من خودم را محکوم می‌کنم به دوست داشتن تو!

من خودم را محکوم می‌کنم به دوست داشتن تو!

نویسنده : mahnaz_ai

نوستالژی‌ترین خاطره‌های‌مان هم تکراریست! مثل این‌که روز تعطیل به سینما برویم، فیلمی به انتخاب من نگاه کنیم و من تمام مدت حواسم به تو باشد که بی‌حوصله به آرمان داستان قهرمان گونه نگاه می‌کنی! یا وقتی تمام هیجان با هم بودن‌مان این است که تمام خیابان‌های شهر را خاطره می‌کردیم  و کنار بستنی ناشاد لبخند می‌زدیم و طعم‌های متفاوتی را انتخاب می‌کردیم؛ تو تلخ دوست داشتی و من شیرین!

راستش را بخواهی شیرین‌ترین خاطره‌مان همان روزی است که بی‌هوا برای این‌که بترسم، بی‌هوا با سرعت ماشین‌ها را جا گذاشتی و من بی‌اختیار جیغ کشیدم! عجب ناپرهیزی دلنشینی. یا وقتی با هم به موزه رفتیم و وانمود کردیم که چقدر روشنفکر هستیم، از هنر کوبیسم گفتیم تا معماری مدرن اواخر قرن21 ادین فوگست که تمایل به سازه‌های هندسی و سازه گرایانه داشت و رو به کلسیزم می‌گذارد. عجب جمله نامفهومی، چقدر خوب با هم ژست می‌گرفتیم. یا وقتی هوا سرد بود، من پنجره را باز می‌گذاشتم و سبک کلاسیک گوش می‌دادم، تو پنجره رو میبستی و موسیقی سنتی گوش می‌دادی، من خورشت بادمجان دوس داشتم و تو از آن بیزار بودی...

همه این‌ها بهانه شد. بهانه برای با هم نبودن. راستش بین همه این‌ها مانده‌ام. درست مثل جمله نا خوشایند دو راهی سرنوشت! موسیقی کلاسیک که روحم را مست می‌کند را رها کنم؟ و طعم تلخ قهوه را با لبخند بنوشم؟ چه دو راهی ناموزونی! بین خودم یا تو باید انتخاب کنم، با تو عاشق شوم یا با خودم مهربان؟

یا اصلا صورت مسئله را پاک کنم؟ فرض می‌کنم موسیقی کلاسیک نبود، یا طعم تلخ قهوه وجود نداشت، یا خورشت بادمجان غذای محبوب من نبود. برای با تو بودن باید مراقب باشم موهایم در پیچ تاب باد گم نشود و لبخندهایم کمرنگ باشد. عجب تفاوت‌های بی‌نمکی داریم که چاشنی زندگی‌مان می‌شود.

من خودم را محکوم می‌کنم به دوست داشتن تو. اگر برق چشمانت نبود یا مهربانی شیرینت، شاید تلخی این روزها قابل تحمل نبود. شاید این حرف‌های خصوصی من که عمومی می‌شود تقابل بین من و تو باشد. شاید تلخی این حرف‌ها دل را بسوزاند. یا فعل هل خودمانی یا کتابی‌اش به چشم بیاید.

اما دلتنگی من مثل دلتنگی ماهی برای دریاست. همان قدر دلم برایش طوفانی می‌شود که نمی‌توانم ذره‌ای عاشق نباشم. این عشق مرا فرو می‌پیچد در دل خود. باید صحرایی تشنه شوم، یا طوفان دریای تو!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٦
١
٠
کنار بستنی ناشاد / عجب ناپرهیزی دلنشینی / من پنجره را باز می‌گذاشتم و سبک کلاسیک گوش می‌دادم، تو پنجره رو می بستی و موسیقی سنتی گوش می‌دادی / تفاوت‌های بی‌نمکی داریم که چاشنی زندگی‌مان... / این شکل جمله های و ابداعاتِ ساختارشکنانه خیلی قدرتمند کردند این یادداشت کوتاه اما عمیق رو. لذت بردم. ممنونم.
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/١٦
٠
٠
ممنون از نظرتون,انقدم خوب نبود
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٦
١
٠
مرسي ،جالب بود
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/١٦
٠
٠
ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٦
١
٠
سلام ودرودبرشماوقلمتان.جاودان باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/١٦
٢
٠
بیقرار تو ام و در دل تنگم گله هاست/آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست/مثل عکس رخ مهتاب که افتاده به آب/در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست .... فاضل نظری
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/١٦
٠
٠
ممنون , قشنگ بود به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/١٦
٠
٠
ممنون , قشنگ بود
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١٧
١
٠
یک دل نوشت خیلی خوب با ترکیب بندی علی// خوشحالی بیشتر من هم اینه که بعد از حدود سه ماه مطلب ننوشتن دوباره می نویسید. هنوز زیبایی مطلب رونده خسته توی ذهنم هست. فکر کنم توی جیم هم چاپ شد
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١٧
١
٠
* عالی
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/١٧
٠
٠
ممنون , شما لطف دارین, من مجله جیمو از سایت میخونم واقعا چاپ شده؟؟ اگه اینطور باشه که خیلی خوبه, میدونین کدوم شمارش بوده؟؟؟
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٧
١
٠
خیلی خوب بود ..موفق باشید
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/١٧
٠
٠
ممنون:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/١٧
١
٠
قابل تحسين بود! مرسي:)
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٨
١
٠
خوب نبــــــــــــود....معرکه بود :)) یادداشت به غایب دلنشینیه....قلمتون شیک ....عاشقانه هاتون مستدآم (^_^)
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ممنون عزیزم :* لطف داری
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣