سرم درد می‌کند؛ خیلی!

سرم درد می‌کند؛ خیلی!

نویسنده : ردپای قلم

سرم درد می‌کند، خیلی!

کاش می‌شد از خدا گلایه کرد، اما نمی‌شود که... اگر می‌شد به او می‌گفتم: خب خدای مهربان، من سرم درد می‌کند؛ خیلی! این را بارها گفتم، صبرم خیلی کم است، کم حوصله‌ام، هیچ چیزی آرامم نمی‌کند، اگر هم باشد، لحظه‌ای می‌آید و می‌رود.

یک احساس وحشتناک توی وجودم است، انگاری با همه‌ی آدم‌های اطرافم فرق دارم. خدایا سرم درد می‌کند! خدایا این سردرد با قرص خوردن خوب نمی‌شود، خدایا من آرامش می‌خواهم، آرامشم تویی، خودت گفتی....

ولی چرا من این آرامش را ندارم، خدایا...

با انصاف... من تو را دوست دارم، باور کن... ولی این حس لعنتی، این احساس ضعف... نمی‌گذارد. بیا مثل همیشه که لطف می‌کنی... لطف کن... البته این یک التماس و خواهش و به خاک افتادن است.

این حس را از من بگیر تا آزاد شوم از قید و بند...

خدایا، همه چیز را از من بگیر اما امنیت و سلامت روحی و روانی و جسمی را از من و نه هرکس دیگری نگیر، همه چیز را از من بگیر، این حس لعنتی را از من دور کن، به من آرامش فکر بده، خدایا من سرم درد می‌کند؛ خیلی!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
اووووووول ایشالله خدا کمک همه بنده هاش بکنه.ممنون دوست گرامی
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
سلام...دعا کنید در حق هم....
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
و مهم تر از اینا آبرو! فک کنم همه به یه نحوی دچار این سردردا و پریشان حالیا میشن.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
سلام...ولی من...ی ضعفی هست ...که حرکت رو ازم می گیره..،
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
به نظرم همه داریم دنبال آرامش می گردیم ولی خیلی ها میزنیم جاده خاکی;)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٥
١
٠
سلام...دقیقا...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
منم بعضی وقتا اینجوری میشم :/
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
سلام...شما که دانشکده هنروخلاقیت هستید چرا...گمون نکنم...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
اگه بگم یه متن حالا نه دقیقا همینطوری ولی با شباهت 90درصدی منم نوشتم چی؟! اون سردرده...خدارو صدا زدنه...دنبال فقط آرامش گشتنه....البته این حالات مشخصا وقتی پیش میاد که دغدغه های فکر ی آدم طغیان میکنه و شخص میمونه وسط یه عالمه فکرای عجیبو غریبو بی سروته...تجربه کردم این حسو و درک میکنم ....
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
نتنو برام..،تو ی پست قدیمی بزارید...می خونم...///ولی...از شما انیدوارتروباانگیزه تر و شنگولتر کسی نیست...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
متنو که قول نمیدم چون یکی از یادداشتهای قدیمی یکی از سررسیدام بود که اخیرا انداختمش دور، و حس یادآوری وتایپش نیست واقعا ('^_^) درمورد قسمت دوم کامنتتتون هم باید بگم بله امیدوارم وکلا خیلی شنگول میزنم....معمولا همه به من میگن از 7دولت آزادم :))) اما خب این دغدغه های فکری هم چیزی نیست که گریبانگیر کسی نشه...بلاخره برای هرکس توی یه برهه از زندگیش همچین حالتایی پیش میاد...مهم اینه که گذارا باشه وآدم پابندش نشه :)) به هرجهت من امیدوارم همه همیشه شاد وسرزنده باشن (^_^)
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
سپاس و ان شاءالله خوب شین... و :|||||
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام...آمین...ممنون...
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
به سنگ حادثه نازم که استخوان مرا - چنان شکست که فارغ ز مومیایی کرد . غارت
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام...ممنون...زیبا
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
عالي با طعم پرتقالي :) واقعا زيبا بود
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام...ممنون...شما لطف دارید،...
na3er
na3er
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
میشه از یه زاویه دیگه به مشکلات نگاه کرد-خیلی وقتها وجود مشکلات و ضعف ها دلیلیه برای اینکه یادمون نره یکی هست که عاشق اینه که بنده هاش حتی برای لحظه ای هم که شده رو بهش کنن و باهاش حرف بزنن...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام...صددرصد همینطوره...اما...بعضی حس ها...کشنده اند...
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٦
١
٠
برایتان دعا میکنم تا خدا از شما بگیرد هر آنچه که خدا را از شما میگیرد
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام....بسیار عالی...به دلم نشست...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
مراقبه كنيد كمي:) و ريلكسيشن. البته مي دونم مراقبه هميشه جواب نميده. در كل درك مي كنم. بارها حسش كردم
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام...حق با شماست...مراقبه باید بشه.،،،ولی ریلکسیشن ...مقدور نیست..،////من در حادثه حادثه خلق می کنم...چشم ترم را به اشک غرق می کنم.،،
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام:درپناه ائمه سلامت باشید.ممنون
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام...آمین....ممنون...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام:جاودان باشید
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
احسنت ...بسیار عالی
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
سلام...ممنون...ولی عالی نبود که...
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات