هنر مبارزه با تنهایی

هنر مبارزه با تنهایی

نویسنده : وبگردی

برای کنار آمدن با تنهایی راه‌های زیادی هست که حالا من هیچ‌کدام‌شان یادم نیست. یک ‌دوره‌ای داشتم که تنها نبودم و خودم هم سعی و تلاش می‌کردم که تنها نباشم برای همین حالا که دوباره تنها هستم، همه‌چیز را فراموش کرده‌ام. کنار آمدن با تنهایی مثل دوچرخه‌سواری نیست که یک‌بار برای همیشه یادش بگیری. تنهایی هر روز یک زمین مبارزه‌ی تازه است و آدم هر روز خدا باید راه و روش تازه‌ای برای جنگیدن و ماندن پیدا کند و اگر حواست نباشد از چپ و راست ضربه می‌زند و زخمی‌ات می‌کند.

کتاب‌ها پر هستند از آدم‌های شکست‌خورده از تنهایی. آن‌هایی که بر تنهایی غلبه می‌کنند زورشان از بروس لی هم بیشتر است. قدرتی دارند که می‌توانند خودشان را بازسازی کنند و صبح به صبح از خواب بیدار شوند، لباس رزم بپوشند، شمشیر دست بگیرند و بروند به میدان مبارزه با تنهایی که حتا معلوم نیست از کجا می‌آید و از کجا ضربه می‌زند. من خیلی‌وقت بود که لباس درآورده بودم و شمشیر انداخته بودم و برای خودم حالش را می‌بردم. حالا اما چندوقتی‌ هست که از شما چه پنهان، این‌ور و آن‌ور خانه می‌گردم دنبال لباس‌های رزم و شمشیرم. حالا تا عادت کنم به وزن شمشیر و خون و خون‌ریزی و جیغ و داد و گند و کثافت، معلوم نیست چی‌ها را باید از دست بدهم. یک‌کمی هم می‌ترسم. دوره‌ی تنهایی قبلی آن‌قدر اتفاق عجیب و غریب برایم افتاد که نمی‌دانم این‌دفعه تحملش می‌کنم یا نه.

اما یک‌چیز را بگویم: هربار و به هر دلیل که آدم شمشیر دست می‌گیرد، حس خوبی دارد. تاکشی کیتانو یک‌بار گفته بود «نبرد با شمشیر خشن‌تر، اما انسانی‌تر است.» و من به‌ حرفش اعتقاد دارم.

 ===========

منبع:

http://zibavanaz.blogfa.com/post/153

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
:)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
منم باسخن تاکشی کیتانوموافقمممممممممممم وبگردی هامستداممممممممممم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
مثل همیشه وبگردی ها عالی بودند. ممنونم.
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢