دویدم تا ته گم شدن ... / شعر
شعری سروده خودم

دویدم تا ته گم شدن ... / شعر

نویسنده : azadeh_tabrizi

هی دویدم تا ته گم شدن

هی کفش‌هایم را گم کردم

هی شک کردم به پریدن

هی دردهایم پراکنده شد در تمام وجودم

و حالا که کارد از استخوان گذشته است

دیگر چه فرقی می‌کند

همش هیچ و همش هیچ و همش پوچ

کاش این فکرها عبور کنند از کلمات

کاش اعدام نشوند کلمات در من ...

کاش دوباره وردی بخوانم

که در من، جان بگیری

کاش کمی بخوابم

کمی خواب می‌خواهم برای دیدن رویا

شاید تو را در رویا جا گذاشته‌ام ...

(آزاده تبریزی)

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
چه دلنشین، لذت بردم. موفق باشید( نام فامیلی شما منو یاد یکی از دوستان نازنینم بنام "عادل تبریزی" انداخت)
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
مرسی... لطف دارید...
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
ــــــ
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
:)
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
مرســــــــــــي
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٩
١
٠
دوست خوبم سعی کن زیاد شعر بخونی چون این متن زیبا کار میبره تا به شعر تبدیل بشه همیشه مرز یه دل نوشته و یه شعر باریک تر از مو هست و اینکه بتونی سپید بگی خیلی کار سختیه خودمم هنوز نتونستم! اما چون منتقد بودم و کارنقد کردم گفتم شاید حرفام کمکت کنه!
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
مرسی از نظرتون ... منتظر نظرات و نقدهای شما هستم...
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
شعر زیبایی بود:) لذت بردم
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
مرسی ...
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١١/١٠
٠
٠
ممنون (:
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
خواهش...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٠
٠
٠
سلام:ممنون از انتخابتون. جاودان باشید.
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
مرسی از حضورتون ....
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١١
٠
٠
خانم تبریزی الان قالب این نوشته چی بود؟ ینی چه نوع شعری بود
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
ممنون اما من خودم میدونم این شعر نیست اصن من شعر بلد نیستم بگم .. به عنوان شعر هم در جیم اینا رو نمی ذارم اما نمی دونم چرا جیم یه شعر اضافه میکنه بعد همه فک می کنند من می گم این خزعبلاتی که میگم شعره نه نیستش ... بابا من برم یه شکایتی از این جیم بکنم و بر گردم ... منون از نظراتتون خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/١١
٠
٠
ممنون اما کاش سرشار از نا امیدی نبود ...کاش اخرش کمی هم از امیدواری میگفتین.
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
خب اینو وقتی نوشتم که نا امید بودم دیگه آدم که همش نباید امیدورا باشه ...
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات