ثبت نام در دقیقه نود

ثبت نام در دقیقه نود

نویسنده : محمدرضا

1/ خیابان – صبح

در محل کارم صحبتش بود. همیشه من آخرین نفر هستم که از اتفاقات با خبر می‌شوم و امروز هم به همین منوال؛ هر چه زودتر باید ثبت نام می‌کردم، آن هم اینترنتی! چون محل کارم اینترنت نبود، باید خودم را سریع می‌رساندم به منزل. ساعتی، مرخصی گرفتم و خودم را گذاشتم توی خیابان. دقیقا همین امروز، ماشینم تعمیرگاه بود و باید با ماشین‌های مسیر می‌رفتم.

دلهره عجیبی داشتم، قلبم گلوپ گلوپ صدا می‌کرد، به طوری که صدایش را می‌شنیدم. تند تند نفس می‌زدم و قدم بر می‌داشتم. در یک آن، به خیابان اصلی رسیدم. اگر با اتوبوس می‌رفتم، تا منزل، قلب و عروقم از حلقم بیرون می‌زد و از استرس می‌مردم، تصمیم گرفتم دربست بگیرم. برای هر ماشینی که رد می‌شد، تا زانو خم می‌شدم و بلند فریاد می‌زدم: «در بست!»، هوا سرد بود و شیشه‌ها بالا. یا نمی‌شنیدند و یا اهمیت نمی‌دادند، بعضی حتی چپ چپ نگاهم می‌کردند و بی‌مهابا رد می‌شدند! از دور پرایدی با سرعت می‌آمد. خودم را کمی به طرف خیابان کشیدم تا مسیر را برایش تنگ‌تر کنم. دو دستم را تکان می‌دادم و راننده پراید هم به محض اینکه بال بال زدنم را دید، ایستاد و شیشه را پایین داد:

- چیه داداش؟

- (با صدایی لرزان) دربست؟

سری به نشانه تأیید تکان داد. به سرعت برق، سوار ماشین شدم. بدنم می‌لرزید. انگار همه کائنات دست به دست هم داده بودند تا به من استرس وارد کنند. حتی پخش ماشین هم دست از سرم بر نمی‌داشت: « حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمی‌گیرم ...». به راننده گفتم:

- میشه یه مقدار سریع‌تر برید.

راننده هم نامردی نکرد و با زانو، رفت روی پدال گاز. استرس ثبت نام بس نبود، دلهره تصادف هم اضافه شد. سریعا به منزل رسیدیم. کرایه را حساب و مقداری هم به خاطر دست فرمان راننده و این‌که سریع مرا به مقصد رساند، انعام دادم. دویدم به طرف منزل و اعتنایی به صدای راننده که می‌گفت: «این که بیشتر شد!»، نکردم.

 

2/ آپارتمان – روبروی واحد مسکونی – همان موقع

کلیدها را یکی یکی امتحان کردم. هیچ کدام به در نمی‌خورد. از تعجب شاخ درآورده بودم. یک مرتبه مردی خپل و قد کوتاه، با زیرپوش و پیژامه، جلوی در ظاهر شد. چشمانم از حدقه بیرون زد، شناختمش؛ با تعجب گفتم: آقای اسماعیلی!

آقای اسماعیلی (با خنده): تو روز روشن؟! ... اینجا طبقه سومه، شما یک طبقه بفرمایین پایین، همین سمت، منزل شماست!

از شدت استرس و دلهره به جای طبقه دوم، یک طبقه اضافه بر سازمان رفته بودم.

 

3/ منزل – ادامه

کلید انداختم و وارد شدم. سریع به اتاقم رفتم و رایانه را روشن کرده و تا بالا آمدن ویندوز، پا تکان دادم و توی سر و مغز کیبورد زدم. نفس عمیقی کشیدم. چشمانم را بستم تا بلکه آرام بگیرم. یک دقیقه‌ای می‌شد که ستون بدنم ثابت شده بود. چشمانم را باز کردم. ویندوز بالا آمده بود. مرورگر چشمک می‌زد، بازش کردم و در قسمت آدرس، تایپ کردم: «www.jeem.ir» و اینتر را با طمأنینه فشار دادم. به آرامی کلیک چپ کردم روی قسمت «جیم من!» و بی‌اختیار آهنگ «همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم ...» طنین انداز اتاقم شد.

(محمدرضا هاشمی/ ششم بهمن ماه 1393)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
S_sad
S_sad
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:)) خوش اومدین
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
١
٠
تشکر از شما، پاینده باشید.
انیس
انیس
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خنوک ....
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
هوووووک
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
سپاسگزار از هر دو عزیز
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/١٥
٠
٠
هوك چپ يا راست ؟؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
بله :))))))))))) خیلـــــــــــی زیاد خوش اومدین....براتون آرزوی موفقیت در جمعمون رو دارم (^_^)
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
متشکر ... شاد و سرزنده باشید.
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خوش اومدين. تبريك. يعني واقعا براي ثبت نام در جيم اينقدر استرس داشتين و مرخصي گرفتين؟؟ اغراق داشت يك مقداري!! :)
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
متشکر از شما، نه، فقط پردازش یک ماجرای خیالیست در ذهن ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٥
٠
٠
پ ن پ! اغراق نداشت! خانوم فرانک؟ از شما که استاد طنزپردازی هستید بعیده خواهرجان! وا! چه سوالا! ادم شاخ در میاره! خخخ!
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/١٥
٠
٠
:)))) نه خب آخه بعضي اغراق ها يه جوري ميشن. نشد بگم حس بدي داشت. اينطوري گفتم! البته دوتا علامت تعجبم براي همين بود! :دي
مهدی
مهدی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
با نگاهی به نوشته های خانم فرانک، کمی، فقط کمی، از نظرشون تعجب کردم.
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/١٥
٠
٠
:)))) الان حس یک کپه خاک رو دارم!! یکی بیاد منو جارو کنه!! بادی هم که نمیاد! ای بابا!
انیس
انیس
٩٣/١١/١٥
٠
٠
وا، خانم فرانک؟!
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خوش اومدین :))
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
نظر لطف شماست، پاینده باشید!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/١١/١٤
٠
٠
جدید تشریف اوردین یعنییی :)خوش اومدین
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
با اجازه ... سپاسگزار
blue girl
blue girl
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خوش اومدین!خوش هم باشین!
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
شاد و خرم و سرزنده باشید!
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١١/١٤
٠
٠
اواااااا :|
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
سپاسگزارم به خاطر حضور شما
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٤
٠
٠
چرا به آدم استرس وارد می کنید خب ؟ :)) ، خوش اومدین ...
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
عذر خواهم ... سپاسگزار
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٥
٠
٠
یک ساختارِ تعلیقی استاندارد بدون شاخ و برگ اضافه. ورودِ با قدرتی داشتید به جیم! خوش اومدید.
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
نظر لطف شماست. سپاسگزارم، پاینده باشید!
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١٥
٠
٠
عجب توصیفاتی کردید، تعلیق بسیار خوب و بدور از اغراق
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خیلی لطف کردین، سپاسگزارم.
admin
admin
٩٣/١١/١٥
٠
٠
ضمن تشکر از نوشته بسیار زیبایتان؛ ورود شما را به جمع نویسندگان توانمند جیم تبریک می گوییم. به نوشتن ادامه بدید :)
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
ضمن تشکر از شما به خاطر ایجاد محیطی سالم برای ابراز تفکرات در ذهن نویسنده ها، سپاسگزارم به خاطر حضور شما. شاد و سرزنده باشید!
مهدی
مهدی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
یک نوشته ی کوتاه بی نقص، خیلی خوب.
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
نظر لطف شماست. سپاسگزارم.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/١٥
٠
٠
چی شدمن که نفهمیدم ثبت نام چی اخرین وقتش بودهههههههههههه اخه من چندروزازجیم بیخبرممممممممممممممممممممم
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
اشکالی نیست، اشکال از نوشته است. همین که تشریف فرما شدین کافیه، سپاسگزارم از شما
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خخخخخخ ! خوشمان آمد !
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خیلی خوشحالم. شاد و سرزنده باشید!
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خـــــــــوش آمديـــــــــد!
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
سپاسگزارم، پایدار باشید!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خخخخخخخخ گفتم الان کوجا میخوان ثبت نام کنن:دی به جمع ما خوش اومدین:))
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
تشکر از حضور گرم شما، شاد و خرم و سرزنده باشید!
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٥
٠
٠
چه پایان غیرمنتظره ای :) خیلی خوب بود :) خوش اومدین به جمع جیمیون.
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
نظر لطف شماست، سپاسگزارم.
s_sali
s_sali
٩٣/١١/١٥
٠
٠
آقا عالی بود... به قول جناب شمشیری ورود پر قدرتی داشتین... خوش آمدید
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
متشکر، پایدار باشید!
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٥
٠
٠
یعنی واقعا واسه ثبت نام انقدر استرس داشتید ..ما واسه ثبت نام مدرسه و دانشگاه انقدر استرس نداریم خخخ !! بدور از شوخی خیلی خیلی خوش آمدید ...موفق باشید
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
سپاسگزارم از شما؛ شاد و خرم باشید!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٦
٠
٠
سلام:به جمع باصفاودوستانه خوش آمدید.برایتان آرزوی بهترینهارادارم.خدایارتان باد.
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٦
٠
٠
سلام بر شما. بابت حضور گرم شما سپاسگزارم. شاد و خرم و سرزنده باشید!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٦
٠
٠
سلام:قلبتون لبریزشادی متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦