چند کلمه از آن عقل کل

چند کلمه از آن عقل کل

نویسنده : S_sad

نمی‌دانم این فقط برای من اتفاق می‌افتد یا نه. نمی‌دانم اصلا اتفاق افتادنش عادی است یا نه. فقط می‌دانم اولین بار نبود که برایم اتفاق افتاد. دیروز، وقتی با او صحبت می‌کردم اتفاق افتاد. وقتی داشتم جمله‌ی «فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی» را به زبان می‌آوردم اتفاق افتاد. مثل هر بار انگار دنیا ثانیه‌ای ایستاد و شروع به روشن شدن کرد. انگار از بدنم جدا شدم و بالا رفتم. انگار فیلم زندگی‌ام را از زاویه‌ای بالاتر از همیشه نگاه کردم. این‌ها خیلی سریع اتفاق افتادند. آن‌قدر سریع که وقتی می‌خواست در جواب جمله‌ام حرفی بزند همه‌اش تمام شده بود. مثل هر بار حس می‌کردم از وزنم کاسته شده و پاهایم قدری بالا‌تر از زمین سفت قرار گرفته. دنیای روشن و شفافی که روبه‌رویم بود را بیشتر دوست داشتم. مکالمه را با همان حس دلنشین ادامه دادم و باز تاکید کردم که باید خودش به خودش کمک کند و از زمین بالاتر رفتم.

این اتفاق، یعنی پیدا کردنِ جواب پیچیده‌ترین سوالات در خودم، شگفت‌انگیزترین حسی است که در زندگی‌ام تجربه کرده‌ام. حرفی که به او زدم خیلی ساده به نظر می‌رسید اما دقیقا همان کلید حل مشکلاتم بود. جز خودم کسی نمی‌توانست مشکلات پیش آمده را حل کند و نکته‌اش همین بود. خودم! خودم باید دست به کار می‌شدم. خودم باید اشتباهاتم را پیدا می‌کردم. خودم باید از نو شروع می‌کردم و همه چیز را تغییر می‌دادم. من سال‌ها از این خودِ شگفت‌انگیز استفاده نکرده ‌بودم و همه‌ی اتفاقات را تقصیر دیگران انداخته‌ بودم و سال‌ها منتظر بودم آن «دیگران» خودشان و رفتارشان را به نفع من تغییر دهند تا به شرایط ایده‌آل برسم. حالا کلید حل مشکلم را از دهان خودم می‌شنیدم. «خودم»! 

می‌دانید گاهی فکر می‌کنم همه‌ی ما یک عقلِ کلِ درونی داریم که همه چیز را می‌داند ولی مشکل این‌جاست که جهان درونی‌مان با همین یک عقل کل پر نشده. آن‌جا پر است از چیزهای مختلف که چون هیچ‌کدام‌شان را نمی‌شناسم، برای‌شان از لغت «چیز» استفاده کردم. البته حتم دارم عقل کل درون هیچ‌کدام‌مان نیازی به استفاده از این «چیز» ندارد، چون واقعا عقل کل است! حیف که صدایش به گوش همه‌ی ما نمی‌رسد و اگر هم برسد نشنیده گرفته می‌شود. ما همه‌ی بلندگوهای دنیای درون‌مان را داده‌ایم دست احساسات منفی‌مان. آدم‌ها را به غلط قضاوت می‌کنیم. مسخره‌شان می‌کنیم و آن‌قدر بلند بلند به آن‌ها می‌خندیم که صدای عقل کل درون‌مان را نمی‌شنویم. ما فحش می‌دهیم. عصبانی می‌شویم. بیخود دشمنی می‌کنیم و دست به لجبازی می‌زنیم و باز صدای آن عقل کل را نمی‌شنویم. به مشکل برمی‌خوریم و صدای غر زدن‌مان به دنیا را آن‌قدر بالا می‌بریم که باز جایی برای صدای او نیست. نمی‌دانم شاید شما اسمش را نفس بگذارید یا وجدان. مهم نیست اسمش چه باشد مهم این است که ما هر کدام یکی از آن‌ها را داریم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
aban_y
aban_y
٩٣/١٢/١٠
١
٠
یعنی شما یه جوری به خود شناسی فلسفی در زندگی رسیدین ک برای رسیدن و فهمیدن اون باید در یک موقعت قرار می گرفتین و الان اون رو به چشم معجزه و یا موفقیت نگاه می کنین و یا مفهومی از بودن رو فهمیدین که خیلی با ارزشه،این که میگن همه چی دست خود آدمه و خدا به ما اختیار داده همینه دیگه امیدوارم عقل کل درون همه مون فعال باشه و منطقی فکر کنه و تصمیم بگیره :)))))))))))))))))))) چه قدر حس خوبی داشتین من خیلی کم تونستم حس به این خوبی رو تجربه کنم
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
چقدر خوش حال شدم از نظرتون! :) ممنونم! همه میتونیم زیاد تجربه‌ش کنیم اگر خودمونو بهتر بشناسیم
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٠
١
٠
شما چقد خوب مینویسین..همه ی مطالبتون خیلی خوبه :) ..منم تجربه کردم همچین حس هایی رو..که یهو از یه حرفی که خودم زدم به نتیجه ی مهم رسیدم راجع به خودم..اخرین بار هم همین امروز بود :)
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
مررررسی :) خیلی خوبه معلومه با خودتون روراستین و به صدای درونتون گوش میدین
Niva
Niva
٩٣/١٢/١٠
١
٠
من خودم گاهی زود عصبانی میشم... الان دارم یکم تمرین میکنم بلک اصلاح شم :) ممنون اشاره خوبی بود :)
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
این که میدونید و واسه اصلاح کردنش تلاش میکنید عالیه امیدوارم موفق شید :) ممنونم از شما
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/١٠
١
٠
من این متن شما را خوب درک کردم ,برای منهم خیلی پیش اومده که از یه اتفاق ساده به یه بینش خیلی بزرگ رسیده باشم و سعی کردم اون را برای دیگران شرح بدم اما هیچکس دیگه نمیتونه پیچیدگی درک من رو از کلمه های ساده ای که به زبون می یارم بفهمه.ممنون
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
بله خیلی چیزارو تا آدم تجریه نکنه نمیتونه از توضیحات دیگران متوجه شه! البته این یکی رو فکر میکنم اکثر ما آدما تجریه کردیم! ممنونم از توجهتون :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
٤
٠
عالی. عالی. واقعا هم درسته. ما خیلی وقتها خودمون از درون مشکل داریم و دیگران رو میخوایم مقصر کل ماجرا قلمداد کنیم. البته نمیخوام بگم که همه تقصیرات به گردن ما یا دنیا و دیگران هست اما گاهی یادمون میره نسبی بودن این موضوع رو و شایدم بی انصاف میشیم یا اونقدر دنیا رومون فشار میاره که ما هم ناخواسته دیگران رو تحت فشار میذاریم و به این صورت سلسله مراتب غصه و خشم و سرخوردگی مدام در درونمون تکرار میشه. و ما همچنان با خودمون در تضاد و تعارضیم و با خودمون صداقت نداریم.// ممنون از این دستنوشته خیلی خوب شما :))
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١١
٠
٠
کاملا درسته :) ممنون از شما!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٠
١
٠
خیلی خوشم اومد از این یادداشت. آفرین به شما... :-))
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١١
٠
٠
خیلی ممنون :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٠
١
٠
سلام: ممنون از مطلب خوبتون. کامیاب باشید.
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١١
٠
٠
مچکرم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١١
٠
٠
سلام زنده باشید
Cold
Cold
٩٣/١٢/١٠
٣
٠
بنظر من که شما یکی از بهترین نویسنده ها توی جیم هستین :)...خیلی خوب بود...ممنون!
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١١
٠
٠
خیلی خیلی ممنونم ازتون :)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/١١
٢
٠
من دچار بحران فلسفی شدم! فکر میکردم به یکی بگی عقل کل بهش توهین کردی! میخواستم بگم عقل کل هامون فقط واسه بقیه کار میکنه که فهمیدم منظورتون یه چیز خوبه!! پس امیدوارم از این به بعد عقل کل هامون بیشتر کار کنن. خیلی خیلی خوب نوشتین. ممنون :)
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
:)) مررررسی ^_^
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/١١
١
٠
چه اعتراف جالبی... برام متفاوت بود.
S_sad
S_sad
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
مرسی از شما :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨