دلقک را دیده‌ای چگونه و با چه لذتی ما را می‌خنداند!؟ دیده‌ای چه زحمتی می‌کشد تا برای ما خنده‌دار شود؟ لحظه‌ای لبخند بر لبان‌مان جاری شود! ولی من هیچ وقت به دلقک نخندیدم. نه؛ بخاطر این نبود که خوشم نمی‌آید و از این حرف‌ها! نه؛ چون من غمی را که پشت لبخندهای او مخفی شده بود، دیدم .

برایم عجیب بود چگونه کسی که چنین غم بزرگی را در دلش داشت می‌توانست به این زیبایی هزاران نفر را بخنداند. برایم عجیب بود چنین کسی آن چنان غمش را پنهان کند که هیچ کس نفهمد. هر روز در این فکر بودم. روزی علت را جویا شدم. روزی که خودم را جای دلقک گذاشتم. هر روز برای او نقش بازی می‌کردم و شاید او از من راضی باشد. اما او فقط لحظه‌ای می‌خندید و بعد مرا تنها می‌گذاشت و ...

آن روز من فهمیدم. فهمیدم که دلقک عاشق است. عاشق ما و عاشق هر کاری را برای معشوقش می‌کند ولی هیچ وقت معشوق از غم او خبردار نیست. 

من نیز دلقک بودم و هر روز با این ناراحتی و نگرانی و غمناکی با لبخندی بزرگ که انگار با ماژیک کشیده بود، به سراغش می‌رفتم و او را از خودم راضی نگه می‌داشتم. به این امید که او مرا تنها نگذارد. آهی بلند می‌کشیدم و به فکر فرو می‌رفتم .

آن روز من دلقک را درک کردم و فهمیدم و دیگر به او نخندیدم؛ چون من خودم نیز در زندگی‌ام دلقکی بودم که عاشق معشوقش شده بود و غم از دست دادن او زیر خنده‌ها و قهقهه‌هایش مخفی شده بودند. روزی به آنی که معشوقم بود گفتم اگر من روزی نخندم، اگر من روزی کنارت نباشم و تو مرا دوست نداشته باشی، چه خواهی کرد با من؟

و او با صراحت گفت آن روز پایان عشق ما خواهد بود ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٠٦
١
٠
متاسفانه هیچی نفهمیدم و نتونستم تشخیص بدم دلقک ایهام از کیه و چی هست ماجرا! ببخشید.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٦
١
٠
ممنون:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٦
١
٠
ایده ای چنین بکر (و کمتر دست خورده) رو انتخاب کردید اما افسوس که پرداخت و شخصیت پردازی رو جدی نگرفتید دوست خوب من. این بیشتر به یک "مانیفستِ آدم بزرگا" شبیه شده. که البته به خودی خود بد نیست. اما اگر اون هدفِ فوق العاده ای که مدنظر شما بود و من هم درکش کردم رو می تونستید بهش برسید(با پرداختِ کاراکترِ جذابِ دلقک)؛ یک یادداشت شاهکار تحویل مخاطب می دادید. مشتاقانه و کم صبر منتظر یادداشتِ بعدیِ شما هستم که یقینا بسیار قوی تر از این خواهد شد، من اطمینان دارم.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
فوق العاده بوداحسنتتتتتتتتت برشمااااااااااااا
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
جالب بود ولی یکم بیشتر رو دلقک کار میکردین عالی میشد . مرسی
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
نمیدونم والاااا
s_ghanbari
s_ghanbari
٩٣/١١/١٥
٠
٠
بسیار متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠