درختهای بدون برگ را بیشتر دوست دارم!

درختهای بدون برگ را بیشتر دوست دارم!

نویسنده : وبگردی

آدم برای پاییز باید مجهز باشد. یک چندتایی کتاب خوب دستچین کرده باشد و گذاشته باشد کنار. از آن کتابهای قطور، اگر توی دست و بال بود چند جلدی که به این زودی‌ها تمام نشود. زندگینامه و داستان‌های بلند برای این فصل مناسب‌ترند. داستان‌ها و روایت‌ها هم دلنشین و گیرا باشد که عصر پاییزی بنشینی پای پنجره، لیوان چای هم کنار دست. چند صفحه بخوانی و خسته که شدی سر بلند کنی و برگهای پاییزی را نگاه کنی که روی زمین می‌افتند و شاخه‌های درختان فرصتی پیدا می‌کنند که رها و فارغ از هر برگی زیباییشان را به رخت بکشند. بعد فکر کنی و لحظه‌ای که داری غرق افکارت می‌شوی به کتابت پناه ببری و نجات پیدا کنی.

==============

منبع:

http://www.delgapp.blogfa.com/post-639.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
متن خیلی خوب و فضا هم واقعا دلنشین اما به نکته ظریف داشتم وقت خالی اشاره نشده :|
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
داشتن وقت خالی :|
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
مختصر و موثر! مرسی.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
گاهی کتابها هم پناه نمیشن!!
انیس
انیس
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
زیبا بود....
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
کتابا زیادیشون خونه خراب کنن...البته برا من :)))))))
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
:)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
پس باید بگیم پادشاه فصلها زمستان. شعر اخوان ثالث رو چه کنیم؟
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
چکارکنیممممممممممم
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠