صدای شکستن سرو

صدای شکستن سرو

نویسنده : s_ghanbari

همین که می‌خواهم چیزی بنویسم دست‌هایم می‌لرزد! ترس وجودم را صدا می‌زند که ای پسر چه می‌خواهی از خاطرات، رهای‌شان کن که گذشته اند و رفته‌اند و فردا را ببین که چگونه خط خطی شده است. او می‌گفت و من می‌لرزیدم و عرق ...

تصمیم را گرفته بودم، چشم‌هایم را بستم و آن روزها را که در کنارت بودم به یاد آوردم. لحظه‌ای را که مرا در آغوش داشتی به یاد آوردم. انگار آسمان را در وسعت تو خلاصه کرده بودند. سیر نمی‌شدم از بوییدنت و خستگی نمی‌فهمدم از نگاه کردنت. اما تو فقط مرا می‌دیدی که دیوانه‌وار دورت می‌گشتم و عاشقانه با تو نجوا می‌کردم. جدایی را لعنت می‌فرستادم که مبادا روزی بین ما فاصله اندازد، زمان را طعنه می‌زدم که مبادا فرصت پیدا کند و مرا از تو ناامید کند ولی انگار من بودم که فقط در کنارت بودم و تو جای دیگر وابسته بودی.

صدای باران را که می‌شنیدم آرام می‌شدم، با خودم حرف می‌زدم؛ زیر باران حرف زدن زیباست اما نمی‌دانم این رعدها و برق‌ها چیست که ترس را می‌آورند و یاد را می‌برند و خاطره‌هایم را از تنم خالی می‌کنند.

روزی که گفتی من می‌روم را یاد دارم. صبحش را سیاه دیده بودم و کلاغ را نمادش. به تو گفتم، تو روی من می‌افتی و کسی نیست مرا یاری دهد و تو رفتی...

چشم‌هایم را که می‌بندم، فراموشت می‌کنم اما خاطراتت را نه می‌توانم فراموش کنم و نه می‌توانم دوباره زنده کنم. از دوریت به باران پناه برده‌ام و همنشین صحبت‌هایم، قطره‌هایی شده‌اند که به ناچار از آسمان‌شان دل کنده‌اند که عاشق شوند و نمی‌دانند که زمین جای عاشقی نیست.

زمین جای عاشقی نیست...

این‌جا جدایی بهتر از عشق است، عشق تنها بهانه‌ای برای شروع یک جدایی‌ست که همدمت شاید باران و شاید برگ‌های زرد پاییزدی شوند. هرکدام را انتخاب کنی دلداریت خواهد داد و خواهی فهمید که عشق آغاز یک جدایی‌ست.

شاید این بار ببینمت، نگاهت را نخواهم دید. شاید این بار که ببینمت، صدایت را نخواهم شنید و نوازشت را ارزانیم نداری و بی‌تفاوت از کنارم رد شوی. رهایم کن، بگذار خیالم راحت پی دردهایش باشد. تو که می‌آیی به سراغم دلم لرز می‌گیرد و صدایم بغض، چشم‌هایم تاریک می‌شوند و پلک‌هایم در آغوش. بگذار من باشم و تنهایی‌ام، بگذار با باران تنها باشم و فرصت یک تولد ... 

آخر تو از مردانگی چه می‌دانی که بعد از تنهایی چه خواهد کرد. همین را بس که مردان همه تنهایی‌شان دردناک است و غرورشان زیر پای عشق‌های‌شان...

صدای شکستن سرو را شنیده‌ای، یک صدا دارد و بس، نه فریادی و نه گریه‌ای ... همان شکستن و همان افتادنش و دیگر کسی را توان یاریش نیست... 

و چه لذتی دارد برای تو صدای شکستن سرو...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_looshi
h_looshi
٩٣/١١/١٤
٠
٠
عشق آغاز یک جدایی ست ... چقدر دقیق توصیف کردین ...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
عشق با مرگ جدا میشود
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/١٤
٠
٠
امان از اونهايي كه مردانگي ما مـــــــــــــــردها رو درك نمي كنند ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
هیــــــــــــــــع روزگار :(
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
پیش میاد :)
هاچ
هاچ
٩٣/١١/١٥
٠
٠
آدمای بدی هستیم. پیش میاریم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٥
٠
٠
عشق تنها بهانه‌ای برای شروع یک جدایی‌ست ... یکی از فلسفی ترین تعاریف از عشق. خوشم اومد. قلم بی لکنت و شیوایی دارید. مرسی.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/١٥
٠
٠
حس درونی من ازعشققققققققققققق همینننننننننن بودسالهادنبال تعریف مناسبی برای عشق بودمممممممممممم تاااین که تواین متن پیداش کردمممممممممممممم واقعا زیباااااااااا بودددددددددددددد
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خيلـــــــــي قشنگ بود:(مرســـــــــي
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٥
٠
٠
هیییییییییییییی :( تشکر بابت مطلب زیباتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٦
٠
٠
سلام:شادیهایتان افزون باد.
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
غرور مردان عاشق را حفظ کن بانو و
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤