تشویش... / شعر
ترانه‌ای سروده خودم

تشویش... / شعر

نویسنده : u_razavi

برای مردی مثل من که هرشب غرق تشویشه

تموم درد بی‌خوابیش فقط با گریه حل میشه

فضای خونه تب کرده داره میسوزه گیجگاهم

پی فکرم کجا میرم؟ گمونم عمق بی راهم

تو رو دوست دارمت یا نه؟ یه خود درگیری مزمن

نمی‌خوامت ولی برگرد دو تا احساس ناهمگن

تو رفتی زلزله اومد، تموم خونه میلرزید

شاید از ترس رفتن بود شاید از مرگ می‌ترسید...

==============

پ.ن: بعد از مدت‌ها بالاخره یک پست جدید و یک ترانه جدید، امیدوارم خوشتان بیاید...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
خیلی خیلی به دلم نشست.... لذت بردم. مرسی.
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٢
٠
٠
تشکر از شما...
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
مرســــــــــــي
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٢
٠
٠
مرسی از شما
علیرضا
علیرضا
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
خیلی خوب بود، باریکلا یوسف، معلومه خیلی خوش میگذره درس خوندن تو رشته دندان پزشکی نه ؟ :خخخخخ
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٢
٠
٠
مرسی...من تکذیب میکنم:دی
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
گیجگاهم یه هجا زیاد داره و ته مصرع اشکال وزنی پیداکرده.نا همگن روهم بخاطر اجبار وزن و اینکه قافیه جور بشه آوردین چون به کلمات دیگه ی شعرتون نمیخوره یجورایی زبان شعر بااین کلمه رفته زیر سوال اما الحق و الانصاف غزل ناب و دل نشینی بود کشف های جالبی داشتین که مخصوص خودتونه و معلومه آینده ی شعری خوبی دارین! موفق و پیروز باشید ببخشید زیاد حرف زدم
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٢
٠
٠
خیلی خوشحالم که بالاخره یک نفر پیدا شد که نقد کنه...اینکه زبان شعر به هم خورده درسته اما اصلا به اجبار وزن نبوده...و ممنون از حضور و لطفتون...
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/١٣
٠
٠
همینکه برای کلمات شعرتون ارزش قایلین و میگین ب اجبار وزن نیست خیلی ارزش داره موفق باشید
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
عالییییی بود ینی /ماگما آهنگاتو بدید من بخونم براتون خخخخ
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٢
٠
٠
ممنون...چشم حتما...البته وقتی که ترانه هام به پختگی رسید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٠
٠
٠
سلام: زیبا بود.درپناه خدا سلامت باشید.
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٢
٠
٠
سلام...تشکر
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سلام: خواهش میکنم.
vesal
vesal
٩٣/١١/١٠
٠
٠
ریتمش خییلی خوب بود ....ممنون
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/١١
٠
٠
بله ریتمش خوب بود اما نه همش چون اخرش ریتمش رو کمی ا ز دست داده..ممنون
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٢
٠
٠
تشکر وصال بانو...
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٢
٠
٠
خانم عقیقی همچنین تشکر از شما...
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١١
٠
٠
یوسف جان فکر کنم سوختن برای گیجگاه به کار نمیره / توی بیت «تو رو دوست دارمت یا نه؟ یه خود درگیری مزمن/ نمی‌خوامت ولی برگرد دو تا احساس ناهمگن» هم وزن موسیقیایی شعر خراب شده بود!
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٢
٠
٠
مرسی از نقد...عرضم به حضورتون منظور ادای فعل سوزش بوده...سوزش حاصل از درد...و در مورد وزن اون بیت و تغییر میدم...بازم تشکر
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
مخلص :)
admincheh
admincheh
٩٣/١١/١٥
٠
٠
http://s5.picofile.com/file/8168417968/amozesh_vazn.pdf.html
u_razavi
u_razavi
٩٣/١١/١٦
٠
٠
بسیار تشکر..:))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات