خانم اجازه؛ فراموش کردم بنویسم!

خانم اجازه؛ فراموش کردم بنویسم!

نویسنده : sahar_m

گاهی اتفاقات در زندگی تکراری می‌شوند و تنها چیزی که تغییری در آن‌ها ایجاد می‌کند واکنشی است که نسبت به آن‌ها نشان می‌دهیم. هر روز که به محل کارم می‌روم این واقعیت که همیشه کسی هست که درس نخوانده باشد یا تکالیفش را انجام نداده باشد، برایم یک مسئله تکراری شده. به نحوی که غالباً با همین دید سرکلاس می‌روم ولی هر کدام از آن نوجوانان و جوانانی که روبه‌رویم هستند، شخصیتی متفاوت دارند و نیازمند برخوردی متفاوت هستند. شاید سخت باشد که همیشه روحیات طرف مقابل را در نظر بگیرم و برخوردی تاثیرگذار با او داشته باشم ولی امکان پذیر است. وقتی قرار است متنی برایم بیاورند، همیشه کسی هست که با نگاهی که به هر طرف می‌چرخد تا در نگاهم نیفتد، به سمتم بیاید و وقتی نزدیکم شد می‌گوید: «فراموش کردم بنویسم.»

فقط نگاهی به او می‌اندازم. هنگامی که با آن چشم‌های درشت و مظلوم نگاهم می‌کند، دلم می‌خواهد بگویم: «ایرادی ندارد بعداً بنویس.» ولی باز هم احساس مسئولیت تلنگری به مغزم می‌زند و از روی اجبار می‌گویم: «نمره این متن رو از دست میدی.» با خودم می‌گویم: «پول می‌گیرم که بهشون درس یاد بدم، نه این‌که دور همی خوش بگذرونیم.»

وقتی او اخم می‌کند و با قیافه‌ای مظلوم می‌رود سرجایش می‌نشیند. ته دلم بیشتر از او غمگین می‌شوم که نمی‌توانم دلداریش بدهم. چند دقیقه می‌گذرد و همچنان نارضایتی و غم را در چهره‌اش می‌بینم. می‌دانم درس را نخوانده و تصمیم می‌گیرم سوالی که اطمینان دارم جوابش را می‌داند بپرسم تا با دادن نمره مثبتی حالت چهره‌اش را عوض کنم. سوال را مطرح می‌کنم و دستش را با غرور و اشتیاق بلند می‌کند. حال وقت آن است که اوضاع کاملاً عادی به نظر بیاید، آرام سرم را به دور کلاس می‌چرخانم و بعد می‌گویم: «هرکسی جواب درست بده مثبت می‌گیرد.» همه با هم شروع به تکرار این جمله می‌کنند: «خانم ما بگیم.» و همهمه‌ای کلاس را به آشوب می‌کشد. همه چیز همان‌طور که می‌خواستم پیش می‌رود، رو به او می‌کنم و می‌گویم: «شما بگو.» جواب سوال را با غرور و چهره‌ای پر از افتخار می‌گوید که گویی فتح بزرگی انجام داده است و سرش را به نشانه این پیروزی بالا می‌گیرد  و لبخندی بر چهره‌اش می‌نشیند، دیگر نگاهش فرار نمی‌کند و با اطمینان به من خیره شده است و می‌گویم: «آفرین، عالی بود.» او دلیل لبخندم را رضایتم می‌داند و من از چهره شاد و نگاه آرام او لبخند می‌زنم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/١١/٠٦
٢
٠
یاد دوران دبستان افتادم :) چقد قشنگ بود وقتی انگشت بالا می گرفتیم میگفتیم : خانوم اجازه :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
:) من معلم ابتدایی نیستم ولی معلم هام خیلی بدجنس بودن :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٦
٢
٠
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند//درسته سحر عزیز. گاهی بهتره آدم بده ی داستان باشیم ولی در عوض، از خودمون یادگاری باقی بذاریم به درازای عمر، به درخشش خورشید تا اینکه آدم خوبی باشیم که یه گوشه می ایسته و نظاره گر بی اعتنای مستمسک به تسبیح و دعاست ... منظورم اون دسته از آدمان که خودشونو کنار می کشن از بار مسوولیتی که برشانه شون هست. دستهای کمک کننده از لبهای دعاکننده مقدس ترند.//موفق باشی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٦
٣
٠
کاملا موافقم بانو. تمام عمر بدنبالِ یک آدم بده ی واقعی بودم که بتونه اشک منو در بیاره تا "انسانِ بهتری" از من ساخته بشه... . خوشحالم از دستِ مهربون خداوند... . من هم با فرمایش شما موافقم و دستهای کمک کننده رو می بوسم.
PESTEH
PESTEH
٩٣/١١/٠٦
١
٠
من با هر دو دوستمان موافقم ولی ...... ربطشو به موضوع نوشته ی بالا متوجه نشدم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٦
٢
٠
پسته عزیز! ( چه اسم خوشمزه ایم داری شما :) ) ربطش به اینه که اگه یه معلم بخواد درنظر شاگردش خوب جلوه کنه می تونه همونطور که سحر عزیز گفتن دلسوزی های اشتباه و بیجا داشته باشه (و البته هرکدوم از ما در یه برهه ای از زمان، معلم بودیم یا هستیم یا میشیم، حتی یه کودک هم میتونه معلم باشه واسه آدم بزرگا)، اما ترجیح میده شاگردش حس خوبی در اون لحظه نسبت بهش نداشته باشه اما نتیجه خوب رو بعدها ببینه از اون سختگیری خوب معلمانه! :)//ممنون آقای شمشیری و امیدوارم اون آدم بده مدنظر شما هم در واقع بد عمل نکرده باشه براتون و بد نبوده باشه و به همون نتایج خوب و روشنی که میخواین برسوندتون.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
ممنونم هدی جان. همیشه هم راحت نیست ، یه وقتایی واقعا بین احساس مسئولیت و احساس قلبی واقعا خودم میشکنم تا وظیفه ام رو درست انجام بدم . انشالله همه بدونن چه وظیفه ای دارن و اینجوری جامعه ای بهتر داشته باشیم :) شما هم موفق باشی عزیزم :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
جناب پسته! من گمان کرده بودم شما دختر هستین!! آخه پسته معمولا یه اسم دخترونه س و همین منو به اشتباه انداخت! اگه جسارتی شد پوزش میخوام بهرحال! :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٦
٣
٠
خیلی دلنشین نوشتید و لذت بردم. تدبیر هنرمندانه ای که بکار بردید به تنهایی یک فلسفه ی عمیق پشتش هست که میشه درباره اش هزاران صفحه مطلب نوشت و تز ارائه داد و همایش برگزار کرد و سخنرانی کرد... . از انسان والایی چون شما، چنین "عینی سازی" هایی از "اصولِ انسانیت" رو میشه به تماشا نشست. به قول بانو قاسمی؛ دستهای کمک کننده از لبهای دعاکننده مقدس ترند.. . خیلی خیلی لذت بردم، عصرِ دوشنبه ای که بطوری فشرده و مضطرب در حالِ خوندنِ متونِ سنگینِ سبک های سینمایی هستم برای آزمون هشت صبحِ فردا، حسابی حالم رو جا آوردید با این "زلال نوشت" تون. بهترین لبخندها رو برای لحظاتِ آینده تون آرزو میکنم.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
دیگه حسابی حالتون جا اومده فردا رفتین آزمون دادین نتیجه رو میایید میگید اگه بد بود میگیم مسئولین تنبیهتون کنن :)) ممنونم آقای شمشیری خیلی لطف دارید ، انشالله شما و همه دوستان همیشه موفق باشید .
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٠٦
٢
٠
كاش همه معلما مثه شما بودن !
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
مال خودم که نبودن ، شاید تعداد خیلی معدودی :)
korosh
korosh
٩٣/١١/٠٧
٣
٠
چ دل مهربون و بی کینه ای :)) کاشکی همه ی دبیرها مث شما میبودن :)) واقعا دیدم نسبت ب معلما تغییر کرد :)))) مرسی هم متن و هم احساس درون متن عااالی بود :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
شما محبت دارید ، همشونم خدایی بد نیستن با اینکه خیلیاشون بدن :)) مرسی از شما :)
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/١١/٠٧
١
٠
که اینطور...! حیف از غصه هام :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
:)) نه دیگه در این حد :)))
f_shariati
f_shariati
٩٣/١١/٠٧
١
٠
من هیچ وقت تو نوشتن خوب نبودم .... واقعن ترجیح میدادم برم روبروی بچه ها واستم همیجوری اتفاقی درباره موضوع حرف بزنم .... هیشکی ک مارو کشف نکرد .. شما بچه هاتونو کشف کنین..... با تشکر :D
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
نوشتن امیه که با تمرین توش موفق میشید ، قصد معلماتونم کشف شما بوده و مطمئنن وظیفشون این بود که بهتون رو نقاط ضعفتون کمک کنن :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٠٧
١
٠
چقدر اين صحنه برام آشناست!!!!!!!! خدا خير بده معلم رياضياتمون رو!
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
خدا خیرشون بده انشالله :)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٠٧
١
٠
خیلی قشنگ بود. نظرات دوستان هم همینطور. چقد من بچه ی بدی بودم که از این حس دلسوزی معلمام سوءاستفاده کردم!!خخخخ خدا منو ببخشه و همیشه مراقب معلمای خوب و دلسوز باشه... :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
خخخخخخخخخ عیب نداره اکثراً پیش میاد :)) گاهی لازمه اینکار ها رو کرد :))
Shadi_kh
Shadi_kh
٩٣/١١/٠٧
١
٠
چقدر خوب که چنین معلمهایی توی مدارس هستند، خدا بهشون عمر طولانی و با عزت بده :) ممنون از نوشته تون :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
واقعا خیلی خوبه ، انشالله همینطور بشه :))
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١١/٠٧
١
٠
قطعا یه معلم خوب، باید یه روان شناس خوب هم باشه. کارتون خیلی به جا و اصولی بوده.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
١
٠
دقیقا، مخصوصا وقتی با کلی پسر با رده سنی مختلف طرفی :) ممنون از شما
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٧
١
٠
کلا معلم خوب کم داشتم...
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
انشالله خدا قسمتتون کنه :) یا شما معلم خوبی برای فرزندانت بشی :)
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٠٧
١
٠
آخی !یاد باد آن روزگارن یاد باد ..
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
قدم رنجه فرمودی پاییز جان :) خدا رو شکر معلم های خوبی داشتی
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١١/٠٧
١
٠
:)))))))))))همیشه دوس داشتم یک چنین معلمی میشدم:)ممنون
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
انشالله که میشین :) ممنون از شما
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٧
١
٠
مرسي:)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
قربانت :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٧
١
٠
چه عالی :) چه معلم خوبی هستید شما . :) جدی می گم . :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
ممنونم محدثه جان. لطف داری :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
به قول استاد خطمون : بک دقیقه سکوت به احترام لحظه هایی که هیچوقت تکرار نمیشن...
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/١٢
٠
٠
ممنون از استاد خط عاقلتون :)
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
چه قد شما مهربونید....کاش همه ی معلما مثل شما بودن.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/١٢
٠
٠
شما محبت دارید :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١١
٠
٠
آخـــــــــــی هوس کردم دوباره برم دبستان :))) شیک نوشتی خانوم معلـــم (^_^)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/١٢
٠
٠
بیا ببرمت :)) فقط قربونت من معلم دبستان نیستم :دی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٢
٠
٠
ای بابا حیف شد...جدی جدی دلم میخواست برم دبستان :/
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/١٢
٠
٠
:))) تو دبستان زبان درس نمیدن :))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٢
٠
٠
واسه همین میگم حیف شد دیگه :))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١١
٠
٠
آخــــــــــی...بازم یاد آهنگ آمین افتادم...دوست دارم تا بازم بچه باشم/عاشق اون معلم بمونم/واسه لبخند کوچیک خانوم /شب تا صبح درسامو خوب بخونم....
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/١٢
٠
٠
از این شاگردها دارم ، اینقده خوبه :)
m_dashti
m_dashti
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
منم همیشه مخالفمممممممممممم
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
راحت باشید جناب دشتی مشکلی نیست :)))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤