می‌گویند قدیم‌ها رنگ رخساره خبر می‌داد از سر درون. حالا می‌گویم قدیم‌ها فکر نکنید منظورم قرن چهارم قبل از میلاد است، نه؛ منظورم تا همین ده، دوازده سال پیش است. آن زمان وقتی یار را از نزدیک مشاهده می‌کردند، روی گونه‌های‌شان گل می‌افتاد. تمام بدن‌شان خیس عرق می‌شد. پلک‌شان آن‌قدر سنگین می‌شد که اگر هم می‌خواستند نمی‌توانستند بالا را نگاه کنند. آن قدیم‌ها می‌شد میزان واقعی و عیار عشق را از گرمای دستان یار فهمید. آن زمان عیار دوستت دارم‌ها 24 بود؛ یعنی خالص به زیباترین شکل. آن زمان زنده بودند برای این‌که معشوقشان زندگی کند (جمله عمیق). یعنی عاشق به تمام معنا.

اما حالا به جای گرمای دستان یار، گرمای امواج الکترومغناطیس و الکتریسیته است که از طریق موس و کیبورد به دستان یار می‌رسد. یاری که نه رخ نمایانده و نه مطمئنیم که واقعا یار است. در برخی مواقع دیده شده یار پس از چندی بابا شده است. عشقی که از راه وای فای ابراز شد – همانطور که خاصیت این فناوری‌های جدید است – مقصدش یک نفر نیست. بلکه استفاده از آن رایگان یا Free است و رمزش هم یک تا هشت است!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
واقعاجالب بوداین واسه مسابقه نیستتتتتتتتتتتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
مرسی از شما کدوم مسابقه ؟؟؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
که کاش برای مسایقه بود... یکی از بهترین ها بود تا اینجا.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
مسابقه دنیای مجازییییییییییی منم بابرادرشمشیری موافقممممممممم واقعاعالیییییی بوددددددددددددد
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
اون که دیگه تموم شد
ghazale
ghazale
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
:))))) بلکه استفاده از آن رایگان است و رمزش هم یک تا هشت است ! :) این آخرش خیلی خوب تموم شد .
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
خوشحالم که خوشحالی ...
م-نص
م-نص
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
قدیما چ بی حیا بودن:/ من این انجمنو ترک میکنم میرم بچه ها رو میارم همتونو بندازن انفرادی...ینی چی ب نامرحم دست میزدن دستای یاز:/اقا ب همو کیبورد دست بزنین گناهش کمتره شاید طرف مقابل همجنستونم بود گناهیم نداشت
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
:/
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
اون قسمت رو که شما انگشت گذاشتی روش مربوط به بعد از محرمیت میشه ، دیگه نخواستم زیاد بحث رو بازش کنم .
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
کی؟؟من :0
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
شما خیر ، با م- نص بودم ...
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
خخخخخ
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
بخند تا دنیا به روت بخنده ... بله
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
فکر میکنم میشد بهتر و بیشتر بخش عشق مجازی شو بسط داد...وای از یاری که رایگان به دست آید!
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
میشد اما مجالش نیست ...
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
هر وقت چهارچوب ها از دست برن ، کار وا میره !
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
این روزا کار از وا رفتن گذشته ، اصلا کار لَت لَت میشه . ( لَت لَت در زبان محلی ما یعنی تیکه پاره ... )
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
شما هم بخند تا دنیا به روت بخنده ...
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
باحال بود:))
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
تشکر
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
ایده پردازی و پرداخت بسیار خوب بود. لذت بردم. موفق باشید.
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
شما هم موفق باشید
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون... زیبا بود :)
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
من هم ممنون
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
زیبا بود :) مرسي
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
مرسی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
اوهــــــــــوم واقعنم :/ مرسی از شما جالب نوشتین...حقا وحقیقتا همینطوره(^_^)
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
شما لطف دارید
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
میگم آقای رشدی اخیرا وای فای ها رو رمزدار نمی کنن؛ مک آدرس کفایت می کنه؛ اینطوری یارهای متصل راحت شناسایی میشن :)
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
ما با سیاست های روز خودمون پیش می ریم ، ما هنوز وای فایمون رو رمز دار می کنیم ... در ضمن بنده رشیدی هستم ...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات