می توانی ببخشیم؟

می توانی ببخشیم؟

نویسنده : r_roshnavand

صبر کردم و ادامه دادم. اول عشق بود و بعدها آبرو. سال‌ها گذشت روغن چراغ عشق را ریختم پای چراغ صبر و عشق فتیله سوزاند. آنان که آبرو برایم ساخته بودند، آهسته یکی بعد از دیگری تنهایم گذاشتن و رفتند.

امروز که عشق و آبرو را از دست دادم و به بن بست رسیدم. کمی با خودم رو راست شدم. وقتی نتیجه رو راستی جابجایی دو واژه بود که تا حال «صبر» نمی‌کردم «تحمل» می‌کردم.

دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم جز یک جمله سوالی کوتاه: «می‌توانی ببخشی‌ام؟»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/١٠
١
٠
ای بابا ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١١
٠
٠
سلام ... ها بخدا
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٠
١
٠
کی ببخشتون؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١١
٠
٠
سلام ... حتما انتظار داري الان اسم ببرم
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
بله :))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
سلام ... رم به دیفال شرمنده ام
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/١٠
١
٠
سخته خیلی سخت....
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١١
٠
٠
سلام ... بخشيدن سخت است؟
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
اره سخته مخصوصا بخشیدن خود ادم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/١١
٠
٠
خیلی زیبانوشتید در کمترین تعداد واژه‌ و صادقانه‌ترین لحن (وقتی نتیجه رو راستی جابجایی دو واژه بود که تا حال «صبر» نمی‌کردم «تحمل» می‌کردم.) // گاه، "نبخشیدن" بهترین دلیل دانایی‌ست (بخشی از یک متن که اخیرا نوشتم) ... اول باید جرات "نبخشیدن" رو داشته باشیم تا لیاقت رسیدن به "بخشایش واقعی" رو پیدا کنیم ... تا وقتی نبخشیدیم، شجاعانه بگیم نه! و بعد "مسیر" خودبخود روشن میشه// ممنون :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١١
٠
٠
سلام ... خودم هم تعجب كردم چه حالي داشتم. شايد دكتر رويم تاثير گذاشته بوده / منتظر مطلبتون هستيم
a_joveini
a_joveini
٩٤/٠٢/١١
١
٠
زیبا و مفید و کوتاه
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
سلام ... متشکرم لطف دارید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٢
١
٠
خیلی قشنگ و البته تلخ و صادقانه بود حاج رضا. ایشالا برسید به اونچه که میخواید...:-)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
سلام ... شرمنده ام نکنید قربان
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات