زندگی غیرمٌجازِ مجازی ِ ما!
ارسالی برای مسابقه‌ای از جنس مجازی

زندگی غیرمٌجازِ مجازی ِ ما!

نویسنده : N_Sayar

سرش پایین بود و با قدم‌های منظم راه می‌رفت. سکوت در خیابان حکمفرما بود. چشم با نور کم چراغ، به تاریکی عادت می‌کرد. بی شک هر کس در آن فضای تاریک، از دیدن سایه خود نیز می‌ترسید. نا امنی در آن خیابان بی‌سر و ته فریاد می‌زد. به دنبال شنیدن صدای پایی، در پی شکستن حکومت سکوت، سرش را بالا آورد. اطراف را کاوید. چشمش به غریبه‌ای افتاد. با شوق به سمت او رفت، دستش را به گرمی فشرد و گفت: «سلام غریبه، خوبی؟ خوشی؟ تا حالا این‌جا ندیدمت! می‌تونیم از این بعد دوستای خوبی برای هم باشیم. بیا با هم آشنا شیم!»

غریبه گرم‌تر از او پاسخ داد: «سلام، خوبم! درسته! این اولین دفعه‌ است که از این‌جا عبور می‌کنم. از دوستی با شما بسیار خوشحالم!»

رهگذر خیره به او، در حالی که لبخندی بی‌معنا بر لب داشت گفت: «خب، بگو ببینم کجا می‌رفتی؟!»

و غریبه آدرس مقصد خود را که از قضا خانه‌اش نیز بود به او داد و پرسید: «شما کجا می‌رفتی داداش؟!»

- منم می‌رفتم خونه داداشم، می‌دونی ما کلا سه تا بچه‌ایم! یک خواهر و دو برادر! بیا، این شماره داداشم و اینم شماره خودم!»

و همچنان تاریکی محض بر خیابان سایه افکنده بود!

غریبه مشغول ذخیره کردن شماره شد و در همان حین گفت: «منم الان زنگ می‌زنم تا شمارمو داشته باشی. یه چند تا عکس جدید از خودم دارم، برات می‌فرستمشون!»

گربه‌ای سیاه رنگ که چشمانش در تاریکی خیابان سوسو می‌زد، آن فضای خوفناک و نا امن را ترک کرد...

و باز هم خیابان بود و تاریکی محض....

این نیز تعجب آور بود، دل کندن غریبه و رهگذر که تنها در آنی با یکدیگر آشنا شده بودند، برای هر یک سخت‌تر از دیگری بود! رهگذر خوشحال از آشنایی با غریبه‌ای نا آشنا و غریبه نیز در فکر فرستادن خانوادگی‌ترین عکس‌هایش با لبخندی بر لب آن خیابانِ جذابِ ناامن را ترک کردند...

آری... این است حکایت زندگی غیر مُجاز ِ مجازی ما.....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٢٩
١
٠
خيلي قشنگ بود ؛ بيان جالبي داشتيد .
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
ممنونم از شما.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٩
٣
١
جالب بود اما نه خیلی قشنگ...
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
ممنونم از ابراز نظرتون.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٢٩
٢
٠
واقعنم ... همین طوریه گاهی وقتا ... وقتی این طوری نگاش می کنی . منظورم از بالاست . تازه می فهمی چقدر فاجعست !!
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
بله متاسفانه.....ممنونم از نظرتون دوست عزیز!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٩
٢
٠
شبیه سازیِ خلاقانه ای بود. براتون بهترین ها رو بهمراه موفقیت در مسابقه آرزو میکنم.
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
بسیار ممنون و سپاسگزارم.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٩
٢
٠
این نوشته ثابت کرد نویسنده خلاقه، نوع توصیف موقعیت در خطوط اولیه خوب بود، امیدوارم به هدفتون برسید.
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
خیلی ممنون....ان شاءالله!
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٢٩
٢
٠
شبیه سازی فوق العاده بود آن زیر واژه ها قایم کردنها خوب بود این کنایه غیر مستقیم نشان دهنده توانایی نویسنده است با آرزوی موفقیت در مسابقه
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
ممنون....نظر لطفتونه دوست عزیز.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٩
٢
٠
خیلی زیبا و خلاقانه بود :)
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
از شما هم سپاسگزارم!
fateme_a
fateme_a
٩٣/١٠/٣٠
٣
٠
خلاقیت همینجور چکه میکنه از این متن :)) .. تشبیه خیلی خیلی جالبی بود..ولی خداییش یکم دیگه زیادی مخوف نشون دادید اینترنتو..الان یه بچه ی 5 ساله ( بله اقا امروزه بچه های 5 ساله با بَن بِن بّن و این حرفا سرکار دارن مگه مثه مان که تازه کلاس اول بتونیم حرف بزنیم ) اینو بخونه بنده خدا خوف برش میداره حتی واسه تحقیق مدرسه هم نت نمیره دیگه :)) موفق باشید :)
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٣
٠
خیلی ممنون دوست عزیز. ولی به نظر من خیلی هم خوفناکه!!!و کسی که با فضاش آشنایی داشته باشه،همه ی حریم هارو رعایت میکنه تا خدای ناکرده مشکلی پیش نیاد.پس بهترِ بدونیم در چه فضای خوفناکی رفت و آمد داریم.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
میگم منم یک یادداشت پنج شنبه هفته قبل داشتم؛ جالبه روی همین کلمات مَجاز و مُجاز تأکید شده بود :)
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
حتما خواهم خواند!برام جالب ببینم کاربرد شما چطوره،وچگونه ازش استفاده کردید.
Mahnaz
Mahnaz
٩٣/١٠/٣٠
٢
٠
بسیار هم عالی،توصیفات متن خیلی خلاقانه بود و زاویه دید جدیدی داشت:-) تیتر متن هم ب دقت و مرتبط انتخاب شده بود.:-) باتشکر از نویسنده ;-)
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
نظر لطفته مهناز جان... ما نیز از شما سپاسگزاریم!
admincheh
admincheh
٩٣/١٠/٣٠
٢
٠
فضاسازی خوبی بود خیابان پر خوف و تاریک و ناشناخته ی دنیای مجازی ،موفق باشی
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
خیلی ممنون.همچنین!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٣٠
٢
٠
بله...گاهی اینطوره :)) شیک نوشتین....قلمتآن مستدآم (^_^)
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
از شما نیز متشکریم....
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠١
١
٠
وای چقد خوفناک بود :&
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١١/٠١
٠
٠
دنیای مجازیست دیگر!!! ممنون و سپاسگزار.
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
١
تاریکی دلیل ب نا امنی نیس امنیت ما نسل جدید تو تاریکی شبامونه تا تاریکی زندگی روزانمون شاکریم اما مجازی باشی مجازی ب خیلی از کارها
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
نمی خواهم برگردم

حجره بهشت

٩٦/٠٣/٢٧
تبلیغات
تبلیغات