بیمارستان جای عجیبی ست!

بیمارستان جای عجیبی ست!

نویسنده : m_heydarpoor

تابلوی کوچک دخترکی که به طور مسالمت‌آمیز همه را به سکوت دعوت می‌کند و در و دیوار‌های سفید، کلیشه اغلب بیمارستان‌هاست. این‌جا و این موقع صبح که هنوز ساعت به هفت نرسیده، صندلی‌های اتاق انتظار پر از آدم‌های عمدتا خواب آلود با چهره‌هایی تکیده از بیماریست. بیمارانی که انگار اکثرا ناراحتی عصبی دارند، این را از دفترچه‌های بیمه تلنبار شده در قسمت مغز و اعصاب می‌فهمم. از مردی می‌پرسم: «حاج آقا این‌جا چطور نوبت می‌دن؟»

 اشاره می‌کند به دستگاه الکترونیکی و می‌گوید با شماره کارت ملی نوبت می‌دهد. هنوز چند دقیقه‌ای تا ساعت 7 باقی مانده؛ از ایستگاه مطالعه کتابی برمی‌دارم و مشغول مطالعه می‌شوم. ساعت 7 می‌شود و جلو دستگاه ولوله! نوبت دهی بروز شده اما صفوف به بدوی‌ترین شکل ممکن است و هر کس زور بیشتر و صدای بلندتری داشته باشد، زودتر به برگه ویزیت می‌رسد. به سختی از بین جمعیت رد می‌شوم و نوبت می‌گیرم. خانم جوانی با یک بچه در بغل اصرار می‌کند که برایش نوبت بگیرم، دوباره می‌زنم به دل جمعیت. اما دکتر مربوطه انگار فقط یک ساعت از وقتش را این‌جا می‌گذراند و حالا تعداد بیماران به حد نصاب رسیده. این‌ها را به آن خانم می‌گویم، بغ می‌کند و می‌رود. بعد از گذراندن هفت خوان که شامل پرداخت تعرفه و دریافت قبض است، می‌فهمم که باید آمدن دکتر را انتظار بکشم. الحق که صبوری همراه درد کمرشکن و بی‌حوصلگی کمترین بازده‌اش است. جلو اتاق پزشک صف کشیده‌ایم که چند خانم جوان با روپوش سفید وارد اتاق می‌شوند، و این یعنی باید بروی جلو شش نفر دیگر از گرفتگی مجرای تنفسی‌ات بگویی.

بیمارستان جای عجیبی است. وقتی خنده‌های پرستاران، بیخیالی کارکنان و درد بیماران را با هم جمع می‌کنی، عجیب‌تر هم می‌شود. پیر زنی روستایی با بقچه زیر بغل نزدیک مسئول باجه می‌شود و با لهجه دوست داشتنی روستایی‌اش می‌وید: «یه نوبت بهم بده ننه!» بعد به خیال این‌که گوشی گیر آورده درد دلش را شروع می‌کند. اما خانم مسئول حرفش را قطع می‌کند و او را به فردا ارجاع می‌دهد. « نوبت دهی تموم شده، فردا بیاین!»

 پیرزن آرام آرام دور می‌شود.

دکتر بلاخره می‌آید، هر مریض حدودا پنج دقیقه یا کم‌تر، نوبتم می‌شود، داخل می‌شوم، و دکتر در حین شرح بیماری‌ام برای آن 4 نفر دیگر که هی دورم می‌گردند و یادداشت بر می‌دارند، آزمایشی می‌نویسد و خلاص.

بیمارستان انصافا جای عجیبی است.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
قلم شیوایی دارید... توصیفاتِ تصویریِ کاملی داشتید، لذت بخش و ملموس. مرسی.
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام ممنون. نظر بسیار دلگرم کننده ای بود.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
بله جای عجیبیه ...عجیت تر از اون اینه ک چون من خودم بیمارستان زیاد رفتم و دردم اروم شده اونجا احساس میکنم وقتی میرم ارامش میگیرم ...البته قبل از اینکه مریضی رو ببینم ارامش دارم
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
بله, ممنون از نظرتون
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
من خودم پرسنل بيمارستانم ولي اميدوارم گذر هيچكس اينورا نيوفته به پرستارام ق بدين اونا تو روز با يه عالمه مريض سروكله ميزنن اعصاب برامون نمونده من خودم با اولي كه استخدام شده بودم كلي تغيير كردم
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
بله حرف شما درسته. ولی خوب بعضی اوقات با آدم های مسن و عمدتا بیسواد رفتارهای خوبی نمیشه!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
ممنون میشم ب نوشته منم جواب بدین.
علیرضا
علیرضا
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
خداقوت :) |البته حرف از حق دادن شد اینم بگم که به راننده اتوبوس ها هم حق باس بدیم! مخصوصا راننده های خط 12 :دی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلامتی بزرگترین نعمته...خدا از هیچکس دریغش نکنه :) بله همیه اینا یه طرف : پیرو خاک ایران یکسر از دکتر پر است /هر که دکتر نیست نانش آجر است، و خیل کثیر دانشجویان این رشته کلا بدا به حال اونی که مریض شه :/ مثل باقیه نوشته هاتون شیک وجذاب و صد البته پر حقیقت...قلمتآن مستدآم (^_^)
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلامتی تاجیست بر سر که دیده نمی شود. خیلی ممنون.
raha_sl
raha_sl
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
موضوع خیلی خوبی بود.. شمام چقد خوب توصیفش کردین... پرستارا اگه رفتار خوبی ندارن و شغلشون واسشون عادت شده حداقل میتونن رفتار بدم نداشته باشن ... رفتار بد لزوما دعوا یا برخورد تند نیس بقول شما همون خنده های قهقه و بیخیالیا و بی توجهیاس.. حتی با یه لبخند ساده میتونن بیمارو دلگرم کنن.. گرچه همه مثه هم نیستن اما من بارها دیدم این اتفاقو متاسفانه خیلی ممنون
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
درسته. ممنون
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
من که اصلا خوشم نمیاد از بیمارستان....چند وقتی هم که بیمارستان بستری بودم با پرستار ها بحثم میشد...اخه اصلا به فکر مریض نیستن..و همش بگو و بخنده خودشون براشون مهمه...نوشته خوبی بود
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
ممنون
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
کاش گذر آدما کمتر به بیمارستان برسه. صد البته پزشک و پرستار و پرسنل خوب هم کم نداریم.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
نمیدونم چی باید گفت / متاسفانه تا بوده همین بوده / اون دکترو پرستارها هم دردو مشکلات خودشونو دارن دیگه...
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
بله چنین است
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام؛ بهتون تبریک میگم، واقعا از سبک نوشته تون و محتوای نوشته که دغدغه ایست حتی برای من، لذت بردم، خیلی قلم رسایی دارین، کلمات را به درستی در کنار هم جا داده بودین، حتی در نوشتن دیلوگ ها اسراف نکرده بودین، خیلی عالی ... موفقیت شما در این مسیر خطیر آرزوی میرزاست!
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام, متشکر از آرزوتون, یه سوال کدوم مسیر خطیر دقیقا?!
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
نویسندگی!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام:یزدان بخشنده نگهدارتان باد.
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام آقای حسنی, ممنون که همیشه نوشته هام رو می خونید و نظر می ذارین. این باعث خوشحالیه!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام:خواهش میکنم. ایزد رحمان پناهتان باد.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
خیلی توصیفات خوب و به جا بودند مخاطب خودش را در آن مکان حس میکرد! حیدرپور کاربریتان منرا یاد آقای حیدرپور انداخت مطلبهای خوبی مینوشتنود و قلمشان خیلی به دل مینشست!
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ممنونم
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
من به بیمارستان اینطوری نگاه نمیکنم . اون خانمای روپوش سفید به طور قطع دانشجو بودن و اگر دانشجو قرار باشه نیاد بالا سرمریض و حضوری چیزی یاد نگیره پس چطوری می خواد در آینده پزشک خوبی بشه ؟؟؟ گفتن از درد مجرای تنفسی چیز خجالت اوری نیس که آدم خجالت بکشه جلو کسی بگه !
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
اتفاقا منم یه بار رفتم دکتر بعد از همین چهارتایی ها بودن و دکتر هم همچین شیک گفت ورم غدد لنفاویه قرص سرماخوردگی میدم خوب شی ، منم دیدم همچین شیک نسخه آماده نوشته ، بعدازظهرش رفتم متخصص گوش و حلق و بینی و جالب بود 50 تومن قرص و عکسبرداری نوشت و گفت مشکل از سینوزیته !!!!!! اومدم بیرون واقعا نمیدونستم کجای کارم ! :))))) یه وقتایی بیخیالی دکترها خیلی رو اعصابه :) پرستار هم تا حالا شکر خدا من بدش رو ندیدم ، هرکی بوده خوب بوده :)
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام دوستان ممنون از نظرتون. پیرو نظراتتون باید بگم که من فقط چیزی رو که دیدم نوشتم و اصلا قصد نداشتم بگم پزشک یا پرستار ها که شغل های بسیار شریفی دارن و به مردم کمک می کنن خوب نیستن! البته باید پذیرفت در هر صنفی هر جور آدمی ممکنه پیدا شه! صدالبته که دکتر و پرستار خوب کم نداریم.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٣
١
٠
مرسي:)
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
خواهش می کنم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
آفرین! چه سوژه بکر و قلم شیوا و گویایی دارید شما./ موفق باشید.
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ممنون
مینا
مینا
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام من دانشجوی پرستاریم،باهاتون موافقم ولی خب اگه بیمارا نخوان دانشجو ها دور وبرشون باشن ،پس طوری تجربه کسب کنند؟ در ضمن همه پرستارا هم اینجوری که شما میگین! نیستن
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
سلام ممنون از نظرتون, مطمنا همه آدمها مث هم نیستن و پرستار و پزشک خوب زیاد داریم
علیرضا
علیرضا
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
فقط میتونم بگم امیدوارم روزی که امثال من و شما تو این مملکت یک کاری رو انجام میدیم، وجدان کاری جزو اولویت ها مون باشه. البته همه جا هم خوب و بد هست.
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
بله, باید امیدوار بود
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
من از بیمارستان متنفرم نقطه !
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
عالي بود! مرسي
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨