم دوست عزیزم. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.
حسام
حسام
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
قلمتان مستدام و پرتوان ترباد دوست گرامی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
سپاسگزارم برادر من. خوشحالم که شما هم ارتباط برقرار کردید. ممنونم از حضور سبزتون.
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
یه نفس از ابتدا تا آخر را خواندم بعضی جاها بغض کردم از نوشته هایی که ادم را با خودش تو نوشته می برد لذت بردم مرسی و عالی .... قلمتان پایا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
ممنونم از لطف شما.. خوشحالم که خوشتون اومد :-))
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
بی‌لبخند خوندم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
ممنونم از توجه تون... دردها زیادن خواهرم ولی اونقدر طعم و بوی شعارزدگی میدن که من بعنوان یک مرد شرمم میاد راجع بهش قلمفرسایی کنم. همین نوشتارهای جسته گریخته ام از سرریزیِ طاقته، از بی طاقتیم..:-(
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠١/٢٧
٠
٠
قشنگ ترین متنی که تو جیم خوندم. بی اغراق!=)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
خیلی لطف دارید... خوشحالم کردید. مرسی :-)
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠١/٢٧
٠
٠
بهترین متنی که تو جیم خوندم. بی اغراق.:)
k_kanani
k_kanani
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
سرم بالاست مثل يك مرد جالب و قشنگ بود راستي من هم ميتونم سرم رو بالا بگيرم مثل يك مرد؟
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤