خانه‌ کپک کجاست؟!

خانه‌ کپک کجاست؟!

نویسنده : zizigolu

یک روز یکی از بچه‌های این‌جا که رشته‌اش صنایع غذایی‌ست باید سمنو می‌پخت. پدرش در آمد. از حرص خوردن گرفته تا گندم‌هایی که رشد نکردند و گندیدند و چرخ گوشتی به آن عظمت و تاول‌هایی که بر روی دستش نشست از هم زدن سمنو و...

حالا من مانده‌ام که «کپک» کار دیگری، جای دیگری، راه دیگری ندارد که صاف بیاید بنشیند روی سمنویی که ذخیره کرده بودیم برای فصل امتحانات؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
کپک از اونجا که خونه ی دائمی نداره همیشه منتظره یکی یه مواد غذایی رو اشتباه نگهداری کنه تا سریع دمای و چیزای مناسبی که میخواد براش مهیا شه و بیاد اونجا رو خونه اش کنه..من فکر میکنم اگه کپک میدونست انقد ادما از این کارش بدشون میاد این کارو نمیکرد..البته بنده خدا جبرانم میکنه یه جورایی ها..تو بعضی امپول ها و اینا..فک کنم وقتی متوجه میشه کارش باعث عصبانیت ما شده سعی میکنه با خوب کردن دردامون جبران کنه :)
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/١٦
١
٠
چه داستانی تعریف کردی! خوشمان آمد!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سلام: همیشه سلامت باشید.ممنون
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
سلام.ممنونم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
سلام: خوتهش میکنم جاودان باشید.
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
اینم از کار و کاسبی کپک !!! :)))))))
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
والا! کپک هم کار داره تو دوره و زمونه ای که کار گیر نمیاد!!
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
واقعا!!
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات