کاش آدم‌ها رو بازی کنند...

کاش آدم‌ها رو بازی کنند...

نویسنده : nafise_ghoshuni

آدم‌هایی هستند که از دور خشن، مغرور، بی‌رحم و غیر قابل تحمل به نظر می‌رسند. آن‌ها دیواری دور خودشان دارند که غیر قابل نفوذ به نظر می‌رسد، اما اگر بتوانی تمام بدخلقی‌های‌شان را تحمل کنی، از آن دیوار رد شوی و نزدیک‌شان شوی، می‌بینی احساسات‌شان چه قدر عمیق و پاک است! می‌بینی چه قدر با ظاهرشان متفاوتند. ظاهرشان باعث شده افراد زیادی از آن‌ها متنفر شوند و چه قدر تنها هستند. به هرکس هم بگویی، باور نمی‌کند احساسی در آن‌ها وجود داشته باشد.

آدم‌های دیگری هم هستند دقیقا برعکس! نزدیک شدن به آن‌ها سخت نیست اما روی دیگرشان را دیر نشان می‌دهند. از دور خوب و خوش اخلاق و مهربانند ولی بلاهایی سرت می‌آورند که انگشت به دهان می‌مانی. و به هرکس هم بگویی امکان ندارد باور کند فلانی چنین رویی هم دارد.

اما آدم‌های دسته سوم خیلی خوبند! خیلی خیلی خوب! لازم نیست کشف‌شان کنی. مرموز نیستند. ظاهر و باطن‌شان یکی ست. رو بازی می‌کنند و چیزی نیست که از آن بترسند. چه بد باشند چه خوب، همانی را نشان می‌دهند که هستند. بدون هیچ کم و کاستی. بدون هیچ بالا و پایینی. بدون دروغ، بدون ریا، بدون ادا، بدون نقاب، بدون نقش بازی کردن، بدون هیچی، حیف که این‌ها کم هستند. حیف که اینطوری بودن سخت است. حیف.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
از كوزه همان برون تراود كه در آن نيست!!!!!!!!!!! / اهالي دسته اول رو زياد ديدم!!!!!!
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
خود آدم نمیتونه دقیق بگه جزو کدوم دسته است...تلفیقی از همش!!!ولی واقعا آدمای دسته سوم خیـلی آدمای خوبین!!
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
باشد که به سمتی برویم که همه گان از دسته ی سوم باشند ولا غیر...
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
ممنون:)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
بیشتراطرافیانممممممممم منوجزدسته سومممممممممم میدونندجالبببببببببب بودممنوننننننننننننن
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
خیلی عالی بود.. لذت بردم. مرسی مرسی.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
کاااااااااش / ممنون:)
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات