قسمت، روزگار، تقدیر...

قسمت، روزگار، تقدیر...

نویسنده : AFSOON78

دلنوشته‌ای ازخودم امیدوارم لذت ببرید و نظرات و انتقادات‌تان را بیان کنید.

***

دلم می‌سوزد. دلم می‌سوزد. منتهی نه برای حال خودم، حال خودم که از دلسوزی عبور کرده و دگر چیزی ازش نمانده جز خاکستر وجودم. دلم می‌سوزد برای او...

منظورم از او، اویی نیست که تنهایم گذاشت. منظورم قسمتی است که آن را تقدیر می‌خوانیم. دلم به حال تقدیر می‌سوزد که او رفت و نبودش را خواست تقدیر گذاشت.

که او رفت و دلم را شکست و این را قسمت خواند. که او رفت و نابودم کرد و گناهش را پای تقدیر نوشت.که او رفت و رفت و رفت و همه را کار تقدیرخواند. دلم به حال بی‌گناهی تقدیر می‌سوزد.

برگرد، برگرد! به خدا مدت‌هاست که تقدیر نیز رسیدن را خواستار شده. برگرد و ببین که اگر  رفتن را به ماندن ترجیح دادی چیزی است که خود برگزیدی، نه تقدیری که خود همچون من دلخوش به آمدن است.

برگرد و برای یک بار هم که شده مردانه بایست به پای ماندن، و این همه رفتن و نماندن را قسمت و تقدیر نخوان. برگرد و خودت باش و این همه از روزگار شکوه نکن که او نمی‌خواهد. به خدا دروغ است، روزگار من و تویی‌ایم، روزگار من و تویی هستیم که اگر بخواهیم روزگار می‌خواهد.

قسمت، دل من و تو بودست که اگر دلداده باشی قسمت هم می‌شود این دل‌ها....

تقدیر همان آینده من وتویی ست که اگر بخواهی می‌توانیم در آن با یگدیکر سپری کنیم.

همان فکری که برای آینده با تو بودن دارم، همان فکرست که تقدیرم را رقم می‌زند.

برگرد و برای یک بار هم که شده روزگارت را، قسمت دلت را و اندیشه فردایت را که تقدیرت نامیده می‌شود عوض کن.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٢٩
١
٠
احساس کردم بعضی کلمات زیاد تکرار شدن برای این که خواستی حتما مخاطب رو قانع کنی که رفتن پای تقدیر نبوده ،تکرار زیاد کلمات آفت نوشته اس.خیلی از آدما هر کاری رو به پای تقدیر و قسمت می ذارن اما تقدیر آدم ها در راستای تدبیر آن هاست..
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
ممنون ازنظر کارسازتون
f_barani
f_barani
٩٣/١١/٢٩
١
٠
متن خوبی بود. به نظرم تکرار کلمات باعث تاکید بیشتر روی اصل موضوعه و ذهن رو وادار میکنه بهش فکر کنه..... فکر میکنم چیزی به نام سرنوشت به اون معنی ای که ماها تو ذهنمون دارین وجود نداره و این ما هستیم که با رفتارمون و افکارمون زندگی رو به نفع یا ضرر خودمون تغییر میدیم ....:) موفق باشی
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
ممنونم لطف دارین
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
دلنشین نوشته بودید.. اما علیرغم همه تلاشی که برای آهنگین کردنِ کلمات به خرج دادید، از اون ریتم ایده آلی که در ذهن داشتید(قبل از نوشتن) فاصله گرفته. اگر یکسری کلمات یا جملات رو به "قرینه معنایی" یا حتی "قرینه لفظی" حذف می کردید روان تر میشد. حروف ربط هم در این یادداشت برخی جاها غیرضروری استفاده شدند که میتونستید با ویرگول یا نقطه ویرگول کارتون رو راه بندازید. و همینطور تکرارِ غیراصولی کلمات هم از ریتم انداختند این دلنوشته ی پر مفهوم و زیبا رو. معمولا وقتی وارد اینطور مفاهیم عمیق و قشنگ میشید برای نوشتن، چند تا "کلیدواژه" برای خودتون تعیین کنید و بعد به جز اونها یک "شاه واژه" هم انتخاب کنید. فقط روی همینها مانور بدید برای تکرارهای موزون. هر کلمه ای شایستهِ موتیف شدن نیست.
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
با نظر آقای شمشیری خیلی موافقم :)
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
مرسی ازنکات مفیدی که گوشزد کردین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم. دل در طلبت زار و پریشان شده، برگرد//از پیچِ سَرِ زلفِ تو حیران شده، برگرد/ ای دلبرِ شیرین سخن، آهویِ فراری//این شیفته‌ات گم به بیابان شده، برگرد/ زان روز که دیده، صنما، رویِ چو ماهت//عاشق به سرِ کویِ تو مهمان شده برگرد/
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
سلام.......ممنونم
Cold
Cold
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
متنتون عاشقانه شروع شد ولی نمیدونم چرا بیشتر به سمت فهموندن یه مطلب به طرف کشیده شد و یه حالت نصیحتی به خودش گرفت...اگه یکم حال و هوای عاشقانه تر به ادامه مطلبتون میدادین خیلی قشنگ تر میشد...من قبلا همیشه همین سبکو مینوشتم اگه دوست داشتین یه سری به مطالبم بزنین...ممنون :)
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
ممنونم ازنظرتون
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
15 سالتونه اونوقت عشق رفتنی داشتین و ناموفق!عجیبه والا
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
چرا شما فکر میکنین که هرچی نوشته میشه حتما برگرفته از تجارب فرد بوده !!!!!!!!! یک متن حال در چه عنوانی که باشه در هرسبکی دلیل بر این نمیشه که نویسنده خودش درآن وضعیت قرار گرفته و نوشته هایش هم در واقع توصیف این وضع است اگرقرار بود به این شکل باشه زندگینامه بود نه دلنوشته و متن ادبی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خیلی متن زیبایی بود .ممنون .اما راسش بنده معتقدم ی چیزی ک میره نباید زیاد بهش گیر داد و بگی برگرد اخه شاید واقعا میخواهد بره.خیلی کم برام پیش میاد ک وقتی ی نفر میخواهد بره ب زور نگهش دارم...
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
ممنون از نظرتون
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
قشنگ بود ...با نظر همه ی دوستان موافقم!! هه
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
ممنون بابت نظرتون
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خط آخر خیلی به دلم نشست ...
AFSOON78
AFSOON78
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
منم به شخصه علاقه زیادی به جمله اخر دارم.......ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤