زانویی که دلش لک زده برای سر تو...
ارسالی برای مسابقه‌ای از جنس مجازی

زانویی که دلش لک زده برای سر تو...

نویسنده : حکیمه بالال

1.

صبح، حال خانه

فرزند: سلام

پدر: سلام

همان روز؛ شب

فرزند: شب بخیر

پدر: شب بخیر

نه حرفی، نه کلامی، نه حتی پرسشی از روز و طول روز و چه کرده‌اند و نه هیچ! در کمال آرامشی نمی‌دانم مجازی یا حقیقی کنار هم روزگار می‌گذرانند.

 

2.

همان روز صبح، اتاق فرزند خانواده.

فرزند این سو: سلام، صبحت بخیر، خوبی؟ چه خبر؟ درس‌ها چطوره؟ دلم برات خیلی تنگ شده. هروقت تونستی و وقت داشتی خبر بده گپی بزنیم با هم.

دکمه سند و ارسال.

 

 چند روز بعد، شب، باز هم اتاق فرزند.

انتهای مکالمه –

این طرف خطوط – شبت بخیر، خوب بخوابی. خوشحال شدم. بابایJ

و آن طرف- مرسی عزیزم، منم همینطور. بایJ

 

دهخدا می‌گوید مجازی یعنی غیر حقیقی. یعنی آن‌چه حقیقت ندارد.

من به روابطی حقیقی می‌اندیشم که روز به روز مجازی‌تر و کمرنگ می‌شوند و احساسات واقعی که در پس تصورات مجازی رنگ حقیقت می‌گیرند. روابطی که شاید الکی‌الکی شروع می‌شوند و به خودمان که می‌آییم، می‌بینیم واقعی واقعی، حقیقت این روزهای‌مان شده‌اند. و این واقعیت مجازی هر روز گسترده‌تر می‌شود و هر روز به انزوا می‌کشانند، روابط حقیقی‌مان را اگر چشم‌مان نبیند پدری را که خسته از کار می‌آید و منتظر خسته نباشید گرم فرزند است یا زانوی مادری که دلش لک زده برای حس کردن گرم سر فرزندی که رویش آرام گیرد؛ و یا و یا و یا .....

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
بله موافقم..اما هنوز ب اون شدتی ک شما گفتین نرسیده البته هستن ک ب این مرحله رسیدن اما کمتر از بقیه هستن.........ما باید از خودمون شروع کنیم منو و تو جامعه رو فرهنگ رو اجتماع رو میسازیم کافیه از خودمون شروع کنیم و خود سازی کنیم تا از این جور اتفاق ها جلو گیری کنیم.....
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مشکل همینه حتما باید بذاریم برسه به اون شدت بعد نگران بشیم و به فکر بیفتیم؟...و بخش دوم حرفتون موافقم البته با این شبکه های موبایل و بچه هایی که می بینی از کوچیکی گوشی و تبلت دستشونه باید خیلی کار کرد برای این فرهنگ سازی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
زیبا بود و محتوای خوبی داشت. کاش کمی هم در ویراستاری و نگارش و املا دقت می کردید. (hall: سالن / main hall: سالن اصلی، مرکزی / هال: سالن یا اتاق اصلی؛ که در فرهنگ شرقی برای پذیرایی از مهمانان کاربرد دارد) / حال: زمانِ اکنون. / حال: خلقیات و روحیات انسان. / معنا از زمین تا آسمان فرق میکنه خانوممممممم. ببخشید اگر حساسم! حق بدید به منِ خواننده.)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
برای شما هم صادقانه بهترین ها رو همراه با موفقیت در مسابقه آرزو میکنم.
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
خخخ اول یادتون رفت آرزو موفقیت کنین؟.....ازونجا که هال طبق گفته شما اتاق یا سالن اصلی خونه هست پس مرکز اصلی ای هست که اهل خونه معمولا اونجا هستن پس حال خانه که وابسته به اعضای خانواده است ،در هال خانه معنا می یابد:دی...ولی خب راست میگین..دیگه مطلبی که نیم ساعت مونده به پایان زمان مسابقه نوشته شده همین میشه دیگه.....یه چیزیم بگیم به مسئولین آقا شما فقط مسئول قیچی کردن مطالبین؟ خب یه طفلکی از دستش درمیره یه ویراستاری هم بکنین دیگه بیزحمت لطفا اگه میشه..با تشکر...از شما هم متشکریم جناب شمشیری
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
بهتون حق هم میدیم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
حقیقتا فکر نمیکردم شما چنین سعه صدری داشته باشید. آفرین. / مسئولین سایت بنده های خدا موندن که ویراستاری بکنن یا نکنن! یک عده (مثل من) با تاکید میگیم دست به حتی ویرگولش هم نزنید! یک عده هم مثل شما شکوه دارن که چرا ویراستی نمی کنن! خدا صبرشون بده.
Niva
Niva
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
ولی به نظرم این دنیای مجازی ما هم کاملا مجاری نیست.. مثلا من مجاری نیستم .. تو مجاری نیستی.. ولی در مورد روابط خانوادگی قبول دارم. نباید درش کوتاهی بشه :) ممنون عزیزم.
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
خب مجازی ازون لحاظ که اولا ما شناختی از هم نداشتیم صرفا یه آواتار و اسم بود ازون لحاظ مجازی بود و همونطور کهه گفتم این دنیای مجازی داره کم کم حقیقی میشه شتر و بیشتر...منم کمال ممنون رو دارم:)...مینو رو ببوس:)
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
سلام؛ براتون آرزوی موفقیت دارم به معنای واقعی کلمه و نه تعارف! نکاتی را خدمت شما عرض می کنم و امیدوارم که به درستی از من قبول کنید ان شاءالله، کار نویسنده القاء یک مطلب به مخاطب توسط نشانه هاییست که در قالب لغات بیان می کند، در شماره ی یک، همین که غیر از "سلام" و در شب، "شب بخیر"، کار به اتمام رسید، اصل مطلب تحویل مخاطب داده شد و توضیح اضافه، چیزی به دانش مخاطب اضافه نمی کنه و اثری نداره، مخاطب یک نوشته، به محض اینکه جریان رو متوجه شد، از توضیح واضحات خیلی سریع رد میشه، در جملات بعد از گفته ی دهخدا، احساس می کنم موضوع نوشته دو نیم شد، شاید برداشت بنده اینطور بوده، ولی پسر ماجرای مذکور، به یکباره به دست فراموشی سپرده میشه. این نوشته ها نظرات شخصی بنده هستند و امیدوارم که پی به نیت خالصانه ی من و الباقی دوستان ببرید. باز هم براتون بهترین ها را آرزومندم.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
تصحیح می کنم، فرزند ماجرای مذکور!
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
ممنون از نکاتی که ذکر کردین با نکته اولتون موافقم شاید اون جمله اگر نمی بود بهتر میشد..نکته دوم دقیقا از همون بخش گفته ی دهخدا دونیم شده احساس نکنین مطمئن باشین. آگاهانه بوده و حالا درست و غلطش رو نمیدونم از اون به بعد خواستم یه توضیح کوچیک فقط اضافه کنم و بقولی آتیشش رو زیاد.پس ماجرای فرزند همونجا تموم شد...و سوم اینکه والا منم خوشحال میشم نقدتون رو می شنوم حالا نمیدونم خیلی قیافم وحشتناکه خخخ(البته آواتارم) که همچین گفتین پی به نیت خالصانه من و بقیه ببرید!..باز هم ممنون از شما
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
با عرض سلام و خسته نباشید !!!! :))) اون تیکه ی پایین چقد واژه های حقیقی و مجازی و واقعی رو تکرار کرده بودی !!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
آره...بعضیا دیگه شورشو درآوردن.... خدا آخر وعاقبت همه رو بخیر کنه :))
admincheh
admincheh
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
امیدوارم مجازی نشویم !
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
موافقم
علیرضا
علیرضا
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
خیلی وقتها روابط همینجوری میشه دقیقا! آخه یک علتشم زیاد دیدن اعضای خانوادست که یک جوریایی عادی میشه.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
ما که خدا رو شکر وارد ان وادی نشده و مثل بچه های خوب مریض داریمون رو میکنیم ، خدا و شکر :) ممنون از مطلب قشنگتون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥