نانوایی در آسمان خیابان پنجم

نانوایی در آسمان خیابان پنجم

نویسنده : E_KHOSRAVANI

تن پنجره‌ها را درانده است. بی‌رحم می‌کوبد. بدون مدارا. سبک بال و یک پارچه.

یک نانوایی در آسمان کار و بارش تخته شده است. شاطر خشمگین شده و قصد دارد خود را ورشکست کند. شاطر ریش سفیدِ مهربانِ آسمان گونی‌های آرد را برداشته و بر سرمان الک می‌کند. چنان با حوصله که گویی بزرگترین تفریح زندگی است.

آدم‌ها را رصد می‌کند، می‌خندد به واکنش‌های جورواجورِ هرکدام. برای آدم برفی‌ها دست تکان می‌دهد و چشمک می‌زند و قرار می‌گذارد که چند روز بعد آن‌ها را خواهد دید، در آسمان. شاید در نانوایی خودش در خیابان پنجم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزای اصفهانی
میرزای اصفهانی
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام؛ مرحبا به شما با این متن زیبایتان به سبک سورئال، تصاویر زیبایی در ذهن منِ مخاطب ایجاد کردید. موفق باشید به معنای واقعی کلمه! ... سپاسگزارم.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام ممنونم. تشکر میکنم بابت انگیزه دادن خوب شما
میرزای اصفهانی
میرزای اصفهانی
٩٣/١١/١٨
١
٠
خواهش می کنم، وظیفه بود.
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/١٨
٠
٠
دوبار خوندم تا فک کنم فهمیدم! زیبا بود. ممنون :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
خداروشکر که فهمیدین وگرنه باید قلمم رو سرزنش می کردم :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/١١/١٨
٠
٠
چه جالب کاش این طرفا هم یه نونوایی هوس کنه ارداشو بتکونه دلم واسه برف تنگ شده:)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
آرد های آسمون باحالن . مال زمین که آرد نونیه (:
S_sad
S_sad
٩٣/١١/١٨
٠
٠
نونواهای اینجا از اینکار نمیکنن :(
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
تو آسمون که می کنن (:
S_sad
S_sad
٩٣/١١/١٨
١
٠
:)) منظورم همون تو آسمون بود! امسال هنوز برف ندیدم
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
١
٠
برایتان برف آرزو می کنم. به اندازه ی آسمانتان. به اندازه ای چشم هایتان سفیدی برود.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
فضای انتزاعیِ خیلی خیلی جذابی رو خلق کردید... کاش در حد هفت هشت ده کلمه از بازنویسی های آخرتون رو باقی میذاشتید. احساسم بهم میگه یک حلقه هایی کم داره این یادداشتِ به این قشنگی. کمی دیر فهم شده. کمی سنگین. کمی خاص. که شاید البته همین یک "حُسن" باشه. / موفق باشید. حالا همون خانم خسروانیِ همیشگی رو دارم می بینم که خندان و قلم بدست داره پیش میره. مرسی.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام. تشکر می کنم بابت نطرات خوب و همیشگی شما. حس کردم متن اونقدری ملموس هست که نیاز نباشه با توضیحات اضافی از جدابیتش کم کنم. امیدوارم دیرفهمی اش بر بدنه ی اصلی و درکش اثر نگذارد.
علیرضا
علیرضا
٩٣/١١/١٨
٠
٠
با خوندن این متن یک سوال اساسی برام پیش امد: این که منظورتون رو درست از نوشتن این متن متوجه نشدم (مثلا این که گفتید «شاطر خشمگین شده و قصد دارد خود را ورشکست کند» یعنی چی؟ یا از گفتن جمله «نانوایی خیابان پنجم» چه مقصودی داشتید آیا؟
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام . وقت بخیر دوست دارم برداشت شما را از این متن بدانم و بعد پاسخ سوال هایتان را بنویسم.
S_Alami
S_Alami
٩٣/١١/١٨
٠
٠
خیلی مبهم بود بعضی جاهاش
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام. ممنون که خواندید.کجا را متوجه نشدید؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام: یزدان بخشنده پناهتان باد.متشکرم
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام ممنونم برای دعای قشنگتان
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٩
٠
٠
سلام:خواهش میکنم . پاینده باشید.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/١٨
٠
٠
زیبا بود.ممنون
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ممنون که خواندید (:
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٨
٠
٠
چه قد قشنگ بود....فقط شاطر خشمگین همون شاطر مهربانه؟؟
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
١
٠
سلام ممنون بابت دقیق خواندنتان. کسی که مهربان است می تواند خشمگین شودو برعکس یعنی این دو هم را نقض نمی کنند.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
١
٠
اوهوم خودشه (:
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٢١
٠
٠
بله،درسته!!بازم ممنون به خاطر نوشته ی زیباتون.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٨
٠
٠
یکم فهمش سخت بود خخخ
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
یکم اشکال نداره
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ولی عالی بود / ممننون
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ممنون که وقت گداشتید
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/١٩
٠
٠
و دو سال است که انگار شاطر دلش نمی آید آردی روی سر مشهد الک کند؛ شاید شاطر رنجیده باشد؛ شاید ما فکر کرده ایم بدون آدم برفی ها می توان سال ها زندگی کرد....
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/١٩
٣
٠
شاید شاطر حواسش پرت شده باشد. پرت امام رضا . دلش نیامده گنبد زرد را سفید کند.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات