اندر حکایات شیخنا اگستوس در روم باستان

اندر حکایات شیخنا اگستوس در روم باستان

نویسنده : mr_khas
راویان اخبار و ناقلان گفتار، طوطیان شکرشکن شیرین گفتار، چنین آورده‌اند که میلیون‌ها سال قبل از میلاد جیم، نیاکان شیخنا ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی در روم باستان زندگانی می‌کردند و در مکتب شاه ریچارد به آموختن تعالیم رزمی و جنگی مشغول بوده است. از کرامات وی میلیون‌ها نفر برگ‌ها دریدند.
القصه چون شیخنا به بیست رسید، به شدت عاشق گشت به نحوی که هفته‌ها خود را درآب انبار زندانی نمود و چو نور آفتاب به او می‌تابید جیغ‌های بنفش سر می‌داد. پدر تا اوضاع را وخیم یافت به سرعت برگ مخصوص مجلس برای پسر تهیه نمود و راهی خواستگاری آن یار رعنا شد. چون به مجلس دخول کردند اول کلام حرف مهریه شد که پدر با دیدن مقدار آن جفت شش آورد و از شدت تعجب  استخوان مندیبول (فک تحتانی) پدر از سه ناحیه خورد شد اما چون شیخنا شدیدا عاشق گشته بود پدر چاره‌ای نیافت و نتوانست حیلتی مناسب بیابد و فقط گفت ای پسرک بابا چرا اینگونه می‌کنی با ما؟ زندگانی که با دروغ شروع شود چگونه فرجام خوشی مرور شود؟ تو یک سکه نیز به جیب نداری چگونه هزاران سکه برای مهر پرداخت می‌کنی؟ اما پسر گوشش بده کار که نبود هیچ، طلبکار نیز بشد.
القصه مقدمات مجلس دامادی شیخنا ابواسپارتاکس ابن اگستوس پنجم رومی در بهترین غار آن بلاد فراهم آمد و به عنوان وسیله نقلیه نیز قاطر شاسی بلندی به عاریه گرفت و مجلس به شایسته‌ترین شرایط برگزار گردید و روایت است که تا هفت شبانه روز انرژی پتانسیل فراوانی به انرژی حرکتی بدل گردید، به نحوی که کیلووات‌ها انرژی الکتریکی تولید گشت و بلاد تا سالیان سال از واردات برق بی‌نیاز گشت.
اما چو روز هشت رسید این دومرغ عشق به غار مجلل خود ورود کردند تا زندگی خود را شروع کنند اما امان از مهریه بالا چرا که عیالات تا شیخنا را می‌دید یاد طلبش زنده می‌گشت و با تحقیر به آن دانای عالم می‌نگریست .
به همین منوال ایام  بگذشت و کم کم آتش عشق این دو مرغ عشق فرو بنشست و آتشی باقی نماند به جز جرقه سنگ چخماق و چون آن شیخ فرزانه از تامین نیازهای عیالات به در مانده بود، عیالات بی‌درنگ مهر خود به اجرا گذاشت.
شیخنا تااحضاریه بلدیه را دریافت نمود به شدت عصبانی گشت طوری که راوی این‌طور روایت می‌کند: رگ‌های اکسیپیتال بزرگ و کوچک شیخنا ادقام گشت و شراره‌های آتشش تک تک ریخت و شیخ کچل بگشت. در چنین وضعی شیخنا سوار بر بنز خود گشت و با 240 کیلومتر در حرکت بود که به ناگه مردی بادیه نشین جلوی او سبز گشت و شیخنا آن چنان پای بر روی پدال ترمز نهاد که پتوی وی از سه نقطه پاره بگشت و چون بیدار شد خود را در آب انبار یافت. چون از خواب پرید به سرعت از آب انبار خارج گشت و تا پایان عمر خود جز قِر چیزی نداد به نحوی که قرهای وی در تمام مسابقات برتر گشتندی و جوایز فستیوال‌های بلاد کفر را یکی پس از دیگری درو نمود .
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ :)))
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:))
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خخخ معرکه بود مصطفامان خخخ
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
ممنون علی جان :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٣
١
١
طنزپرداز خوبی هستید. / جفت شش آوردن در مواقع "خوش شانسی" کاربرد داره و نه در تعجب ها یا کلافگی ها یا حیرت ها. (و چند اشتباه املایی ریز که با کمی مطالعه و دقتِ بیشتر حل میشن ایشالا). منتظر یادداشتهای بعدی شما هستم. شاد باشید و همیشه طناز!
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
باسلام . دوست عزیز در باره ی نقد اولتون بگم که در فارسی شهری دو معنی برای جفت شش مطرح شده است، اول خوش شانسی و دوم پرت بودن و گیج بازی در آوردن . دوم بنده از اولین مطلبم سعی داشتم به نحوی بنویسم که برای فهم کامل تمام نکات و ظرافت مطلب نیاز به خواندن چند باره داشته باشد و سوم لطفا اون نکات ریز املایی رو هم دقیق مطرح کنید که برای نویسنده گی تو سایت های دیگه که انجام میدم بفهمم ایرادات رو البته من اینجا یک کاربرم و این بار مسئولیت منو سبک تر می کنه و چهارم این خیلی خوبه اینقدر زمان دارید یکایک مطالب رو میخونید ونظر خودتون رو میگید و من تشکر می کنم ازتون .یاعلی .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٤
١
٠
ممنونم از سعه صدر شما./ از سه ناحیه خورد شد : خرد/ ادقام: ادغام /و با 240 کیلومتر: 240 کیلومتر بر چی؟.
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
درست می فرمایید ادقام رو دقت نداشتم :) وقتی از آدم نا آگاه بپرسی همینه دیگه خخخخخ ممنون از شما
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٤
١
١
من شغلم همینه آقای خاص! ممنونم از پذیرش انتقاد. علی یارتون.
اونیییی زهرام
اونیییی زهرام
٩٣/١١/١٤
١
٠
خخخخخخ خوبه حداقل شما طنز منویسن دلمون واشد ولی اگه با نوشتن این متن میخواین بگین دارن داماد مرن و ای حرفا که هیچ ولی اگه میخواین بگن که مهریه بالا و اینا خوب نیست اون دگه مو صوبتی ندرم در اخرم اگر قصدو نیت شما نوشتن مطلب طنز بوده که خوب بوده همینطور ادامه بدن موفقیات دشته بشن
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
هدف من بیشتر رو قضیه ی مهریه بودش :) ممنون که خوندین
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١٤
١
٠
آفرین مصطفی جان// فقط این بنز دیگه از کجای ماجرا در اومد؟ یکهو از فاز طنز زدی توی فاز سورئال!
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
سلام جناب مدیر . درست میگید دقیقا . آدم بعضی وقت ها یه چیزی می نویسه که بعدش پشیمون میشه و تو این متن همین قسمت بنز و دو قسمت دیگر رو اگر حذف می کردم بهتر می شد واقعا.ممنون که راهنماییم میکنید
sin germany
sin germany
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خخخخخخخ.خیلی بامزه بود.....بسی شاد شدیم.......میگم اناتومیتونم خوبه ها....خخخخ مندیبول....رگ های اکسیپیتال......ایول
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
١
تشکرات که خوندین :) برای بخش دوم هم ممنون خخخخ بعضی قسمت ها برای ارتباط بر قرار کردن با خواننده جامعه پزشکی و اینا لازمه خخخخخ
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/١١/١٤
٢
٠
خخخ بسیار هم خوب!شیخنا درس عبرت گرفت که زین پس لقمه گنده تر از دهانش بر ندارد ^_^
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:)) تشکرات
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/١١/١٤
٠
٠
عالی بود :)) انشالله مریدان جیمی حکایت شیخ رو آیینه راه زندگی خودشون بکنن :)) همیشه هم زندگی خواب از آب در نمیاد :)) مرسی از قلمت :)) ولی برگ آخه!!! برگ مخصوص ؟ =)
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خخخخ مرسی دکتر ..... آره دیگه اون زمان کت و شلوار نبوده تو کمدشون برگ داشتن :دی
m_hatami
m_hatami
٩٣/١١/١٤
٠
٠
عالیــــــــــــــــ بود مرسیــــــــــ
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خواهش می کنم لطف دارید شما
javad agha
javad agha
٩٣/١١/١٤
٠
٠
دمت گرم دداش :)
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مخلصم جواد جان موفق باشی
Vania
Vania
٩٣/١١/١٤
٠
٠
تا شیخنا باشه دیگه ازین تیرپ های عاشقانه برنداره مهریه سنگین قبول کنه! اصلا بنزشو میفروخت مهرشو میداد!..ممون از شما خنده رو مهمون لبامون کردین
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مرسی که خوندید وانیا بانو :)
MILAD
MILAD
٩٣/١١/١٤
٠
٠
این شاه ریچارد همه جا هست خخخخخخ اونوقت پلیس نبوده که اون بنز و جریمه کنه؟ آخه ۲۴۰ تا سرعت بره، بعد ما تا ۱۱۰ تا بیشتر نریم؟ خخخخ
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
اصلا بخش تفکیک ناپذیر زندگیه شاه ریچارد خخخخ اون بخش بنزم باید پاک می کردم اصلا :دی
mr.mohammad amin
mr.mohammad amin
٩٣/١١/١٤
٠
٠
ایول مصطفی...قلمت تو حلق دشمن:-)
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مخلصم محمد امین جان :) مرسی که خوندی
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٤
٠
٠
قلمتون مستدام کجا نویسندگی میکنین؟ شغلتون یا رشته تون اینه؟
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
١
نه من رشتم نویسنده گی نیست ، بله خدارو شکر با لطف خدا می نویسیم :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٥
٠
٠
کجا؟؟
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٥
٠
١
سه تا سایت که اسمشونو نمیتونم بگم بنا به دلایل حرفه ای
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٥
١
٠
من نمیخاستم بیام اونجا نویسنده شم! چون نویسنده نیسم و هنرشم اصن ندارم به عنوان یه خاننده میخاسم یه نیگا به سایتش بندازم همین
s.ghasemi
s.ghasemi
٩٣/١١/١٤
٠
٠
سلام آ قای خاص... بسیار مطلب جالب انگیزی بود... بسوزه پدر عاشقی...
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
تشکرات که خواندید :)))))))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:)))))))))))) قرشون مستدآم :))))))))))) مرسی از شما قشنگ نوشتین (^_^) روانمون شاد شد...تشکرآت.
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٤
٠
٠
نوش جان خخخخخخ :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١١/١٤
٠
٠
;) هنر نویسندگی به طنز نوشتنه! هنرمندمان، خسته نباشی;)
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٥
٠
٠
مرسی بهمن جان لطف داری شما :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/١٤
٠
٠
بعععععععععله :)
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٥
٠
٠
:))
blue girl
blue girl
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خیییییییللی عااللی!مرسی ازتون!!
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خواهش می کنم :) ممنون که خوندین :)
پری سا
پری سا
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خخخخخخخ..خیلی عالی بود...تبریک ب خاطر قلمتون..:)...فقط من نفهمیدم ادغام یا ادقام؟؟؟خخخخخ
mr_khas
mr_khas
٩٣/١١/١٦
٠
٠
اهم اهم تشکرات :دی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠