روزهای بدهکاری...

روزهای بدهکاری...

نویسنده : S_sad

بدهی‌هایم را دادم. حالا می‌توانم سرم را بالا بگیرم و از دیدن طلبکارها نترسم. می‌توانم با غرور از بقالی آقا مرتضی خریدم کنم و نگرانِ نسیه‌هایی که پولشان را صاف نکرده‌ام نباشم. کرایه‌ی صاحب خانه را هم دادم و خیالم از این بابت هم راحت است. باید برای خانه خرید کنم و زینب و شوهرش را فردا شب دعوت کنم. تولدِ امیر علی‌ست و من تنها دایی‌اش هستم و باید برایش سنگ تمام بگذارم. خداروشکر خوب موقعی گره از کارم باز شد و می‌توانم سرم را جلوی تنها خواهرزاده‌ام بالا بگیرم. امروز شوق زیادی وجودم را پر کرده. چند دقیقه یکبار سرم را بالا می‌گیرم و از ته دل خدا را شکر می‌کنم. یادِ گریه‌هایم زیر بارانِ هفته‌ی پیش می‌افتم و باز خدا را شکر میکنم. یاد شرمندگیم که اشک می‌شد و می‌چکید روی بالشم می‌افتم و خدا را شکر می‌کنم.

در بست می‌گیرم و به مرکز خرید می‌روم. شاید یکی از این هلی‌کوپترهای کنترلی برایش بخرم. چند وقت پیش شنیدم که می‌گفت دلش می‌خواهد یکی داشته باشد. همه‌ی مدت فکر و خیال‌ها و غصه‌ها و اعصاب خوردی‌های این چند ماه جلوی چشمم می‌آید. تندی خدا را شکر می‌کنم و لبخندی کنج لبم می‌نشیند اما باز فکر می‌کنم باید ایمانم را قوی‌تر کنم. این خدایی که امروز مدام شکرش را می‌گویم همان است که چند ماه مدام سرش غر زدم و دست به دامانش شدم و خواستم که نجاتم دهد. این خدایی ست که هوای مرا دارد. هوای من و همه‌ی آدم‌ها را. حتی آن‌ها که فراموشش کردند و به او پشت کردند. همه‌اش فکر می‌کنم کاش ایمانم قوی‌تر بود. اگر این دو ماه از ته قلب به بخشندگی‌اش ایمان داشتم، شاید کمتر غصه می‌خوردم. کمتر عصبانی می‌شدم. کمتر بی‌خواب می‌شدم. شاید چند ماه از بهترین روزهای جوانیم را بیشتر قدر می‌دانستم. شاید به جایِ غصه خوردن و غصه به جانِ نزدیکانم انداختن، می‌شد کسی را شاد کنم.

هلی‌کوپتر کنترلی را می‌خرم و از فروشگاه بیرون می‌زنم. فروشنده جعبه‌اش را برایم کادو کرد. با کاغذی که پر از نقش ماشین‌های مسابقه است. امیرعلی حتما عاشق هدیه‌اش می‌شود. باز سرم را بالا می‌گیرم و این بار عمیق‌تر از قبل خدا را شکر می‌کنم و می‌گویم «خدایا کمکم کن در سختی‌هایی که پیش رویم است ایمان قوی‌تری داشته باشم» یک قطره باران می‌چکد روی گونه‌ام.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٤
١
٠
چقدر احساس آرامش کردم با این یادداشت... قلمِ زلال شما رو می بوسم جناب s_sad .
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٤
١
٠
اعلام موافقت می کنم.
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خیلی ممنونم ازتون. چقدر کامنتتون خوشحالم کرد :)
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٤
٣
٠
چه پایان قشنگی! متن خوبی نوشتید، از لحاظ محتوا ملموسه، در بعضی از موارد علائم نگارشی رو هم رعایت می کردید، بهتر می شد. مرسی.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٠٤
٢
٠
موافقم خیلی پایان قشنگی داشت ..
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
ممنون از شما. سعی میکنم بیشتر دقت کنم از اشتباهات تازه کاریه :)
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٤
١
٠
انفاقا متن فوق العاده ای بود. حس خوبی داشت. بازم ممنون.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٠٤
١
٠
باعث افتخاره ک شما انتقاد در مورد متنتون رو خیلی زیبا میپزیرید.ممنون
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
جناب mirza و نینای عزیز از هر دوی شما ممنونم :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/١١/٠٤
١
٠
چقدر خوب نوشتید. چقدر خوب از زیر بار غرض و فشار در امدن رو توصیف کردید. موفق و موفق تر باشید در ادامه :)
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
ممنون لطف دارین :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٤
١
٠
بله دعا زیر بارون خیلی خاص ناب وزیبا ست .... نوشته قشنگی بود ... قلمتآن مستدآم (^_^) این دوبیتی هم تقدیم شما : خداوندا ! دلم را دل بفرما/ مرا کامل تر از کامل بفرما!/ دلم گل کرد در آيات باران/ تمام سوره را نازل بفرما (^_^)
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
دعا زیر بارون حس خیلی خوبی داره! شعر عالی بود واقعا ممنونم
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٠٤
١
٠
نکته ی قشنگی که داشت: "... باید ایمانم را قوی تر کنم." ضعف ایمان، چیزی که خیلی های ما درگیرشیم. باید تلاش کنیم باید بهش فکر کنیم. و خیلی وقت ها پل های پشت سرمون رو هم خراب می کنیم. همون ایمان کوچیکی رو هم که داشتیم به باد میدیم برای هیچ و پوچ. "باید ایمانم را قوی تر کنم."
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
بله هر چی ایمانمون قوی تر زندگیمون قشنگ تر :) به امید ایمان قوی تر واسه همه ی ما
فائزه
فائزه
٩٣/١١/٠٤
١
٠
دقیقا:) موافقم
فائزه
فائزه
٩٣/١١/٠٤
١
٠
زیبا نوشته بودی:))خدا رو شکر که مشکلاتت حل شده:)
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
ممنون! خداروشکر که مشکلات "منِ این نوشته" حل شد ;-)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٤
١
٠
رسیدن به آسودگی در تک تک کلمه ها بود چقدر خوب نوشتید!
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
ممنون از لطف شما :)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/٠٥
١
٠
تاامیدبه خداهست زندگی جریان دارهههههههههههههههههه
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
بله اگر لحظه ای این امید قطع بشه زندگی نیست
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٠٥
١
٠
به نظرم اين غر زدنا به خداوند متعال يه حس خوبي به آدم مي ده ! نمي دونم چرا ! البته موقع راحتي و آسايش هم باعث شرمندگيمون مي شه !
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
کاملا باهاتون موافقم اما ایمان بیشتر به خدا باعث میشه خیال خودمون راحت تر باشه
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٠٦
١
٠
روزهاي بدهي به در :)))
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
:)))))
S_sad
S_sad
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
:)))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣