من و پنج نفر و دو تا و نصفی‌ها!

من و پنج نفر و دو تا و نصفی‌ها!

نویسنده : مریم نیک‌پور

من سرکرده آن‌ها بودم همه خرابکاری‌ها هم زیر سر خودم بود! بچه‌های مدرسه «پنج نفر و دو تا و نصفی» صدای‌مان می‌زدند. رئیس مخرب‌ترین گروه مدرسه بودن برای خودش عالمی داشت. زنگ تفریح‌ها جای این‌که با عینک ته گود میز اولی‌ها، امتحان ساعت بعد را دوره کنم، یک دل سیر والیبال می‌زدم! یا نقشه آخرین عملیات را تنظیم می‌کردم. عملیات‌ها از شکسته شدن پای دبیر زبان بود تا گذاشتن ملخ در کیف دبیر ریاضی! البته همه رئیس بودن هم در این‌ها خلاصه نمی‌شد، گاهی عرصه عجیب بر من تنگ می‌شد...

آن سه شنبه هم از همان روزها بود. از سه هفته قبل برای امتحان علوم آن روز کتاب را خورده بودم تا حسابی از خجالت رقیب‌های میز اولی نشین که هر از گاهی سعی در چسباندن قلمبه‌هایی سنگین بر پیشانی‌ام داشتند، در بیایم و همه امیدهای‌شان را برای اشغال جایگاه نازنین شاگرد اولی به یاس بدل کنم! تا دیگر به تاج و تخت نازنینم چشم ندوزند! خیال خامی بود، امید داشتند بگذارم آن‌ها بتازند و بین راه شکلکی هم با دماغ‌های نک بالا، جوری که زبان‌شان بیرون افتاده و در حول محور صد و هشتاد درجه می‌پرخد برای من در بیاورند و کلی هم کیفور بشوند!

آن روز رفیق جان که با حفظ سمت، معاوندوله گروه‌مان بود، من را کشید کنار و گفت بچه‌ها لای کتاب را باز نکرده‌اند. عین آهو در گل مانده و چشم امیدشان برای کنسل کردن امتحان به گروه ماست! من به عنوان رئیس مخرب‌ترین و تنها گروه کلاس باید مقابل دبیر اخمو و خوشتیپ علوم که قبل‌ها کمال ارادت خود را به او اعلام کرده و رسما سوگولی‌اش محسوب می‌شدم، دست به نابخشودنی‌ترین عمل دنیا می‌زدم و ضمن شرح وضع اصف بار دوستان تقاضای کنسلی امتحان را ملتمسانه عنوان می‌کردم.

در حالی که جز خودم، هیچ‌کسی را نیافتم تا این مسئولیت خطیر را بر گردن باریک‌تر از مو اش بیندازم، با یک حساب سر انگشتی به این رسیدم که ضایع شدن در برابر دبیر علوم و افتادن از چشمش کمترین عواقب این کار است و با این عقب نشینی عرصه را برای رقیب‌های درسی می‌گشودم تا بتازند و برایم قرشمه‌هایی مبنی بر این‌که «مدیریت وقتتو گرفته درس نمی‌خونی» یا «از آخر نشین‌ها بیشتر از این هم انتظار نمی‌رود» بشنوم. برای همین‌ها بود که آن فکر شوم به سرم زد. قول دادم کاری کنم که همه بچه‌های کلاس نمره بالای شانزده بگیرند، فقط بی‌خیال کنسلی امتحان!

به محض گرفتن ورقه امتحان با حداکثر توان خود برای ایجاد سرعت عمل ورقه را بعد از یک ربع تحویل دبیر دادم و با جمله همیشگی «بین میزها راه برو حواست به بچه‌ها باشه تا ورقتو تصحیح کنم» روبرو شدم!

راه رفتن من بین بچه‌ها همنا و ارائه جواب‌های امتحان با انواع حرکات گوش، چشم، لب، دهان، دست، پا و سایر اعضای بدن که همینجا از یاری پر مهرشان قدردانی می‌کنم. همانا تمام رسالت من خلاصه شد در شیوه منحصر به فردم برای رساندن به تک تک بچه‌های کلاس و از قلم نیانداختن احدی در عین جلب نکردن کمترین توجه از سمت میز اولی‌ها و دبیر محترم! وقتی نمره‌ها آمد تنها بیست کلاس را گرفته بودم و بچه‌ها هم هیجده به بالا شدند!

آخر سال که شد مقابلش ایستادم و گفتم: خانم! می‌دونید. من ... من میخاستم..من میخاستم بگم...می‌دونید من میخاستم عذرخواهی کنم بابت...آخه می‌دونید. همانطور که دنبال کلمه می‌گشتم تا عمل ناجوانمردانه‌ام را برایش شرح بدهم و بگویم رسما اعتمادش را گذاشتم لب کوزه آب بخورد، پرید میان کلمه‌های دست و پا شکسته‌ام و گفت: حالا نمی‌خواهد این‌قدر من و من کنی. می‌دانم. نمره آن روز بچه‌ها کار تو بود. فکر می‌کنی نفهمیدم پنج دانش آموز برتر کلاس که سر بیست و پنج صدم می‌جنگند را. آن سوال زمین زد و نگذاشت به بیست برسند، سوالی که فقط تو را به بیست رساند. هفتاد درصد بچه‌های کلاس جواب داده بودند! سری تکان دادم و گفتم شرمنده‌ام. گفت برو! برو رئیس بامرام پنج نفر و دوتا نصفی‌ها! دمت هم گرم!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
نچ نچ نچ....
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
:-D
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
ولی واقعا یاد دوران ابتدایی و راهنمایی بخیررر / ههععیییی امسال سال اخریه که مدرسه میرم دیگههههه
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
قدرشو بدونید اون آخر آخر اینقدر آدم غم میگیره از نبودن مدرسه خیلی روزهای خوبی بودند خیلی:-)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
ولی خب این برای دختراس که خیلی بهم وابسته ان / من که نمیخوام رییخت همکلاسیامو ببینم خخخ
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
چه معلم خوبي !!! طنز اين قسمت خيلي باحال بود : (( ... با انواع حرکات گوش، چشم، لب، دهان، دست، پا و سایر اعضای بدن که همینجا از یاری پر مهرشان قدردانی می‌کنم ))
ye_pesar
ye_pesar
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
واقعا هر کسی تو دوران مدرسه اش چه کار هایی که نکرده ، البت ما بچه پرو تر از این حرفا بودیم ، مثلا دوره هنرستان اکثر امتحانات تئوری کلاسی جمعا سفید می دادیم / مدرسه هم که نمی تونست به همه صفر بده / یادش بخیر
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
مچکرم!آره یکی از بهترین دبیرهای دوران تحصیلم بودند!
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
:)) جالب بود. راستی املای اسف بار درسته. گفتم که بدونید با دقت خوندمتون! :) ممنون.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
.....قبل‌ها کمال ارادت خود را به او اعلام کرده و رسما سوگولی‌اش محسوب می‌شدم، .... :) منم با دقت متنتون رو خوندم :) ! البته قبلاً هم از این گروهتون خاطره تعریف کرده بودین :) ! یا شایدم تو بلاگتون خوندم ! یا اصلا شاید توهم زدم :)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
غلطی که آقای بهمنی گرفتند را متوجه نشدن چی اشتباه بود!//بله صحبت کرده بودم در یک انجمن ماجرای شکستن پای دبیر زبان را گفته بود/ممنونم فرانک جان:)
montaghed
montaghed
٩٣/١١/٠٧
٠
١
1- وصف شخصیت در چهارخط اول خوب بود 2- دماغ های نوک بالا 3- پاراگراف دوم، خط چهارم، می پرخد یعنی چی؟(معنیشو نبلدم) 4- پاراگراف سوم، معاون الدوله و اسف بار 5- در پاراگراف چهارم قرشمه یعنی چی؟ (نبلدم و می خوام یاد بگیرم) 6- در پاراگراف ششم، «همنا» را نبلدم یعنی چی؟ 7- کلا نوشته ی خوبی بود و طنزپردازی شما تحسین برانگیز
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
نام کاربری "منتقد" رو مشابه سایر اسامی و القاب و کاراکترها نمیدونم و دارای "بارِ حقوقی" میدونم. کاش میشد با هویتی حقیقی ثبت نام می کردید... .(برای اطلاع سایر کاربران عرض کردم، وگرنه برای من محرزه) حقیقی که باشید روی فرمایشات هم میشه تامل کرد و بهشون فکر کرد.
montaghed
montaghed
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
فرمایش درسته، عوضش می کنم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
سپاسگذارم بدون تعارف و به معنای واقعی کلمه.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
1.ممنونم.2.نوعی نماده که میخواهد افاده را نشان بده.3.اشتباه تایپی بوده عذرخواهم.4.مچکرم که گفتید باید بیشتر دقت کنم.5.قرشمه نوعی ناز که باز هم به همان افاده اشاره شده.6.همانا کلمه ای کوچه بازاری است همان لحظه!7.:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
* فکر کنم منظور خانم نیک همان کرشمه به معنان ناز و افاده هست :)! فرهنگ فارسی معین (کِ رِ مِ) (اِ.) = کرشم . گرشم . گرشمه : غمزه ، ناز، اشاره با چشم و ابرو.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
مثل همیشه قلم توانا و شیوای شما نجات بخشِ ایده های انتخابی تون هستند. لذت می برم.(املاها رو خیلی دقت کنید خواهر جان! علاوه بر اشارات دوستان، "می خواستم هم صحیح تر از "میخاستم" هستش اگر اشتباه نکنم!!/ البته که اصلا اشتباهاتِ املایی در کارشناسی های تحلیلیِ تخصصی اهمیتی ندارند و فقط در کلیت بی دقتی محسوب خواهند شد؛ اما بهر حال از ضریب اعتبار متن می کاهند.)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
بله درست میفرمایید زین پس حتمن بیشتر دقت میکنم:)
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
مرسي:)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
:)
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
عالی بود مریم!!
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
خخخخخ......افرین تشکرات
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
جالب بودممنونننننننننن
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
پنج بعلاوه نيم بعلاوه نيم مساويه با پنج به علاوه يك:) ممنون!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١١
٠
٠
:)) بله..اینجوریاست..... ریاستتون مستدآم بالام جان (^_^) ایشالله گروه بعدی 5+1 باشه :)))))
حسام
حسام
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
خاطرات ،نوستالوژی های شیرین از زندگی،عالی بود موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤