از جان من چه می‌خواهی...

از جان من چه می‌خواهی...

نویسنده : ردپای قلم

از جان من چه می‌خواهی

من دیگر فراموشت کرده‌ام

برو سراغ دل دیگری

من به یکی دیگر دل سپرده‌ام

بهتر از توست

همیشه گوش می‌کند

خیلی خوب

می‌توانم ساعت ها

از درد هایم برایش بگویم

حتی از دلتنگی‌های وقت غروب

ازجان من چه می‌خواهی

من دیگر تنها نیستم

برو سراغ دل دیگری

من دیگر پای حرف‌های

پر از غم تو نمی‌ایستم...

 ===========

پ.ن: اولین باری است که اینطوری می‌نویسم، ببخشید.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
از لباسی به لباسی دیگر... خوب بود
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
سلام...بله دیگر...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
"دلتنگی های وقت غروب..." یه حسی بین غم و شادی داشت...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
شادی...چطور؟...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
در کل شعرتونو گفتم، اونجایی که میگه "بهتر از توست، همیشه گوش میکند..."
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
:(
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
چرا غمگین...
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
ولی من هیچوقت اینو بهش نمیگم.....
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
مخاطب...غم و نا امیدی بود ها....
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
نمیدونستم.:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
متوجه شدم...
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
اگر روی فضاسازی و واژگان تمرکز کنید قطعا در آینده بهتر می نویسید
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
سلام...واقعاً امیدی هست؟...
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
بله.قطعا
پربازدیدتریـــن ها