اینجا کسی نیست مرا دوست بدارد

اینجا کسی نیست مرا دوست بدارد

نویسنده : اشکمهر آتشروان

سردی؛ کافی برای مردن

ولی نه برای کشتن

قرص سبز رنگی را که پزشکم داده بود مي‌خورم

چای می‌نوشم

در حالي که کوسه‌ها در گلدان‌ها شنا می‌کنند

و ده بار

بيست بار

در جستجوی قلب بزدلم چرخ مي‌زنند

کسی در شبی دمدمی مزاج در زمستان این شهر

به آهنگی غمناک گوش می‌دهد

پشت پرده کرکره‌های بسته

کمين نشسته‌ام

آن زمان که مردان جاه طلب

با اتوموبيل‌های نو

و زن‌هاي مو طلايی تازه

بر خيابان‌ها فرمان می‌رانند

من در اتاق تنگ و تاریکم نشسته‌ام

و اسلحه‌ای چوبی می‌تراشم

و تصوير دختران

گاوهای نر

ماجراهای عشقی

و مردان پير را

با مداد شمعی کودکان بر ديوارها می‌کشم،

هنگامي که، پزشکان و پليس‌ها

به ما هشدار می‌دهند و شکنجه مان می‌کنند

به تک تک ما بستگی دارد

آن گونه زندگی کنيم که می‌توانيم

من روزی يک بار به حمام می‌روم

از گربه و سايه می‌ترسم

خيلی کم می‌خوابم

وقتی که قلبم از حرکت بايستد

تمامی دنيا تندتر می‌شود

بهتر می‌شود

گرمتر می‌شود

زمستان از پی زمستان می‌آيد

هوا به صافی يک درياچه می‌شود

و همين طور معنای همه اين‌ها

ولی تا آن هنگام

قرص سبز رنگ است

کف پوش‌های یک رنگ ليزهم درِ خيابان‌ها

و آن پايين‌ها تکه زمينی

پر از کرم، پر از کرم، پر از کرم

و این بالا...

و اين بالا يک حوری مو طلايی نيست

تا مرا که در انتظار خوابيدنم

دوست بدارد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
ارادتمند آقای آتشروان. یک متن خوب و خالص از شما، اگه اجازه بدین با ذکر نام در وبم استفاده کنم.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خواهش/من کلا مطلب در پرفایلم زیاده و متن زیاد دادم تا الان ولی خب گذشته بیشتر مینوشتم والان کمتر فعالم/اره راحت باشین بدون نام هم هیچ مشکلی نداره (:
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خیلی خوب بود.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
تشکر.
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
زیبا بود ممنون.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
منم ممنونم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
عجب شفافیتی می ریزه از واژه های شما! آفرین! این بی شک بخاطر بی نقاب بودن شما در بیان خود واقعی تون هست.موفق باشید.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خواهش میکنم اره دیگه من خود واقعیم همیشه هست. و بی نقابم همه جا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
این شفافیت رو در انجمن هم به شما گفتم... بی نظیر هستند عریانی واژه هاتون. لذت می برم. سرشار از نجابت و شرافت و در عین حال عریان و بی نقاب. این چند دست نوشته آخر شما، یکی از یکی بهتر بودند. مرسی.
فائزه
فائزه
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
موافقم:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خیلی ممنون/تشکر از شما دوستان
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
شما لطف داری اقای شمشیری/اره همینوطوره
فائزه
فائزه
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خیلی عالی بود:)ممنون:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
تشکر از شما/شما همیشه لطف دارین به من/چه نی نی نازی (:
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خییییلی غم داره شعراتون و درعین حال خیییلی قشنگه...باشعراتون آدم هرچی غم وغصه داشته ونداشته است یادش میاد...امیدوارم ازاین به بعد کسی باشه که همیشگی دوستتون داشته باشه ومثل شخصیت داستان رویاخانوم همونجوری عاشقتون باشه!!!خیلی نیازتون به یه همراه و همسر مشهوده...موفق باشین :))))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خ/ممنون
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
هربار نوشته های شما رو میخونم یخ میزنم :| این همه نا امیدی؟؟؟ چرا خب؟؟
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
همه که مثل شما شاد نیستن و لبخند به لب توی زندگی و عشقای آنچنانی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
میتونن باشن. خیلی سخت نیست
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
جناب اتشروان خواهش میکنممممممممم تنهایکبارفقط یکبارازامیددددصحبت کنیدباورکنیددددددددددددد خسته شدم ازاین همه ناامیدی شمااااااااااااااااا
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
چی بگم والا ):
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
خیلی غم داشت... :(
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
سلام ... مرسی اشکمهر عزیز
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
خیلی خوب بود واژه هایتان صاف صافند صادق صادق و این بهترین حسی است که مخاطب میدهند!
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
گاهی سکوت علامت رضایت نیست. شاید کسی دارد خفه میشود پشت سنگینی یک بغض....
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
من در اشعار شما نوعی تنهایی و دلزدگی در شوق را میبینم:-)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣