خدایا می‌شود نامه‌ام را زودتر از بقیه نامه‌ها بخوانی؟!

خدایا می‌شود نامه‌ام را زودتر از بقیه نامه‌ها بخوانی؟!

نویسنده : zohreh sayenpoor

سلام باز هم منم، بنده رو سیاه و شرمنده تو. این روزها کارم شده است نوشتن ازدلتنگی‌هایم برای او. گلگی از رفتن، از نبودن، ازیخ زدن دست‌هایی که دیگر اویی نیست که گرم‌شان کند، از تنها شدن و نداشتن آغوشی برای پناه بردن. تو مرا ببخش، معشوق حقیقی را تازه یافتم، بعد از سیاهی‌ای که در آن غرق شدم. این روز ها کنج دلم به تنهایی رو آورده‌ام. دنیای مجازی شده است همدم خزئبلاتی که می‌نویسم و خواندنش جز اندوه برای عده‌ای معدود، کسانی که می‌خوانند، و عده‌ای معدودتر که از سره دلسوزی آهی می‌کشند برای نافرجامی رویاهایم و معشوقه‌ای تنها که کارش شده است غم و غم و غم سودی عایدم نمی‌شود.

خدایا مرا ببخش هر وقت از ناملایمات روزگار به تنگ آمدم به تو روی آوردم. ماوایی جز در زیر سایه تو بودن و زیستن مرا آرام نکرد، خدایا نگاهت را از من نگیر. او را جفای روزگارت ازم دور کرد، بی‌وفایی دیده‌ام، شکسته‌ام، اما هنوز دم بر نزدم و شکایتی نکرده‌ام که چرا من؟! آگاه بودم و هستم که برگی از درخت بدون خواست و اراده تو به زمین نمی‌افتد. سال‌ها پیش که دختربچه‌ای کوچک و ناپخته عقل بودم به این می‌اندیشیدم که همه لیلی‌ها و مجنون‌ها بهم می‌رسند وخوشبخت می‌شنود... اما نمی‌دانستم تمام این وصال‌های شیرین را تو خود گره زده‌ای. اما امروز که قلمم شده است دکمه‌های این کیبورد بی‌جان برای تویی می‌نویسم که وجودت را خالصانه باور دارم، از ته قلب،  زمانی که بعد از هر شکت دستی مهربانانه و بی‌منت بر سرم کشیدی، ایمان آوردم که تنها امید توهستی.

خدایا سرت را درد نیاورم، می‌دانم صف انسان‌های امیدوار به تویی که نامه می‌نویسند و یک گوشه قایمش می‌کنند تا فقط خودشان ببینند و تو زیاد است. می‌دانم سرت شلوغ است، می‌دانی زیاد دیده‌ام آدم‌هایی که بعد از چند وقت سراغ نامه‌شان می‌روند وخطی از سر رضایت روی آرزوهای برآورده شده‌شان می‌کشند و منتظر بعدی می‌شوند. میشود من هم جزو آن‌ها باشم؟ خدایا در پس این همه سخن چینی و کلمه‌ها را بالا و پایین کردن، خواسته دلی است که خودت می‌دانی وخودم. خودت گفتی یک قدم تو یک قدم من. خدایا من می‌دانم برای رسیدن به آن لبخندهای دو نفری آن آرامش دوست داشتنی، میشود توام کنارم گاهی قدم بزنی؟! از سرم هم زیاد است. خدایا این روزها هر چه می‌نویسم غم است، می‌شود دوباره کاری کنی بخندم.

یا حداقل قطره‌ای اشک از سر ذوق بریزم، اصلا خدایا می‌شود نامه‌ام را بگذاری روی همه نامه‌هایت؟! خدایا می‌شود منتظرم نگذاری؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٨
١
٠
عالي بود مرسي
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٨
١
٠
خواهش میکنم :)
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
بله من حواسم به پروفایلم نبود اصلا :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٨
٣
٠
خزئبلاتی:خزعبلات/سره دلسوزی:سرِ دلسوزی/ خوشبخت می‌شنود: میشوند / جزو آن‌ها: جزء / به جز همین چند اشکالِ کوچیکِ املایی؛ که ناچار بودم از گفتنشون و دلم نمیخواد صاحبِ قلمِ به این قدرتمندی دوباره تکرارشون کنه، هیچ اشکال دیگه ای ندیدم.... خیلی خیلی زلال نوشتید و در عین حال ساده و دلنشین. لذت بردم. منتظر یادداشت های بعدی شما هستم خانم صاین پور بزرگوار.
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٨
١
٠
واییییییی من بازم غلط املایی داشتم :(( ممنونم سعی میکنم دقتمو بالا ببرم بازم معذرت میخام :) شما ازکجامتوجه شدید فامیلی من بااین(ص) نوشته میشه؟؟؟؟
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١١/٠٨
١
٠
از روی پروفایلتون احتمالا...:)))))
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٩
١
٠
اینجا پاسخ مینویسم چرا میره بالا :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
١
٠
نخیر از پروفایل نبوده. من خیلی خیلی کم به پروفایل ها سرک میکشم. دوستی داشتم بنام مرتضی صاین پور. از اونجا دقیقا در خاطرم مونده بود.
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
واقعاااااا؟؟؟ایشون اهل کجا بودن؟؟؟؟صاین پور نادره هاااا اصلا ینی من هیچ جا ندیدم وهرچیم دنبالشون میگردن پیدا نمیشن
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
١
٠
اهل فلاورجان اصفهان. البته فکر کنم اصالتا آباده ای بودند که ساکن اونجا شده بودند.
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
اخه این فامیلی منسوب میشه به تبریزی ها ویه محله ای بنام صائین قلعه....جالب بود برام هم فامیلیمو پیداکردم :)
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/١١/٠٨
١
٠
خدایا شرمنده ام از گناهان بسیارم. اما امید دارم به بزرگی تو.تویی که همیشه دوستدار من بودی... آرزوهایم در پی نگاه مهربان تو هستند... /بسیار زیبا و دلنشین
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٨
١
٠
خیلی ممنون :)
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١١/٠٨
١
٠
رسا و .عالی بیان شده بود ...پر از احساس
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
ممنون :(
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٨
٢
٠
منم ک همچنان این روزها شرمنده ام
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
:(
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
ی واقعا من ادم میشم خخخخ
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١١/٠٨
١
٠
فوق العـــــــــــــ:)ـــــــــاده بود دوست عزیز...قلم بسیار قشنگی دارین...موفق باشین!!!
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
همچنین شماهم موفق باشید....لطف دارید ممنون :)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٠٩
١
٠
خيلي خوبه كه وقتي دلمون از همه مي گيره ، حداقل خدا رو داريم ...
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
بله خوبه :(
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
زیبا و دلنشین......من به همین ایه ی که روی پرده کعبه حک شده دلخوشم....به بندگانم بگو من بخشنده مهربانم.....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٠
١
٠
سلام: زیبا بود وخالصانه.خداوند سبحان همواره پشت و پناهتان باد.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣