ماشین خاطرات

ماشین خاطرات

نویسنده : ShErLoCk

مثل یک ماشین زمان تو را می‌برند به گذشته. یک جوری که تمام خاطراتت مثل فیلم از جلوی چشمانت رد می‌شوند. فیلم نه؛ عمیق‌تر. انگار خودت آن‌جایی با تک تک سلول‌های بدنت.

وقتی شیشه‌های ادوکلن و عطرت تمام می‌شوند، دور نیاندازشان. این‌ها همان ماشین‌های زمان هستند. همین طور که به مرور از عطر استفاده می‌کنی و در حال خالی شدن هست، به جای آن، شیشه پر می‌شود از خاطراتت. خاطره از آن جاهایی که وقتی می‌خواستی بروی از آن استفاده کردی. خاطراتی که وقتی یک قرار ملاقات با عزیزترینت داشتی از آن استفاده کردی. فقط باید چشمانت را ببندی و در شیشه خالی را باز کنی. آنگاه سفر آغاز می‌شود. این‌ها وقتی دلت خیلی گرفته و تنگ شده است به کارت می‌آیند. وقتی دلت هوای گذشته‌ها را کرده است و بهانه گیر شده.

این ماشین‌ها نمونه‌های دیگری هم دارند. مثل بوی کاغذ کاهی نو، بوی باران. مثل بوی چادر نماز مادر و این آخری فوق العاده‌ترینشان است.

امتحانشان کن.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٩
٠
٠
موجز و مختصر، عمیق و عالی! خداقوت.
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
ممنونم
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/١٩
٠
٠
عالي بود مرسي.
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
تشکر
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/١١/١٩
٠
٠
همینطوره واقعا:)بابت مطلب قشنتون ممنوک
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
مرسی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/١٩
٠
٠
ممنون.اما دقت کردین بوی ادکلن ادمو شرطی میکنه ....واس همین میری توی خاطرات قدیمیت وقتی یکی از بو های ادکلنت رو ک تموم شده میشنوی. ممنون زیبا بود
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
آره خیلی عجیبه برا من که کلی از خاطراتم رو زنده میکنه .... مرسی
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
زيبا بود خسته نباشيد
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
تشکر
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
وقتی شیشه‌های ادوکلن و عطرت تمام می‌شوند، دور نیاندازشان. این‌ها همان ماشین‌های زمان هستند.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
اوهــــــــــــوم واقعنم.... کاش این ماشینای زمان فقط مارو به روزای خوش وخاطرات قشنگ ببرن :) مرسی از شما شیــــــــــــک نوشتی(^_^)
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات