یک چایی دیگه می‌خوردی...
گزارشی پیرامون تعارف که آمد و نیامدش قاطی شده!

یک چایی دیگه می‌خوردی...

نویسنده : لیلا جان قربان

یکی از حرفه‌هایی که ما ایرانی‌ها به شدت به آن مشغول هستیم، حرفه تعارف کردن است! در این زمینه رکورددار هم هستیم اگر قرار باشد در این زمینه در گینس نامی ثبت شود، حتما نام یک ایرانی است! حالا نه این‌که تعارف کردن بد باشد و بخواهیم بگوییم از این کارها نکنید! حرف چیز دیگری ست! حدس شما چیست!

 

|| یک چای دیگر...

هفته گذشته مهمان خانم دکتری بودم از کانادا. فارسی را به خوبی صحبت می‌کرد اما مفهوم ضرب المثل‌ها را متوجه نمی‌شد! من مهمان خانه پدری او بودم. برایم چای آورد و هم صحبت شدیم. صحبت‌مان که تمام شد، موقع خداحافظی گفت: یک چای دیگر با هم می‌خوردیم! من تشکر کردم... با خودم فکر می‌کردم اگر این خانم ایرانی بود چه می‌گفت موقع خداحافظی! شما اگر بودید به کمتر از شام رضایت می‌دادید! 

یکی از عادت‌های خوب ما ایرانی‌ها تعارف کردن است که به واسطه آن می‌خواهیم مهمان داری و احترام گذاشتن به دیگران را ترویج دهیم اما تداوم این حسن به جاهای باریکی رسیده است تا آن جایی که گاهی دروغ می‌گوییم و... بی‌گمان شما هم به عنوان یک ایرانی روزانه با مساله‌ای به عنوان ادب اجتماعی تعارف آشنا هستید! عبارت‌هایی چون «شما بفرمایید» و یا این‌که «امروز مهمان ما باشید» و یا این‌که «اگر نخورید ناراحت می شوم» و یا «فدایت بشوم» و «قربانت گردم» و ده‌ها از این گونه تعارفات را شنیده و یا حتی خود به کار برده‌ایم. اما گاهی این تعارف‌ها واقعی نیست؛ تا به حال تعارف دروغ شنیده‌اید! یا حتی به دروغ تعارف کرده‌اید!

 

|| شما این کار را نمی‌کردید!

از این فروشنده‌هایی که زیادی تعارف می‌کنند چندبار دیده‌اید؟! هفته پیش برای خرید مانتو به فروشگاهی رفته بودم. فروشنده وقتی متوجه می‌شود روزنامه نگار هستم، شروع می‌کند به تعارف کردن که «قابل ندارد و مهمان ما باشید و...» کارت بانکی‌ام را می‌دهم تا حساب کند، اما همچنان تعارف می‌کند! من هم مانتو را برمی‌دارم و می‌گویم: «خب اگر واقعا حساب نمی‌کنید، من قبول می‌کنم!» فروشنده سرخ و آبی و سبز می‌شود، تعجب می‌کند عجیب! از ترس این‌که مبادا از مغازه بیرون بروم، سریع دست دراز می‌کند و کارتم را می‌گیرد و می‌گوید: «برای تان با تخفیف ویژه حساب می‌کنم!» وقتی خریدم تمام می‌شود به او می‌گویم: «اگر برمی‌داشتم و می‌رفتم با این همه تعارف شما؛ چه می‌کردید!» می گوید: «نه! شما این کار را نمی‌کردید!»

 

|| قابل تو را ندارد... 

دوستم کیف جدیدی خریده است، از آن برندها که البته آف خورده. کیف را نشانم می‌دهد و کلی از قیمت مناسب آن تعریف و تمجید می‌کند. می‌گویم: «کاش یکی هم برای من می‌خریدی!» می‌گوید: «خب همین را بردار... قابل تو را ندارد...» می‌گویم: «مگر خودت لازم نداری! نه مبارک خودت باشد...» می‌گوید: «نه... باز رفتم تهران می‌خرم...» می‌گویم: «خب باشه فردا خالی کن و برایم بیاور. پولش را هم می‌دهم.» می‌گوید: «باشه... ولی پول نمی‌خواهم...»

الان یک هفته‌ای هست که خبری از او ندارم!

 

|| تعارف الکی نزده‌ام!

خانم همسایه به آرامی در حال بالا رفتن از پله‌های آپارتمان است. گاهی هم کنار پله‌ها می‌ایستد و نفسی تازه می‌کند. به او که می‌رسم بعد از سلام و احوال پرسی عذرخواهی می‌کنم و از کنارش رد می‌شوم. تویه دلم با خودم می‌گویم: «نکند ناراحت شده باشد!» چند پله‌ای را که بالا رفته‌ام، برمی‌گردم و می‌گویم: «ببخشید حاج خانم، من عجله داشتم...» می‌گوید: «نه مادرجان راحت باش. با این وضعیت بالا رفتن من یک ساعتی گیر بودی...» خوشحالم که هم ادب را رعایت کرده‌ام و هم تعارف الکی نزده‌ام! راستی چه اجباری به تعارف الکی داریم، وقتی که از طرفی دروغ ممکن است باشد و از سویی اگر فردی تعارف را بپذیرد و قادر به اجرای آن نباشیم آبروی ما می‌رود! شاید بسیاری از این‌ها از سر دوستی، محبت و عشق به مخاطب و شنونده باشد و به حقیقت خواستار آن باشید که به راه و روشی، دل دیگران را به دست آورید و نهایت احترام و اکرام را در حق او ادا کنید ولی بی‌گمان برخی از این تعارفات زمینه مساعدی ندارد و می‌شود حکایت همان فیلم «مهمان مامان!»

==========

پ.ن: آیت ا... بروجردی درباره علامه درچه‎ای نقل می‌کند که: «اغلب غذای ایشان به هنگام ناهار و شام، نان و ماست بود که مختصری نعنا خشک هم به آن اضافه می‌کردند و کمتر اتفاق می‌افتاد که غذای پخته مثل آبگوشت داشته باشند. از جمله ویژگی‌های ایشان آن بود که هنگام غذا خوردن از تعارفات مرسوم خودداری می‌کردند. یک روز از ایشان سؤال کردیم که: چرا در هنگام غذا خودرن تعارف نمی‌کنید؟

پاسخ دادند: در تمام مواقع خوف آن دارم که تعارفم دروغ باشد و خدای ناکرده جزء دروغگویان محسوب شوم؛ چون افرادی که هنگام غذا خوردن بر من وارد شده‌اند، یا می‌دانستم که غذا خورده‌اند و در این صورت تعارف کردن معنایی نداشت؛ یا احتمال می‌دادم غذای مرا نپسندند و یا این‌که غذای موجود فقط به اندازه خودم بوده و من هم بی‌اندازه گرسنه بوده‌ام.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٠
٠
٠
ممنونم از گزارش و مطلبِ عالی شما. تعارف بنظرم خیلی هم بد نیست، اما ما خیلی خیلی بد استفاده میکنیم.(ضمنا من دوران دانشجوییِ اصفهان چندین دوستِ خوب هم فامیلیِ شما داشتم، هر وقت مطالب شما و نامِ فامیلیِ شما رو میخونم بی اختیار یاد اون عزیزان می افتم. من چهار سال از عمرم رو در شهرضای اصفهان زندگی کردم بخاطر تحصیلاتِ اون موقع ام.)
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١٠/٢٠
٠
٠
اصفهان درس خوندید؟احیانا خانوم ساناز منوچهری رو می شناسید؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
ضمنا طرح بنر کار شده هم فوق العاده است؛ دستِ دوستان طراح یا ترسیم کننده کاریکاتور درد نکنه.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا(استان اصفهان، 75 کیلومتری جنوب اصفهان). اون رشته اولی ام بوده جناب هنرمند راد. نخیر نمیشناسمشون متاسفانه.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
اهان!من فکر می کردم رشته ی سینما در دانشگاه اصفهان بودید
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٠
٠
٠
بنده هم مراتب سپاس و قدردانی را نسبت به شما و مطلب شما اعلام می دارم، علی الخصوص که نمونه های خوبی هم مثال زده بودید.
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٢٠
٠
٠
ممنون از گوشزد کردن این نکته که تعارف الکی ، دروغ حساب می شه . من عملا اهل تعارف کردن نیستم و کمی تا قسمتی پرروام و فقط به دوستان نزدیکم و بعضی از چیزها رو تعارف می کنم! درمورد تعارف دیگران هم به من اگر باهاشون صمیمی نباشم به هیچ عنوان قبول نمی کنم چون می دونم الکیه ولی اگر صمیمی باشم حتما قبول می کنم !
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
آیـــــــــــــــــی گفتین.... واقعـــن یا رب این عادت چه باشد در ملک ما :؟/
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
خخخ یه بار یکی که تازه از خارج اومده بود دقیقا مثه همون فردی که شما گفتین زیاد از اداب رسوم ایرانیا سر در نمیورد میگفت :من وقتی میدیدم ایرانیا دمه در وایمیستن نمیرن تو فک میکردم اینا از داخل رفتن میترسن خخخخخخ که اینقد به هم تعارف میکنن:دی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
١
٠
تعارف دوست ندارم! نمیفهمم راسته بالاخره یا دروغ!؟ کلافه م میکنه و سردرگم!! معذبمم می کنه وقتی دوست ندارم چیزیو تعارف کنم به کسی!!
نسیم
نسیم
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
تعارف کردن گاهی خوبه اما نه در همه ی موارد...
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
خیلی خوب بود ممنونم
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
تعارف چیز مسخره ایه..
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤