دلتنگ‌تر از حنانه...
دل نوشته ای به مناسبت فقدان جانسوز رسول اکرم (ص)

دلتنگ‌تر از حنانه...

نویسنده : حامد نادری راد

تو آمدی به سویم؛ من گمشده‌ای بودم در تاریکی‌ها، ایستاده بودم در پرتگاهی که انتهایش آتش بود. تو دستم را گرفتی. وقتی دستم را به دستت دادم، دیدم فقط من نیستم، دیدم امتی هستند که همگی دستشان را به تو داده‌اند.

تو به ما رسم پروانه بودن آموختی، ما با تو مشق پرواز کردیم؛ ما از بوی خوش رسالت تو جان گرفتیم وگرنه ما کجا و تو کجا؟! رسالت تو بود که باعث شد درختان خرما به زیتون‌ها فخر بفروشند و همه پرنده‌ها برایت اذان بگویند و کوه‌ها نمازشان را به تو اقتدا کنند...

حنانه را یادت هست؟ همان نخل خرمایی که شده بود ستون مسجدت و تو به آن تکیه می‌کردی و برای امتت خطبه می‌خواندی؟ یادت هست وقتی روی  منبر جدیدت نشستی چگونه ناله می‌کرد؟ یادت هست یک چوب خشکیده خرما که فقط چند صباحی تو را فهمیده بود، چگونه شیون دلتنگي می‌کرد؟

بعد از تو
چه می‌توان گفت از آن همه کلمه‌ای که در صدای سکوت علی علیه‌السلام، پس از تو خاموش ماندند؟ بعد از تو، غیر از نفس‌های غمگین علی علیه‌السلام و اشک‌های ناتمام فاطمه علیهاالسلام، هیچ نفسی به تو نرسید و هیچ اشکی از نام تو سرچشمه نگرفت.

بگذار از بعد از تو نگویم، بگذار غصه در و دیوار بین همان در و دیوار بماند ... بگذار قصه حسین علیه‌السلام در همان کربلا باشد؛ بگذار امت فراموش کنند که تو فرمودی: «نورانی‌ترین شما در روز قیامت، کسی است که آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را بیشتر دوست بدارد» ... کاش بعد از تو هر روز باران می‌آمد و در آن باران ابوذرها و سلمان‌ها و عمارها تکثیر می‌شدند تا حرف‌های علی علیه‌السلام را عملی کنند... کاش ...

پدر و مادرم بفدای تو باد ای رسول خدا!  همانا با مرگ تو رشته‌ای از نبوت و احکام الهی و اخبار آسمانی بریده شد که با مرگ سایر پیامبران بریده نگردید...

اگر امر به شکیبایی و نهی از ناله و فریاد و فغان نفرموده بودی، هر آینه (در فراق تو) سرچشمه های اشک چشم را (با گریه بسیار) خشک می‌کردیم، و درد و غم پیوسته، و حزن و اندوه همیشه باقی بود. خشکی اشک چشم و دائمی بودن حزن و اندوه در مصیبت تو کم است، ولی مرگ چیزی است که بر طرف نمودن آن ممکن نبوده و دفع آن غیر مقدور است .

پدر و مادرم به فدای تو باد، ما را نزد پروردگارت بیاد آورده و در خاطر خویش نگهدار. (نهج البلاغه – خطبه 235)


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢١
٢
١
قلمتان مانا وبرقرار شفاعتت را نصیب من هم بگردان ظهور منجی مان را هم تعجیل بفرما اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢١
١
١
زیبا بود بخصوص داستان حنانه!
میثم
میثم
٩١/١٠/٢٢
١
١
دل نوشتتون به دل نشست
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٢٢
٠
٠
..........
eli-soltani
eli-soltani
٩١/١٠/٢٢
١
٠
خیلی زیبا...
زهره
زهره
٩١/١٠/٢٢
١
٠
قشنگ بود ....
i.forouzan
i.forouzan
٩١/١٠/٢٢
١
٠
یا رسول الله. چقدر شما بین امتت ناشناس موندی چقدر غریب و مظلوم دیشب که شب رحلت شما بود جای حرم نوه تون امام رضا (ع) بودم، از اون همه هیئت فقط توی یکیش روضه شما خونده می‌شد... وای از این غربت
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٦
٠
٠
حرفی که از دل براید ، لاجرم بر دل نشیند ...!!!! به دل نشست ! ممنون .
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤