آهسته و پيوسته بین لحظه‌ها

آهسته و پيوسته بین لحظه‌ها

نویسنده : maryam

آهسته قدم مي‌زنم. بين لحظاتي كه مي‌خواهند مرا رقم بزنند. بين خاطراتي كه مرا در بين خودشان نگه خواهند داشت. لحظاتي كه گاهي دلم را مي‌لرزانند با تمام خوبي‌هايش، خاطراتي كه نمي‌دانم از بودن‌شان چطور ياد خواهم كرد.

خدايا...

مرا ببين، صداي تپش‌هاي قلبم را خوب گوش بده. آن وقت براي من رقم بزن آن‌چه را كه مي‌داني مي‌خواهم. آن وقت ديگر مطمئن هستم از راه پيش رويم؛ چون تو آن را تاييد مي‌كني!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
خواهی اگر بجویی ، یک لحظه ای مجویش/ خواهی اگر بدانی ، یک لحظه ای مدانش . . .شیک نوشتین....قلمتآن مستـــدآم (^_^)
maryam
maryam
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سپاس
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
کوتاه و عمیق... این هم به دلم نشست.. امروز ظاهرا روزِ انتشارِ شاهکارهاست... سه چهارتا محشر خوندم در صفحه اول. مرسی. موفق باشید.
maryam
maryam
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
مچكر موفق باشيد
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
زیبا بود خسته نباشید
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
خوب بود / کوتاه و دلنشین / عاشق اینطور نوشته ها ام:)
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
ما لحظه ها رو رقم میزنیم اما شما عادت ها رو شکستین با جمله ی دوم. دم شما گرم مریم این سنت رو وارونه نمایان کردی عالی :)
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام؛ خدا قسمت کرد، اولین متنی که امشب خوندم، متن فوق العاده ای بود، کوتاه، مختصر، مفید و دلنشین، ازتون بسیار ممنون که لحظه ای کوتاه آرامش را به من هدیه دادین.
maryam
maryam
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
مچكر از ديده زيباتون !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام: پروردگار عالم یاورتان باد.متشکرم
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
خیلی خوب و جای ادامه دادن داشت کاش ادامه اش میدادید!
همتا
همتا
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
می بینم که کپک های سایت هم دوباره دست به قلم شدن :) ^ــــ^ زنده باد مریم خودمان :)
maryam
maryam
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
عزيزمييييييييييييييييي
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام ... زیبا بود مو ستاره دار تر از همیشه
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
مرسي
montaghed
montaghed
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام ...
maryam
maryam
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
سلام
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
چه عجب ازین ورا مریم گلی:)
Mohammad_mohabati_rad
Mohammad_mohabati_rad
٩٥/٠٨/٠٣
٠
٠
عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨