قاب عکسی چوبی، با یک شیشه ضخیم که یک عکس سیاه سفید را چندین سال است درون خود نگه داشته است. عکسی که دو نفر در آن نشسته‌اند، به من نگاه می‌کنند و با لبخندی که بر لب دارند این قاب را زیباتر کرده‌اند. قاب عکسی که از همه چیز بیشتر دوستش دارم.

خصوصا آن گل‌های ریزی که روی چهار چوبش کنده کاری شده، گل‌هایی که مثل پیچک دور قاب را گرفته، انگار آن دو نفر را درون باغی نشانده است، آن دو نفری که شاید ساعت‌ها به آن‌ها خیره می‌شوم و آن‌ها سال‌هاست که به من نگاه می‌کنند، همیشه و لبخند می‌زنند.

همان‌طور که به قاب خیره شده‌ام، چیزی توجه‌ام را جلب می‌کند. انگار گوشه قاب لک شده. جلوتر می‌روم. آری لک شده. باید تمیزش کنم. اصلاً دوست ندارم غباری روی قاب بنشیند. آستینم را می‌آورم روی دستم و می‌کشم آن گوشه قاب، قاب تکانی میخورد و...

چشمانم را می‌بندم، از صدایی که می‌آید می‌فهمم قاب افتاده و شکسته. نمی‌دانم چند ساعت گذشته که من کنار این قاب شکسته نشسته‌ام و گریه می‌کنم، حالم بد است. گل‌های پر پر شده، شیشه‌های خرد، عکس ِترک برداشته، و این دل هزار تکه، هیچ‌کدامش را نمی‌توانم درست کنم.

فردا دوباره به همان عکس خیره شده‌ام در حالی که دورش یک قاب فلزی بی‌رنگ است و دلی که هنوز شکسته و آن دو نفر که انگار دیگر لبخند نمی‌زنند و به من نگاه نمی‌کنند.

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی
مهدی
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
جالب بود ممنون
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ممنون دوست من
shame_akhar
shame_akhar
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
قشننننننننننننننننگ بود
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ممنون از شما
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
خب عکسای مهمو باید تو دلمون قاب بگیریم دیگه...اونجا جاشون امن تره.... قشنـــــــــــگ نوشتی ن و پر احساس...دست شما مرسی قلمتآن مستدآم(^_^)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ممنون دوست عزیز
roya_sarmad
roya_sarmad
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
آخی دلم سوخت ولی زیبا بود
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ممنون دوست خوبم
sina_d
sina_d
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
دلنشین بود ولی ایکاش اشاره ای به اون دو نفر میکردی که کی بودن
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
سلام ... افتادن رفتن توی کما خوب میشوند
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
امیدوارم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ممنون جناب تمجیدی... . هر "بی پایانی" الزاما "پایان باز" نیست. تنها چالش این داستانک ریزحفره های خلق شده توسط شماست که تا پایان هم همونطور باقی می مونند. و البته که این چالش کوچکی نیست./ ایده سازی ها و پرداختِ دراماتیکِ شما عالی و بی نظیرن. دایره واژگان خوبی هم دارید، ساده نویسیِ هنرمندانه هم هنر شماست. بنابراین همچنان مشتاقانه و کم صبر(!) منتظرِ اثر بعدی شما هستم.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
ممنون دوست خوبم انشاا... با راهنمایی شما بهتر بشه
آوین
آوین
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا بود :) ولی ی سوال: تیترشو از آهنگ عشق یعنی این مرتضی پاشایی انتخاب کردین ؟
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
ممنون
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
قاب دل زندگیتون نشکنه!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
اگه اون لکه های کوچیک تو قاب زندگی اونقدر برامون بزرگ جلوه نده نمیشکنه
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
مرسي:)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
آفرین آقا رضا؛ خیلی قشنگ و روان نوشتید :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
ممنون دوست خوبم
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
خییلییی خوب بود :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
ممنون دوست من
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات