ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی...

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی...

نویسنده : yekta_b

از بوق‌های ممتد ِکشدار ِپشت چراغ قرمز متوجه شدم، بی‌صبر و حوصله‌تر و حرص و جوشی‌تر از من هم وجود خارجی دارد! و هی رشک بردم به آن دست از آدم‌هایی که به جای زل زدن به ثانیه‌های قرمز رنگ ِچراغ راهنما و تند تند معکوس شمردن ثانیه‌های باقی مانده، تَق تَق تخمه و پسته شکانده و با موزیک پلی شده بلند بلند هم‌خوانی کرده بودند و صدای هیچ بوق کشداری را اصلاً نشنیده بودند و رنگ به رنگ نشده بودند و فحش‌های رکیک نثار هم نکرده بودند و در نتیجه اعصاب‌شان سر جای همیشگی خودش بود!

همیشه همین است! همیشه خونسرد‌ها خوشحال‌ترند ، همیشه صبور‌تر‌ها آرام‌ترند، همیشه دنیا با حوصله‌دار‌تر‌ها راه می‌آید. حالا تو هی خودت را بزن به بی‌خیالی! آب از آب تکان نمی‌خورد! انگار این خصلت حرص و جوش زدن یک فطرت ذاتی باشد که لا‌به‌لای کروموزوم‌های 46 تایی‌ات گره خورده و چهارچنگولی روی بساط زندگی‌ات افتاده باشد و زالو‌ وار تمام ثانیه‌های عمرت را بمکد و تو هیچ راه فراری نداری و محکومی به حرص خوردن، حرص خوردن، حرص خوردن، حرص خوردن.

حرص ِتمام افعال ماضی و مضارع و حال! هیچ وقت هم به این سردردهای لعنتی کلافه کننده‌ی ناشی از حرص خوردن‌هایت عادت نکنی و شک نداشته باشی که اگر پسر بودی با این حرص و جوش زدن‌ها قطع به یقین سیگاری می‌شدی و شبگرد! و با خودت فکر کنی که چرا این همه محرک حرص درآر در این دنیا برایت وجود دارد؟! و چرا هیچ احدالناسی مراعات این اخلاق مزخرف تو را نمی‌کند؟! دست آخر به این نتیجه برسی که یک روزی این سردرد‌های کلافه کننده، این اخلاق گند، تو را خواهد کشت !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
بچه که بودم از این اسباب بازیا که به تی وی وصل میکنن داشتیم بعد اقا من تا میباختم اصلا دنیا رو سرم خراب میشد. دسته رو پرت میکردم و داد میزدم و خلاصه خیلی عصبی میشدم. بعد حتی مثلا ناهار اگه باب میلم نبود خونه رو به هم میریختم ولی خب الان چون خواستم و تمرین کردم بهتر شدم پس فکر نمیکنم ذاتی باشه. پس نگران نباش. تو هم میتونی صبور شی فقط باید بخوای و تمرین کنی :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٢٦
٣
٠
مشکل اینه که آدما همیشه یادگرفتن که "باید درک بشن"!! همیشه معترضن و توقع دارن و حسرت این و اونو هم میخورن درهمین گیر ودار!! درحالیکه خودشون توی درک خودشون موندن! بعد از جامعه و اطرافیان شاکی میشن که چراااا؟؟؟!!! این چراها ریشه های عمیق روحی دارن که خیلی سخت میشه خشکوندشون متاسفانه ... ولی نشدنی نیست!
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
یادداشت قشنگی بود، خیلی قشنگ. مساله درک شدن یکی از دغدغه های همیشگی بشره... که میتونه باعث خیلی اتفاقهای خوب یا حتی بد بشه./ فقط دو "سوتی" برای فاصله گذاری داشتید که ایشالا از یادداشت های بعدی همینقدر هم نباشه؛ چون حیفِ این قلم و طرز فکره که با بی دقتی توام بشه... منتظر یادداشت های قشنگ بعدی شما هستم.. :-)
پربازدیدتریـــن ها
من هیچوقت نفهمیدم

مشکل دقیقا چیست؟

٩٦/١١/٢٣
شعری سروده خودم

روی مرز هالیوود

٩٦/١١/٢٣
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
آرامش و لبخند

از پری تا پری

٩٦/١١/٢٣
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
از دانشگاه رفتن و نگاه دیگران

يك ترم بعد

٩٦/١١/٢٣
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩