تاریکی خر است!
این داستان: ترس

تاریکی خر است!

نویسنده : zizigolu

گفته بودم که از تاریکی می‌ترسم؟!

که از تنهایی وحشت دارم؟!

که وقتی نماز می‌خواهم بخوانم، اگر تنها باشم نمی‌خوانم و از پشت سرم می‌ترسم درحالی که چادر سر کرده‌ام؟

گفته بودم که نمی‌گذارم بچه‌های خوابگاه درِ اتاق را کامل ببندند و به خاطر من در را نیمه باز می‌گذارند که نور به داخل اتاق بیاید؟

گفته بودم می‌مانم تا بخوابند، بعد می‌روم چراغ‌ها را روشن می‌کنم، بعد می‌خوابم؟

گفته بودم که سرپرست هر روز می‌آید و عر می‌زند که چرا شب‌ها لامپ‌ها روشن است و پول برق را خودتان باید بدهید و هی نق‌های اضافه و بعد من بی‌محلی می‌کنم و حرف‌هایش را جدی نمی‌گیرم و باز لامپ‌ها روشن...؟

گفته بودم که سر کلاس روانشناسی وقتی بحث ترس شد و استاد گفت ترس ریشه در کودکی دارد، همه به من نگاه کردند و استاد گفت از چیزی می‌ترسی؟ و من گفتم تاریکی؟

==========

امام علی (ع):

إذا هِبتَ أمراً فَقَع فیهِ فإنَّ شِدَّةَ تَوَقّیهِ أعظَمُ مِمّا تَخافُ مِنهُ.

هرگاه از کاری ترسیدی خود را در آن بینداز، زیرا ترس از آن کار، بزرگتر از خود آن کار است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
ممنون زیبا بود.دوست منم میترسه مخصوصا از تنهایی در جای تاریک .ممنون به خاطر سخن امام علی ع بسیار عالی بود.
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
دقیقن! منم تنهایی در جای تاریک!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
سلام: موفق و سلامت باشید.
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
خیلی ممنونم :)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
ایشاالله ترست بریزه...زودتر خوب شی:)))
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
بعید میدونم! ولی ایشالا!
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
هرگاه از کاری ترسیدی خود را در آن بینداز، زیرا ترس از آن کار، بزرگتر از خود آن کار است
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
ععععع چه جالب! آره واقعن :|
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
مرسي:)
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
بش برسی! :)))
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٦
١
٠
منم وقتی بچه بودم از تاریکی خیلی می ترسیدم.بیشتر اینها ریشه در داستانهایی داره که در کودکی برامون تعریف میکردن.مثل جریان آقا دزده که هدفشون این بود که دست بزرگترا رو ول نکنیم.با این کارها روح و روانمون رو کج و معوج از آب در آوردن
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
کج و معوج!! آره :))))
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٢٧
٠
٠
منم قبلا ميترسيدم ولي راه حل داره يه جورايي/ مثلا اين كه خودتون رو قبل خواب خسته كنيد/ بين روز نخوابيد/ قبل خواب آب ولرم بخوريد/ولي خودتون بايد راهايي كه براي شما بهتر جواب ميده رو پيدا كنيد/روانشناسام براي همچين روزايي هستن به اونام مراجعه كنيد بد نيست
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
اینام خوبه ، مرسی :) امتحان میکنم حتما
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٢٧
٠
٠
هی میگم فیلم های ترسناک نبین واسه این چیزاشه دیگه :))
zizigolu
zizigolu
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
فیلم ترسناک ببینم میمیرم که! نمیبینم بابا! ولی واسم تعریف میکنن :$
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات