آتشی در جان ما افروختی...

آتشی در جان ما افروختی...

نویسنده : وبگردی

غروب گاهی صبح ِیک پنج شنبه است که تو تنهایی... دلت حرف می‌خواهد و کسی نیست تا برایش بگویی قدرِ یک فنجان چای، قدر عطر بهار نارنج و بابونه، قدر یک تِرَک از آهنگ‌های رضا یزدانی دلت حرف می‌خواهد. غروب گاهی ساعت 9 صبحِ است که گوش‌هایت منتظر صدای ِ زنگ تلفن است و هیچ صدایی نمی‌آید...

غروب گاهی ساعت یک بعد از ظهر است. نزدیکی‌های اذان. دلت می‌لرزد. بغض‌هایت ریخته توی حنجره‌ات و گوشه چشم‌هایت اشک بی‌قرار است تا سُر بخورد روی گونه‌هایت.

غروب گاهی عصرِ یک پنج شنبه است که یک اس.ام.اس برایت می‌آید. با دلهره بازش می‌کنی.

بعد...

غروب حرف‌های مانده توی ِحنجره است. دلهره‌های امروز و فردا و دیروز است. آشوب‌ها و بی‌قراری‌هایِ شب‌هایِ بی‌خوابی ست. غروب گاهی یک کلمه است. یک «نون» چسبیده به بودن است، یک «نون» چسبیده به داشتن است، یک «نون» چسبیده به گفتن است. 

مثل وقت‌هایی که مسافری تویِ راه است، بی‌قراری، نمی‌آید، نمی‌رسد، بی‌قرار می‌مانی...

دونقطه:

آتشـــــــی در جان ما افروختی

رفتی و ما را زِ حسرت سوختی

+ موسیقی پشتِ این کلمات: چرا رفتی؟ چرا من بی قرارم...

==============

منبع:

http://ghasedak-flight.blogfa.com/post/558

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
سلام؛ وبگردی ها مستدام!
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
جالببببببببببببببب بودممنوننننننننننننننن
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
قشنــــــــگ بودندی... تشکرآت (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
خوب بود... مرسی.
زهرا
زهرا
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
ممنون : )
پربازدیدتریـــن ها
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢
خلق و خوی ترک ناشدنی

عطرهایی که الکل شدند

٩٦/٠٩/٢٣
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
دلم می‌سوزد...

چگونه کتاب نخوانیم و آن را جار نزنیم!

٩٦/٠٩/٢٥

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
بالا رفتن از آن دل و جرات می‌خواست

دیوارها

٩٦/٠٩/٢٣
شعری سروده خودم

گرمای عشق

٩٦/٠٩/٢٣
در این شب های پاییزی

تنهایی و درد

٩٦/٠٩/٢٥
تبلیغات