غریب است چون...

غریب است چون...

نویسنده : R_ghazi

خوب چه شكلي مي‌خواهي؟چه اندازه‌اي؟راستي رنگش را هم انتخاب كن! نوع خطش را هم مي‌تواني انتخاب كني كه تحريري باشد يا شكسته! داشت يادم مي‌رفت، ميخواهي ترجمش از كي باشد؟ تعجب ندارد كه، دارد قران انتخاب مي‌كند، بايد به خانه‌اش، به كتابخانه كوچكش، به كتاب‌هایش، به رنگ اتاقش بياید ديگر! غريب است چون داريم به يک نحوه ديگري ازش استفاده مي‌كنيم، نحوي كه از واقعيت دور است، وقتي بخواهيم به درستي ازش استفاده كنيم زياد بهش بها نمي‌دهيم ولي اگر يک روزي، يهک جايي به نفع‌مان باشد، آن وقت خيلي برای‌مان باارزش مي‌شود.

بعضي وقت‌ها به يک جاهايي مي‌رسيم كه نمي‌دانيم حرف خدا را گوش كنيم يا حرف مردم! آخر مي‌داني بعضي وقت‌ها نمي‌دانيم نتيجه بعضي كارها چه مي‌شود. پس به جاي اين‌كه بسپاريمش به دست كسي كه خودش سرنوشت‌مان را نوشته، زنگ می‌زنیم به يک فردي كه در اين دنيا انگار حرفش را خيلي‌های‌مان بيشتر از خدا قبول داريم. همين كه گوشي را برمي‌دارد وقتي مي‌گویيم سلام، وقتي مي‌فهمد دارد با يک خانم صحبت مي‌كند، لحن صدایش عوض مي‌شود، بهش مشكل‌مان را مي‌گویيم ولي قبلش شماره حساب مي‌دهد! به حرف‌هایش گوش مي‌كنيم، يک ذره هم به آخرش فكر نمي‌كنيم كه چه خواهد شد؟ ولي بعدش توی مخمصه مي‌افتيم.

خيلي غريب است چون كار ما دنيايي‌ها به جايي رسيده كه خودمان را راهنماي قرآن مي‌دانيم، نه قرآن را راهنماي خودمان! غريب است چون صدایش را فقط زماني كه كسي مرده مي‌شنويم، مگر فايده دارد؟! قرآن براي زنده‌ها ست نه مرده‌ها كه! غريب است چون توي كتابخانه‌مان دارد خاك مي‌خورد و جز يك خط و يك نوشته چيزي ازش نمي‌دانيم! كاش يک روزي بياید كه صداي غريبي‌اش را كسي نشنود! كاش يک روزي بياید كه ديگر غريب و گم نباشد بين‌مان! كاش اين اي كاش‌ها عملي مي‌شد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/١٣
١
٠
خیلی ازمتنتوننننننننننننننن خوشم اومداحسنت برشمااااااااااااااااااا
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنون،لطف داريد.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٣
١
٠
سلام ودرود برشما:به مسئلۀ خیلی مهمی اشاره فرمودید.انشاءا... که قرآن در بینمان غریب نماند.سپاسگزارم.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ايشاالله ، ممنون از شما.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سلام:سلامت باشید.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
١
٠
متاسفانه ک اینطوره...
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
با ياري خدا درست ميشه ، ايشالله.
آسمانه
آسمانه
٩٣/١١/١٣
١
٠
جان متنتون به دلمان نشست.. متاسفانه همین طوره .....
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
مرسي ،، لطف داريد.
ye_pesar
ye_pesar
٩٣/١١/١٣
١
٠
مشکل اینجاست که ما خودمون رو آدم معمولی به حساب می اریم ، با خودمون می گیم قرآن برای معصومین بود و نهایتا برای علما ست با خودمون می گیم ما باید زندگی کنیم ، حیف نمی دونیم کتاب زندگی قرآن ، واقعیتی ست که قرآن برای ما شده کتاب تشریفات مجلس و مهمانی های مذهبی ، حیف که ما به صوت لحن و نوع قرائتش بیشتر از معنایش توجه می کنیم ، چه برسد به عمل / خیلی پست خوبی بود ممنون
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
بله كاملا درست ميگيد، ممنون از شما.
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٣
١
٠
مطلبتون خیلی خوب بود :)
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنونم 😋
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٣
١
٠
عالي بود!مرسي
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
😊مرسي از شما .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٣
١
٠
خیلی زیبا نوشته بودید. لذت بردم.(کاش همون چند تا اشکالِ ریزِ املایی و تایپی رو هم نداشت...). به موضوعی مهم از زاویه ای خوب و نگاهی بیطرفانه پرداخته بودید. اینطور یادداشتها خیلی بهتر از متونِ ناصحِ مستقیم موثرند. مرسی.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ممنون از تعريفتون ، چشم انشالله اونا هم درست ميكنم .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
یادم میاد دوران دبیرستان یه شماره دست به دست بین همه میگشت...میگفتن یه خانومیه که آینده رو از رو قرآن پیش بینی میکنه ....یعنی ملت همه بهش زنگ زدنا :/ درست میگی عزیز جان ... خدا آخر وعاقبت هممونو به خیر کنه :)) دست شما مرسی...قلمتآن مستدآم (^_^)
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مرسي از شما ، بله متاسفانه اينجور ادما خيلي زيادن !😕😕
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
تبلیغات
تبلیغات