آقای سر آشپز

آقای سر آشپز

نویسنده : zizigolu

من هیچ علاقه‌ای نسبت به استادانم، همکلاسی‌هایم، هم اتاقی‌هایم، سرپرست‌های‌مان، مستخدم‌مان حتی، ندارم. فقط آشپزمان را عاشقم!

امروز که وارد سلف شدم، آشپز نبود و یک آقای دیگری به جای او به ما غذای‌مان را داد. نصفش را خوردم، نصفش را هم برداشتم که بیاورم خوابگاه. داشتم از در سلف میرفتم بیرون، که دیدمش. برایش دست تکان دادم! مرا دید، خندید، صدایم زد...

گفت: بیا!

گفتم: من؟

گفت: آن را هم که دستت است بده به من!

من: این؟

غذایم را گرفت برد، پره پرش کرد برایم آورد!

گفت: برای شبت! کلی غذا مانده روی دستم،13 نفر نیامده‌اند غذا بگیرند!

=========

 + لازم است بگویم هر وقت من را می‌بیند برایم ته دیگ می‌گذارد؟!

تازه در غذایم یک عدد زرشک هم دیدم! کم سعادتی نیست! 

++ یک روز هم من را در امور دانشجویی دید، در حال ژتون گیری. خندید، صدایم زد و گفت: آمده‌ای برای کل هفته ژتون بگیری؟!

من کل هفته را ژتون می‌گیرم،حتی روزهایی که کلاس ندارم!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
یک ایده به ظاهرساده، با یک پایان بندی خوب تبدیل میشه به یک داستانکِ استاندارد./ فقط یک نکته کوچیک که دلم نمیاد نگم و اگر رعایت نکنیدش علم و توانایی نویسنده رو زیر سوال می بره : در این کلمه : پره پرش، "ه" لازم نیست. فقط با یک کسره ادامه بدید. جالبه که 60 تا 70 درصد کاربرهای جیم این شکلی می نویسن. و این دو با هم تفاوت فاحشی دارن./ و این برای شما که قلمی به این قدرتمندی دارید بسیار خطرناکه. قلم شما رو دوست دارم و برام مهمه که یادآوری میکنم. موفق باشید. منتظر اثر زیبای بعدی شما هستم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
موافقم.
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
بله،خیلی ممنونم از نظرات سازنده تون جناب شمشیری :) ... حله،یادم میمونه!
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
مشکل اینجاست ماهمونطوری که حرف میزنیم مینویسیم واسه همین پرپرش میشه پره پرش :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
ممنونم از هر سه نازنین. / خانم صاین پور، کسی که اونقدر فوق العاده می نویسه چرا باید اشتباهاتِ دمِ دستی و پیش پا افتاده داشته باشه؟ مثلا دقت کنید ببینید خانم قاسمی یکبار، فقط یکبار از این گاف ها داشتند؟ دلم میسوزه که اینها رو میگم. شما ها واقعا قلم های عالی ای دارید. قدر خودتون رو بدونید و "سطحی" نگیرید نویسندگی رو.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٠٨
١
٠
میگم فکر کنم این مطلب در ادامه مطلب قبلی بود. باز ما رو بردید دوره دانشجویی
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/١١/٠٨
١
٠
:) دیگر چه کنیم که در دوران دانشجویی به سر میبریم!
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
چ مطلب خوبی :))
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/١١/١٣
٠
٠
^_^
ye_pesar
ye_pesar
٩٣/١١/٠٩
١
٠
واقعا یک دانشگاه هو یک سلفش / با 500 تومن یه دیس استمبولی (یا استند بولی یا استنبلی یا هر چی ) بهت می دن که به جز گوشت همه چی داره یعنی همه چی و اما ته دیگ نگو والا من که نمی دونم تو همه دانشگاه ها تلافات داره یا فقط دانشگاه ما خیلی کشته مرده به جا می ذاره
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/١١/١٣
٠
٠
آشپز خودش روی غذای من جداگانه ته دیگ میزاره، دلت بسوزه! P:
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٠٩
١
٠
خداكنه از اين آشپزا نصيب ما هم بشه ! برا ما كه اين قدر م مي ريزن كه با 5 تا نون خودمون رو سير مي كنيم !
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/١١/١٣
٠
٠
آخی...! :))
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٠
٠
٠
شیکمو ^_^
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/١١/١٣
٠
٠
نیستم!...باور کن! :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام:خوش بحالتون منکه همیشه ازسلف گرسنه بیرون می آمدم.سیرنمیشدم.جالب بودممنون
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات