عنکبوتِ من
من هم یک حیوان خانگی برای خودم دارم...

عنکبوتِ من

نویسنده : رضا تمجیدی

آقا اینجا نه، برو آنگوشه خانه بساز اینجا بالای تخت من است. اینجا حریم خصوصی من است مگر نمیفهمی؟

نمیفهمد،

واقعاً نمیفهمد.

عنکبوت اتاقم را میگویم، کاش زبان ما را می‌فهمید تا اینقدر اختلاف بینمان نبود. هر گوشه‌ی اتاق یک کاخ بنا کرده و هر گوشه‌ای که می‌بیند سریع روی آن دست می‌گذارد و بنا می‌کند به ساخت و ساز

چند وقتی هست که این عنکبوت سقف اتاقم را به تصرف در آورده. گاهی تارهایی میکشد به طول سقف. خواستم بیرونش کنم ولی دلم نیامد، آخر در این سرما کجا برود؟ گناه دارد...

از شما چه پنهان چند باری هم خانه هایش را خراب کرده ام، ولی به نصف روز نکشیده همان آش و همان کاسه. کاش تارهایش رنگی بود آنوقت سقف اتاقم زیباتر میشد، کاش لاأقل کمی سلیقه داشت و تارهایش را با اشکال منظم تری ترسیم میکرد، آنوقت قابل تحمل‌تر میشد.

اگر چه زیاد او را نمیبینم، آنقدر کوچک است که برای دیدنش ساعتها بدنبالش میگردم که اکثر اوقات هم بی نتیجه است. ولی بودنش خوب است آزاری ندارد، از سقف هم پایین نمی آید. از آنگونه عنکبوت‌هایی هم نیست که بزرگند و پاهایی دو متری دارند، من از آنها خوشم نمی‌آید، خیلی عصبانی‌اند و زود ناراحت میشوند. این یکی کوچک است و آرام، وقتی با او صحبت میکنم گوش میکند. اجازه میدهم به فعالیتش ادامه بدهد اگر شده سقف اتاقم را تار به تار کند.

مگر نه اینکه بعضی‌ها حیوان خانگی دارند؟ عده ای سگ دارند عده‌ای گربه عده‌ای موش البته از این موش سفیدهای بامزه که اسمشان چه بود؟ ها، همستر!

عده ای هم انواعی از پرنده گان. من هم میخواهم یک حیوان خانگی داشته باشم البته از نوع عنکبوتش. نمیدانم عنکبوت در زمره‌ی کدام دسته قرار میگیرد. حیوان یا حشره خانگی. اصلأ حشره خانگی داریم؟یا من نفر اول در این مهم هستم؟ بهر حال باید این عنکبوت را اهلی کنم، راستی مگر عنکبوت وحشی ست؟

هر چه باشد او را به راه می آورم، اول به او یاد می‌دهم که چگونه تارهایی مطابق با اشکالی که به او نشان می‌دهم بتند. سپس به او رنگهای خوراکی مجاز میدهم تا تارهایش رنگی شود، وای چه سقفی می شود سقف اتاقم، پوشیده از تارهای خوش رنگ؛ با اشکال زیبا...

دوستان باید بروم عنکبوتم را پیدا کنم و با او حرف بزنم. باید به او چشم اندازی از آینده را شرح بدهم. راستی عنکبوت‌ها می‌شنوند؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
خیـــــــــــــــــــلی خیــــــــــــــلی جالب ...!!!چه خیال پردازی قشنگی بود...ممنون:)))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
ممنون دوست عزیز
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
بسیار زیبا بود.کیفور گشتییییییم
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست خوبم خوشحالم که با این مطلب کیفور شدید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠١
١
١
قشنگ بود جناب تمجیدی. خیلی سرراست از یک عنکبوتِ کنج سقف برای خودتون فضاسازی کردید... / فقط یک نکته ریز: در خط آخر نوشتن کلمه "دوستان" ضرورتی نداشت. در اینطور خیالپردازی ها تا جاییکه می تونید و امکانش هست و تا وقتیکه مجبور نشدید، سمتِ لنز(قلم) رو نچرخونید طرفِ بیننده (خواننده). اجازه بدید برای همون "مخاطبِ فرضی" (هر کی که هست، هر کجا که هست) روایت تموم بشه. این یک نکته ی خیلی ظریفِ عملی و کارگاهیه که شاید توضیحش اینجا سخت باشه. امیدوارم درست ادای منظور کرده باشم./ نکته ای که عرض کردم یک اشکال نیست. کمی به "باور پذیری" آسیب میرسونه و همچنین به "ماندگاریِ روایت در ذهنِ مخاطب". / بی صبرانه منتظرِ قلم زنی های جذابِ بعدیِ شما هستم. موفق باشید.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون جناب شمشیری به نکته ی قابل تاملی اشاره فرمودید ممنون بخاطر راهنماییتون حتما نکته های شما رو در نوشته های بعدی الگو قرار میدم
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
خسته نباشید میگم به نویسنده محترم، جناب آقای تمجیدی؛ دست مریزاد، خیلی عالی و زیبا نوشته بودید. دقیقا یادم نیست که کجا خوندم، ولی در روایتی خوندم که تار عنکبوت بی برکتی میاره، سعی کنید خودش را بدون تار، و با تار و پود نوشته هایتان حفظ کنید. شاد و خرم و سلامت باشید!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست عزیز بله حتما مد نظر قرار میدم من این جمله ی شما رو نمیدونستم ممنون که عنوان کردید
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
خواهش می کنم، موفق و پایدار باشید!
یک خواننده قدیمی وبلاگ
یک خواننده قدیمی وبلاگ
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
آقا میرزا دفعه بعد قراره با چه اکانتی تشریف بیارید؟هدفتون چیه دقیقا؟
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
واقعا جالب میشدا ! تار عنکبوتای رنگی ! :) / اول متن گفتین " کاش زبان ما را می فهمید" و بعدترش گفتین " وقتی با او صحبت میکنم گوش میکند" . به نظر من هرچند فهمیدن و گوش کردن دوتا چیز متفاوته ولی تو این متن شاید یه جور تناقض هم باشه . / متن خلاقانه ای بود کلا :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون جناب شمشیری به نکته ی قابل تأملی اشاره فرمودید ممنون بخاطر راهنماییتون حتما نکات شما رو در نوشته های بعدی الگو قرار میدم
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ببخشید محبوبه خانم پاسخ آقای شمشیری رو اشتباه برای شما فرستادم پوزش من رو بپذیرید اشتباهی غیرعمد بود
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
در مورد ایرادی که گرفتید کاملا حق با شما بود نکته ای که خودمم متوجه نشدم از این ریز بینی و نکته سنجی شما سپاسگذارم ممنون که یاد آوری فرمودید و ممنون از حضورتون
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
اهههه من از عنکبوت چندشم میشهههه.ولی متنتون زیبا بود
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
حالا من این عنکبوت رو پرورش میدم رامش میکنم بعد میارم خدمت شما شاید اونجا نظرتون عوض بشه.ممنون بخاطر حضورتون
saeed
saeed
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
منم تو اطاقم عنکبوت دارم بیاین ببرید اگه دوست دارید خخخخخخ. جالب بود ممنون
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
حتما میرسم خدمتون حالا اینو رام کنم ببینم موفق میشم.ممنون
roya_sarmad
roya_sarmad
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
خیلی قشنگ بود آقای تمجیدی واقعا ایده پردازی جدید و زیبایی بود
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست عزیز
Vania
Vania
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
هوووممممم عنکبوت بعنوان حیوون خونگی!اینم فکریه..فقط اگه رفت خانواده تشکیل داد و کلا اتاق رو تصاحب کرد چی؟ یادتون باشه موقع صحبت باهاش بهش بگین نهایتا دونفر قبوله بدون بچه..//پیروز باشید و کلیک هاتون پرانرژی
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
بله حتما بهش میگم تازه باید بگم که مهمونم زیاد نیاره ممنون از حضورتون
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
یک مطلب فوق العاده دیگه توی 2،3 روز اخیر...خیلی خوب بود...من واقعا به ذهن فعال نویسنده های مثل شما حسودی میکنم...خود من نیاز به یه اتفاق مهم ،یا کلی فکر کردن و زور زدن دارم تا یه ایده خوب به ذهنم بیاد و بتونم در موردش بنویسم...ولی کسایی مثل شما از یه عنکبوت ساده و به قول خودتون کوچیک یه مطلب به این زیبایی مینویسن..واقعا خسته نباشید :)...ممنون!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست گرامی خیلی خیلی خوشحالم که ارتباط گرفتید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
سلام: سپاسگزارم.عنکبوت در خانه خوب نیست.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
بله شما درست میفرمایید جناب حسنی این یک مطلب طنز گونه بود بهر حال ممنون که مطلبم رو مطالعه فرمودید
سمیرا
سمیرا
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
واقعا یکی از زیباترین مطالبی که خوندم موفق باشید
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست خوبم
sp_sepid
sp_sepid
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
فقط میتونم بگم عالی بود ممنون لبخند رو به لب آوردید
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون شما لطف دارید
ali
ali
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
چه جالب بود از یک عنکبوت کوچیک چه متن زیبایی نوشتید لذت بردم
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست عزیز
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
نگاه متفاوتی بود خیلی خوشم اومد وای که منم گوشه گوشه ی اتاقم عنکبوت دارم و خیلی سعی کردم ببینمش نشد فک کنم عنکبوت من خجالتیه! موفق باشین خیلی خوب بود
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
شما هم برین باهاش صحبت کنید تا خجالتش کم بشه. ممنون بخاطر حضورتون
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
دلم برا عنکبوتای اتاقم میسوزه توی خونه تکونی عید مجبورم خونه خرابش کنم
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
اشکال نداره عنکبوتا معمارای خوبین سریع یک خونه دیگه میسازن
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون از سوژه خوبی که انتخاب کرده بودی؛ من یک مقداری توی خوندن این مطلب متوجه اطناب زیاد شدم. چندین جمله در انتهای متن تکراری بود و کاملا می شد این متن رو خیلی خیلی خلاصه اش کرد.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
جناب نادری عزیز ممنون بخاطر حضورتون.در مورد ایرادی که به متن وارده شما درست میفرمایید من از اصول نویسندگی چیزی نمیدانم و نیاز دارم به راهنمایی های شما.نقدها همیشه سازنده تر از تمجید هاست.با تشکر
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
جالب بود :)) ممنون که این ایده با مزه رو پردازش کرده بودید ..من فکر میکنم پرنده گان غلطه و پرندگان درست باشه :) بازم هر چی رای هیئت منصفه باشه من می پذیرم :))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست من رآی هیئت منصفه به نفع شماست و غلط املایی درسته ممنون که گوشزد کردید باید بیشتر دقت کنم
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
خییییییییلی قشنگ بود....من عنکبوت دوس دارم..اصن من همه ی حشراتو دوس دارم..ممنون از شما...تار رنگی فسفری اگه باشه..:دی
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
دوست عزیز ممنون بخاطر حضورتون.چشم بهش میگم فسفری باشه
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
خیلی هم خوب. یکجا گفته بودید وقتی باهاش حرف می زنید گوش میده، و در آخر پرسیدید راستی عنکبوتها می شنوند؟ این یه احساس تناقض ایجاد کرد. درجه ی پایان مطلب نسبت به بقیه ی نوشته پایین تر بود. یعنی میشد تغییرش بدید و برسونیدش به درجه ی بقیه ی متن. طوری بود که انگار دارید با خودتون حرف می زنید و این خیلی خوب بود و میشد توی این حرفها چیزای دیگه هم گفت و ادامه ش داد، اما یگ جاهایی از این حالت خارج شده و خواننده مخاطب فرض شده. درکل خیلی خوب بود. ممنون و موفق باشید :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست خوبم بخاطر نقدتون. قطعا شما درست میفرمایید این اضول اگه رعایت بشه بازخوردها و ارتباط با مخاطب بهتر میشه انشاا... با راهنماییهای شما متنهای بعدیم ایرادات کمتری داشته باشه
s_sob
s_sob
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
جالب بود
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست خوب
shame_akhar
shame_akhar
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
دلنشین بود تشکر
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون دوست عزیز خوشحالم که به دلتون نشست
sina_d
sina_d
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
قشنگ بود اقا رضا دست به طنزت هم بد نیس موفق باشی
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
ممنون شما لطف داری
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
مرسی :)......
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
ممنون بخاطر حضورتون
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
عنکبوت کوچیکه...بهتره این گمانه زنی ها رو با رتیل یا گال انجام بدین :) من یه مدت یه زردو قهوه ایشو داشتم ....نگه داشته بودم اتالش کنم که مورچه ها یه شبه خوردنش (^_^)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
رتیل؟شوخی نکنید اونا که خیلی عصبانی اند و جزو ارازل اوباشن
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
خیله خب... میتونید با گال شروع کنید.... چون نه عنکبوته نه رتیل ... چیزیه بین این دو :))))))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
گال ندارم اگه دارید لطفا یکی برام بفرستید تا ببینم چیکار میشه کرد
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
قشنگ بود قلمتان پایا
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
ممنون دوست خوبم
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
ممنون دوست خو.بم
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
منم مورچه دارم..یه گله مورچه :) حس خیلی خوبی داشت متنتون ^_^
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٢/٠٦
١
٠
ممنون دوست خوبم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨