ماشین لباسشویی...
طنزی تلخ

ماشین لباسشویی...

نویسنده : r_zeyghami

همیشه رابطه‌ای بود

بین شستن رخت‌ها و ناراحتی‌های مادر

اشک‌هایش گل‌های روسری‌ام را پژمرده می‌کرد

و آنچنان چنگ می‌زد پیراهنم را که انگار طرح رویش

چهره پدر بود

از وقتی مادرم قهر کرد

پدر سکوت کرد

و

بند رخت بی‌قراری

در انتها

پدرم برای آشتی ماشین لباسشویی خرید!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٠٧
١
٠
اصلا طنز نبود. همش تلخ بود... :(
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٧
١
٠
آخه اینو تو یه نشست ادبی خوندم بخیر آخرش که رسید خندیدن و گفتن چه طنز تلخی! منم نوشتم اسمشو طنن تلخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٧
١
٠
خو آخرش ک خریده پس شاااااااااااد باشید دیگهههه
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٧
١
٠
آره ماشیی لباس شویی اود اما شادی نیومد چون مشکل اصلی چیز دیگری بود و پدر نفهمید
montaghed
montaghed
٩٣/١١/٠٧
١
٠
1- طنز تلخ در این نوشته نبود، اولش به تراژیک بیشتر شباهت داشت 2- رابطه مادر و شستن لباس همیشه ناراحتی نیست، گاهی با عشق ... گاهی هم نه!
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٧
١
٠
اینجا شستن لباس با عشق نبود با آه بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٧
٢
٠
تصویرسازی زیبایی از لحظاتی تلخ داشتید...و آنچنان چنگ می‌زد پیراهنم را که انگار طرح رویش چهره پدر بود. لذت بردم.
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٧
١
٠
ممنونم که خوندید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٧
١
٠
خوندم و لذت بردم.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
میشد بهتر روش کار کرد اما ایده پردازیتون قشنگ بود موفق باشید
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٨
١
٠
بعضی وقتا یه دل نوشته رو بعد از اینکه نوشتی دیگه دستش نمیزنی! شاید که نه حتما بهتر ازین هم میشد اما احساس من اینجوری جریان پیدا کرده سعی کردم بهتر بشه انا اصلا یه متن دیگه میشد!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٨
١
٠
موافقم همینم که نوشتید خیلی زیبا بود
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٩
١
٠
ممنونم
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٠٨
١
٠
فضا سازی نوشته یک مقداری مشکل داره. یک شروع تلخ برای یک داستان کوتاه نزدیک به طنز
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٨
١
٠
توی هر متنی نویسنده یک نوع نوشتار رو به کار میبره که مخصوص خودشه من فضاسازی نکردم فقط یه متن با یه سری قوانین اختیاری نوشتم البته خوشحال میشم اگر بگین چجوری میشه تو نوشته های بعدی فضاسازی کنم! ممنون
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/٠٨
١
٠
:( و باز هم بیچاره زن...
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٨
١
٠
اوهوم! من خواستم بگم گاهی مردها نمیدونن که ناراحتی زن از کجاست!درکش نمیکنن! امیدوارم خوشت اومده باشه
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/٠٨
١
٠
چی شدنفهمیدمممممممممممممم
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٨
١
٠
بیخیال خودمم نفهمیدم! خخخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات