دیگر این شهر برایم کافی نیست

دیگر این شهر برایم کافی نیست

نویسنده : وبگردی

می‌دانی، آدم به یک جایی می‌رسد که دیگر شهرش برایش کافی نیست. من به آن‌جا رسیده‌ام آیا؟ یعنی دیگر ولیعصر دوست داشتنی‌ام تا انتهای دنیا کش نمی‌آید؟ یعنی انقلاب و کتاب فروشی‌هایش دیگر به هیچ دردی نمی‌خورد؟ یعنی تجریش و دربند و ظهیرالدوله و محوطه سعدآباد، دیگر جذابیتی ندارد؟ یعنی دیگر پیتزا داوود، هیوا، سیکا و کافه وصال هیچ خوردنی خوش مزه‌ای برای من ندارند؟ آری، آدم به یک جایی می‌رسد که دیگر شهرش برایش کافی نیست. آن وقت است که آل ستارهایت گوشه جا کفشی خاک می‌خورند، بود و نبود ام.پی.تری پلیرت دیگر فرقی برایت ندارد. دیگر هنوز ماه به ماه بنزین زیپویت را چک نمی‌کنی. مجله‌های داستانت نخوانده به گوشه کتابخانه تبعید می‌شوند. کوله‌ات پشت تخت جا خوش می‌کند و تو دیگر آدم سابق نیستی. دیگر برایت آدم‌های این شهر جذابیت ندارند.

برای آدمی مثل من که سه مدل کوله دارد و سه مدل کفش، این مدل زندگی یعنی ورود به رخوت جوانی. همین می‌شود که یک روز ساعت 5 بعد از ظهر از خواب بیدار می‌شوی و همان طور که شیر نسکافه و ساقه طلایی را می‌خوری، می‌روی سراغ evernote و شروع می‌کنی به یادداشت کردن. تمام چیزهایی را که لازم داری می‌نویسی. بعد تمام کتاب‌هایی که باید بخری، بعد تمام مکان‌هایی که باید ببینی، بعد تمام آهنگ‌هایی که باید گوش دهی، بعد تمام دوستانی که باید حالشان را بپرسی و در آخر عکس‌هایی که باید از تمام این اتفاقات بگیری. خب همین می‌شود که کمی خیالت راحت می‌شود و می‌دانی باید در این روزها چه کارهایی کنی.

آدم به یک جایی می‌رسد که دیگر شهرش برایش کافی نیست و باید کوله‌اش را پر کند از خرت و پرت‌هایش و بزند به جاده. برود. آن‌قدر برود تا باز دلش برای شهرش تنگ شود.

======

منبع:

http://karimator.blogfa.com/post-596.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٤
١
٠
باز هم در مسیر وبگردی موفق بودید. نوشته ای بود که حال خوبی به بشر میده، از اون دست نوشته هایی که حال آدم را جا میاره، در مسیر وبگردیتون موفق باشید به معنای واقعی کلمه، نه تعارف! دلم پیتزا خواست، حالا داوود و غیر داوودش فرقی ندارد.
فائزه
فائزه
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
بله:)) خیلی هم عالی:)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
من الان شهرم برام کافی نیست!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
هر جا برویم اسمان همین رنگ است ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سلامک بله گاهی دنیا هم کافی نیست.احساسم خیلی از مواقع این بوده که دنیا باتمام عظمت و یال و کوپالش خیلی کوچک است.سپاسگزارم
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خیلی هم عالی مرسی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خیلی عالی بود.... خیلی زیبا.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
جالبببببب بودددددددددددددددنه به جالبیی وبگردی های قبلیییییییییییییییی
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
آدم به یک جایی که می رسد دلش میخواهد خودش را بردارد ببرد یه جایی گم کند....انشاالله نرسید به اونجاها :دی
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

٩٥/١٢/٢٩
تبلیغات
تبلیغات