دخترِ بابا / داستانک
ارسالی برای مسابقه‌ای از جنس مجازی

دخترِ بابا / داستانک

نویسنده : k_shamshiri

پاک کرد. روی صندلی‌اش جابه‌جا شد، مردمک‌هایش را سُر داد روی چراغِ سبزِ صفحه کلید؛ بدجور روی اعصابش بود. صدای ضربان قلبش را می‌شنید. از دست خودش عصبانی بود، خیلی عصبانی. چند بار جمله‌هایش تغییر کرده بودند اما مطابق میلش نمی‌شدند. محیط‌های مجازی را خوب می‌شناخت اما این بار وسواسِ غریبی گرفته بود. انگار که در همین لحظه تمام کاربرانِ سایت مخصوصا زل زده‌اند به مقابل اسم او که چه جمله‌ای قرارست جواب بدهد! اصلا امروز، روزِ او نبود. ترسو شده بود. از جایش بلند شد و رفت به طرف اتاقش. صاف ایستاد مقابل آینه: خاک بر سرت بکنن مهدیه! توی دانشگاه حقِ بچه پرروها رو میذاشتی کف دستشون، حالا پشت این مونیتور قایم شدی و دستات می‌لرزن؟!

رویش را برگرداند از آینه. چشمش افتاد به قاب عکس قهوه‌ای. نتوانست به چشم‌های پدرش خیره شود. سرش را انداخت پایین. چه دختر بدی شده بود برای بابا. دوباره برگشت پشت میزش. هر چه خشم بود آوار می‌شد روی کلیدهای الفبا: آقای شهسواری، فکر نمی‌کنم ابرازِ احساسات توی این محیط جالب باشه. ادب داشته باشید. شما خیلی بیشعو...  پاک کرد. نع! این ادبیاتِ همیشگی‌اش نبود. دستش را بالا برد و گل سرش را کمی جابجاکرد. گیره‌های پلاستیکیِ زبان نفهمش، سفت چنگ انداخته بودند به مغز سرش. چشم‌هایش را بست. کلمات را مرور کرد. ذهنش ولوله‌ای شده بود. دلش را به دریا زد و دوباره تایپ کرد، این بار آرامتر اما قاطع: برادر شهسواری! توقع من از شما بیش از این‌هاست. چرا فکر می‌کنید من گدای محب.. پاک کرد! اینطوری که بدتر بود! دوباره نوشت: آقا حمید! لطفا دیگه برای مطالبِ من نظر ندید! .. باز پاک کرد! خیلی احمقانه بود این جمله آخرش! چشم‌هایش را دوباره بست. نفس عمیقی کشید. لوگوی سایت آن بالا گوشه سمتِ راست بدجور به او دهان کجی می‌کرد، می‌خندید به نقابِ مهدیه. دستی به صورتش کشید درست مثلِ مسحی طاهر..؛ آرام پلک‌هایش را بازکرد. انگشتان ظریفِ دخترانه را لغزاند روی کلیدهای حروف دار: مدیرِ محترمِ سایت، سلام! لطفا به نحوی که باعث ایجاد سوتفاهمی بیشتر نشود، به آقای حمید شهسواری تذکر بدهید که .. . و ارسال کرد. نگاهش را از صفحه مونیتور گرفت و سرش را چرخاند سمت اتاق خوابش. از همینجا که نشسته بود قاب عکس پدرش پیدا بود و لبخند عمیقی که از چشم‌های عکس پر می‌کشید به دل این دختر. 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
لبخند عمیقی که از چشم‌های عکس پر می‌کشید به دل این دختر ... خیلی زیبا و خیلی اموزنده . از شما جز این انتظار نمیرفت . :) به قول خودتون :صادقانه براتون بهترین ها رو همراه با موفقیت در مسابقه آرزو میکنم. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم خانم عارفی بزرگوار. لطف دارید. با اینکه روزهای آخر نوشتم و فرستادم اما تمام سعی ام رو کردم که کارِ قابل قبولی بشه. امیدوارم شده باشه. ممنونم.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
احسنت برقلمتان جناب شمشیری منم کنارکامپیوترم عکس پدرممممممممممم قرارداره که هروقت بهششششش نگاه میکنمممممممممم پرازامیدمیشمممممممممم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خواهش میکنممممممممممم! لطف دارید. سرِ پدر گرامی سلامت.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
عالی! آغاز و پایان بسیار زیبا قاب بندی شده بود. عاشق این رابطه پر از آزرم پدر و دختری هستم. خیلی زیبا هم توصیفش کردید. براتون آرزوی جایگاه نخست رو در مسابقه دارم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خیلی خیلی ممنونم بانو قاسمی. ممنونم از امیدوتون به رتبه. / البته مدیونید فکر کنید من به هوای کتاب تاریخ هنر این داستان رو نوشتم! همینجوری از بیکاری بود!! خیلی ممنونم. دلگرم هستم به حمایت شما.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
* امیدتون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
راستی آقای شمشیری چرا مطالبتون اینقدر دیر میان روی سایت؟ قبلا فواصل ارسال (یا انتشار) مطلبهاتون کوتاهتر نبود؟ نکنه کم کار شدین و ما خبر نداریم؟ :)/(البته و در پرانتز اینم جزء مسابقه بود و مطلب خاص محسوب نمیشد)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
نخیر من که کم کار نشدم؛ ظاهرا تعداد مطالبِ دلخواهِ جیم زیاد شده و طبعا سلایق هم که متفاوته و شاید سهم من فقط همین مقدار باشه ... . ممنونم که گوشزد کردید بهم و فرصتِ دفاع داشتم.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
فوق العاده بود جناب شمیشیری قلمتان خیلی گیراست فضا را عالی توصیف کرده بودید غیر مستقیم راهکار داده بودید و هیچی ندارم اصلن بگویم فقط اینکه لذت بردم بی نهایت!:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خیلی لطف دارید. خوشحالم که ارتباطها برقرار شد و بازخوردهایی که مدنظرم بود رو دریافت کردم. دلگرمم به حمایت شما بزرگواران.
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
مثله همیشه عاااااااااااااااااالی:)))))))))))))ب امید اول شدنتون:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
مث همیشه شما لطف داریدددددددددددد! ممنونم از دعای خیرتون.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٣
١
٠
سلام بر آقای شمشیری عزیز. رفاقت وار موفقیت شما را در این عرصه ی خطیر آرزو دارم. و یک مرحبای جانانه هم تحویل شما برادر عزیزم می دهم که لایق آن هستی. اما بعد: آقای شمشیری! چه اتفاقی افتاده بود که مهدیه باید توی دانشگاه حق بچه پررو ها رو میذاشت کف دستشون؟ اگر منظور شما ابراز احساسات همان حمید شهسواریست، چرا "حق بچه پرروها"؟ و اگر منظور شما اتفاق دیگریست، که در یک جمله بیان می کردید. از نشانه ها به نحو بسیار خوبی استفاده کردید، دست مریزاد، نقطه ی عطف زیبایی برای متن در نظر گرفته بودید، این جمله: "دستی به صورتش کشید درست مثلِ مسحی طاهر" واقعا در جای خودش قرار گرفته. معتقدم از باب اینکه روبرو شدن با شخص مورد نظر، چه از لحاظ فیزیکی و چه از هر لحاظ دیگه، همیشه کار را خرابتر می کنه، شما خیلی خوب قضیه را فیصله دادید. و در آخر هم تیر خلاصتون، لبخند رضایت پدر، آرامش را به مخاطب هدیه داد. مرحبا! ارادتمند شما، میرزا.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم اخوی. مرسی که کامنتهای پربار میذارید! "بچه پر روها" هر کسی میتونه باشه که پاشو از گلیمش دراز تر کنه در هر محیطی برای هر جنسیتی. منظورم مزاحمت خاصی از طرف پسر خاصی نیود. اشاره غیر مستقیمی داشتم به نگاههای آلوده، تیکه ها و کنایات و رفتارهای غیرقابل توجیهی که حریمِ شخصی هر فردی رو به چالش بکشن. که می تونه یک کامنتِ بیجا باشه، یک نگاه بیجا باشه یا یک دیالوگ بیجا باشه. / از اظهار لطف شما سپاسگذارم.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خواهش می کنم برادر، حرف شما کاملا درسته، ببینید رفیق! مخاطب هست و متن ربرویش، اما خواننده ی متن، توجیه شما را دریافت نمی کنه، خواننده ی فقط واژه های شما را می بینه و مفهوم اون واژه ها رو درک می کنه، خودتون استاد هستید و می دونید که باید پیش زمینه ای تحویل مخاطب داد تا اجازه ی دریافت مفهوم و آنچه در ذهن نویسنده هست به مخاطب داده بشه، لهذا، چون شخصیت اصلی (مهدیه) ذهنش حول و حوش حمید شهسواریست، ناخودآگاه از جمله ی بچه پر رو ها، بیاد دغدغه ی مهدیه می افته و اون در ذهنش تداعی میشه، علی ای حال می دونم که این متن رو عجله ای نوشتید و به قلم توانای دوست عزیزم ایمان دارم. موفقیت شما آرزوی منه به معنای واقعی کلمه!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سرورید به مولا!
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خودتون سرورید.
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
حالا این مهدیه خانوم کی هس؟؟!خخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خخخ!/ یک قهرمانِ ساده، که بین روزمرگی های جامعه و انسانِ معاصر؛ به تنگ اومده از رفتارهای متجاوزین به حریم ش. پیچیده نیس!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
فضاسازی خیلی خوبی بود ؛ تونستم همه چیز رو برای خودم مسجم کنم . منم همون سوال بچه پرروها رو دارم !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم آقا مجتبی نازنین. کلا اشاره به "هر فردی" که پاش رو از گلیمش دراز تر کنه و با حرفی، نگاهی یا رفتاری موجباتِ آزار دیگرون رو فراهم کنه. منظورم دقیقا حرمتِ حریم های خصوصی و اعتقاداتِ انسانها بوده. ممکنه بچه پررو یک دختر باشه اصلا! که به حریمِ نجیبانه یک پسر چنگ میندازه. اما اینجا شرایطِ روایت جوری بود که قهرمانم دختر بود و متجاوز؛ پسر. قصد خاصی جز همینکه که عرض کردم نداشتم.
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
فضا سازی و کشش خوب بود. اما انتظار من به شخصه از شما بیشتر بود! حتی اگه اول هم بشین! چون موضوعتون جدید نبود. ولی شیوه ی بیانتون عالی بود. در کل آرزوی موفقیت در مسابقه رو براتون دارم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم از لطف شما. در نظر داشته باشید که : همه اتفاقهای دنیا بوقوع پیوستند! فقط نحوه نگاه و طرزِ روایت و زاویه دیدهاست که متفاوت و جذابه. مثلا ما در سینما فقط "36 وضعیت نمایشی" داریم. و میلیونها فیلمی که ساخته میشن به نوعی بررسیِ متفاوتِ همون 36 وضعیت هستند. حکایت ادبیات هم همینه خانم! عشق؛ نفرت؛ جنگ؛ قدرت. بیش از اینها سراغ ندارم./ مرسی از اینکه نظرتون رو فرمودید. شما خودتون قلم خیلی توانایی دارید.
رفیعه
رفیعه
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
خعلی از فضاسازیتون خوشم اومد...همه چیو در نظر گرفته بودید...بیان حالت ها خعلی خوووووب بودن...موفقیات:))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سپاسگذارم... واقعا خوشحالم که مورد توجه واقع شد. مرسی.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
خیلــــــــــــی هم عالی (^_^) من اما معمولا اینجور وقتا گند میزنم....اصولا به پشت دست بیشتر اعتقاد دارم تا حرف نرم و سازش...کاش یاد بگیرم اینجوری باشم... مرسی مفید به فایده بود :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم خانمِ دنیادیده ی سایت. خیلی وقتها نرمش بهتر از خشونت جواب میده ها...!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
بله... ولی از منه دنیادیده اگر بپرسید میگم بعضی حرفا رو اگر با داد نگی و پشت دست نشون ندی عمرا قابل فهم باشن.... خلاصه چیزی که شما تو آینه میبینی من تو خشت خام میبینم...... تجربه کردم که میگم :)))))))))))))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
من هم مثل دوستان از فضاسازی زیبای شما لذت بردم. موفق باشبد.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
مرسی جناب عبداللهی نازنین.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم از هوشمندیِ تایید کننده محترم کامنت. عذر میخوام بابت اشتباهی که از من سر زد! خطابِ کامنت آقای عبداللهی نوشته شده بود اما منظور و محتوای کامنت متعلق به آقا مجتبی هستش. عذر خواهم اگر ممکنه و سرتون شلوغ نیست لطفا اولش رو به آقا مجتبی تغییر بدید که بره بشینه زیرِ کامنت آقا مجتبی. اگر نه هم که بنده کامنت اصلاحی می فرستم مجددا. عذرخواهم.
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
بهترین کارو کرد !! تشکر از شما. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
بله قطعا! من هم متشکرم از حضور همیشگی شما بعنوان خواننده بزرگوار مطالبم.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
عالی بود جناب شمشیری قلمتان مستدام
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سرتون سلامت، دلتون بی غصه، لبهاتون پر خنده!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
:)
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
قلم زیبایی دارید لطف میکنید به من قرض بدین؟؟؟ :) نویسندگی رو دوس دارم اما هیچ وقت موفق نبودم :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم... خیلی لطف دارید. قابل نداره!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
هر چند به نظر من باز هم میشد جریان رو دخترونه تر کرد و مخاطب رو بیشتر با متن درگیر کرد ولی وجود قاب عکس پدر یه جرقه ی معرکه ی بود ... باید دختر بابا باشی تا این متن رو درک کنی ، ممنون جناب شمشیری
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم. دقیقا نسخه اولیه بسیار دخترانه تر بود. مخاطبان سایت و عمومیتِ فضای انتشار رو در نظر گرفتم و کمی تعدیلش کردم. شاید اگر به جشنواره ای بفرستم غلظتِ جنسیت ش رو تغییر بدم. موافقم با شما. مرسی از حضورتون.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
بسیار بسیار عالی واقعا جالب و گیرا بود و خیلی متفاوت .....
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
بسیار بسیار بسیار ممنونم! مثل همیشه لطف دارید.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
زندگی پست مدرن ! دغدغه های انسان امروزی . آقای شمشیری یه وقتایی به سرم میزنه بیام بشینم تمام تئوری های نقد رو روی مطالبتون پیاده کنم بعد میبینم موقع امتحانا حسش نیست :)) داستان زیبایی بود ، لذت بردم .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
زندگی پست مدرن رو خوب اومدید! موافقم. با کمال میل استقبال میکنم پیاده سازی کنید اصولِ روایت و قهرمان و ساختارهارو. با اینکه "نقد" شغل منه(یعنی دقیقا درامد دارم ازش)اما نوشتن های خودم اغلب غریزی هستش و اتفاقا خیلی احتمال وجود داره که تناقضاتی پیدا بشه! مرس از حمایت های مستمر شما. (فقط لطفا شمارو بخدا از گوشی موبایلتون تئوری پیاده نکنید! با حوصله از منزل!)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
آقای شمشیری من با گوشی میام غلط دارم شما دیگه چرا 😃 😀
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
فقط خدا از ته دلم خبر داره که فضای فکریم فضای "مچ گیری" نیست. قصدم صرفا مزاح بود با بزرگوارِ با کمالاتی همچون شما. عذرخواهی منو بپذیرید؛ نمیدونم چرا حس میکنم کمی زیاده روی کردم... اگر اینطوره حلالم کنید و رنجیده خاطر نباشید. ببینید منم قلت دارم طوی طایپ ام! حمه بلخرهع لهزاطی هواسشون شاید بتور کامل مطمرکض به طایپ و نوشتار نباشه!
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
آقای شمشیری مطمئن باشید من اگه ناراحت شم اصلا تو تعارف نمیمونم همچین قشنگ و رک میام میگم :)) بهدشم شما از پایه ایراد دارید برادر . توصیه من اینه از اول ابتدابی شروع کنید مشکل شما لحظات نیست :))))خخخخخخخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
حاضرجوابی شما قابل تحسینه! حق با شماست! مشکل من بسیار عمیقه!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سلام دوست گرامیم:بسیار زیبا بود. برایتان آرزوی موفقیت دارم. شادمان و سعادتمند باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم جنابِ حسنی. حضورتون دلگرمم میکنه برادر. سرتون سلامت.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سلام: قربان شما .همچنین بنده هم همین احساس را دارم عزیز. زنده باشید.
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
واقعا فضاسازیتون عااالی بود. توی ذهنم حالات دختره رو مرور میکردم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
لطف دارید. اغلب روایت ها رو تصویری می بینم، بخاطر رشته و شغلم. و بهمین دلیل هم بصری و نمایشی از کار در میان! مرسی.
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
١
٠
چه حس جالبی پسری که بتونه این حس دخترونه رو در بیاره واقعا جای بسی تحسین داره، اتفاقا بحث بچه پرروها هم جالب بود و قابل لمس( برخلاف نظر آقای میرزا).
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
مرسی خواهر جون. خوشحالم که همیشه سرِ وقت میرسی. ممنونم از اظهار لطفت. دلت شاد.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
چقدر این جملات زیبا بودند و چقدر من رو یاد تجربه هایی انداختند که باید همیشه درس عبرت کنم واسه خودم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
و چقدر شما بمن لطف دارید... مرسی جناب نادری. بعنوان "مو سفیدِ سایت" آگاهانه چنین محتوایی رو انتخاب کردم. لطف دارید. شادی هاتون برقرار.
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
اقای شمشیری خودتون ب هاچ نگفتین بیان جواب کامنتای تو مطلبشون رو بدن..خب شما چرا خوتون نمیاین؟:دیییییییییییییی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
حق دارید...! من دیشب تا 12 سرِ تمرین بودم خواهر جان. بعدش هم که رسیدم خونه سیستم ام لود نمیشد! سرشار از ویروس شده! مرسی از نکته سنجی شما. کامپیوترهاتون سرشار از بی ویروسی ایشالا!(چشمِ بازار رو کور کردم با این دعام!)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
:دییییی..دعای خوبی بود اتفاقا...باتشکر:))شماهم هم:دی
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ای بابا شما چقد شبیه منی!! ولی من خوشگل ترم ها!!! :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٠/٢٤
٠
١
هممممممممممممم. منتظر مطلب شما بودم. مثل همیشه عالی. منو یاد سردرگمی های خودم وقت جواب دادن به بضی کامنت های نامربوط انداخت
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
هوممم! لطف دارید. کامنت های نامربوط همیشه هستند! مثل ارواح! ما باید حصارمون رو سفت کنیم.
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
به معنای واقعی از این نوشته لذت بردم . موفق باشید و سربلند
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خیلی خیلی لطف دارید و ممنونم از این همه اظهار محبت و حمایتِ شما بزرگواران.
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
از شما غیر از این توقع نمیره جناب شمشیری. داستان خوبی بود و به خوبی لابلای متن راهکار داده بودین که احساس نصیحت هم به خواننده دست نمی داد. باز هم ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سپاسگذارم از محبت شما. رسالتِ نویسندگی همینه. تلنگر!
admincheh
admincheh
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
راه حل منطقی و لبخند بابا :) توصیفات بکر و خوب بودند:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
مرسی... خوشحالم که ارتباط برقرار کردید و پسندیدید. مرسی.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم از حضور تک تک شما عزیزانم... جای خالیِ کامنتهای آقای وکیلی، آقای فروزان نیا، خانم جوادی و ... رو حس میکنم... از جناب نادری مجددا ممنونم.
poone_panahi
poone_panahi
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خیلی حس خوبی داشت.مرسی:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم از لطف شما و خوشحالم از اینکه خوب بنظر رسید.
فاطمه صداقت
فاطمه صداقت
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
عالی جناب شمشیری..بامیدموفقت.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم از حضور همیشگی شما. لطف دارید.
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
واقعا عالی توصیف کرده بودین! بسیار بسیار لذت بردم:) ممنون از شما :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
خیلی خوشحالم از اینکه ارتباط برقرار کردید. موفق باشید.
s_a
s_a
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
این مطلبو تا الان از همه بیشتر خوشم اومد :))) (منظورم مسابقس)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
شما لطف دارید. خیلی خیلی ممنونم اما هنوز چند تا از اساتید مطالبشون در نوبتِ انتشار هستش که شایسته تر هستند.
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
حس قشنگی داشت... و یه تلنگر که حواسمون باشه و همیشه احترام رو سرلوحه قرار بدیم و اینکه شخصیت مجازی و حقیقی مون یکی باشه..ممنون از قلمتون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خوشحالم که ارتباط برقرار شد. ممنونم از لطف شما؛ ممنونم.
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
فضاسازی بسیار خوب بود ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خیلی خیلی لطف دارید قربان. عرض ارادت و ادب.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
بي خود نيست كه انقدر طرفدار داريد تو جيم! زيبا بود ممنون!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خیلی ممنونم از اظهار لطف شما. خدا میدونه که چقدر بمن انرژی میدید شما نازنینانی که خواننده مطالب من هستید.
علیرضا
علیرضا
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
عالی بود آقای پشمشیری هم نرم نوشته بودید و هم جذاب. خیلی خوب بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خواهش میکنم. خیلی لطف دارید. پشت گرمم به حمایت های شما سروران. دوستتون دارم.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
جالب بود واقعا همين احساساته كه جلو گيري ميكنه از انجام كارا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
ممنونم از اظهار لطف شما. ضمنا خوش اومدید به جمع ما.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
داستان قشنگی بود آقای شمشیری. امیدوارم موفق باشید و برنده (:
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مرسی خانم خسروانی... مطلب شما هم یقینا یکی از سه سکو رو خواهد گرفت. تا حدود زیادی مطمئنم. راستش تا امروز قوی ترین بودید به عقیده من؛ مگر خانم نیک بنیاد یک حرکتی بزنن که غافلگیر بشیم. پیشاپیش تبریک منو بپذیرید.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
فضای رقابتی را دوست دارم، باعث رشد می شود. چه تبریک زود هنگام و خوبی (:
fateme_a
fateme_a
٩٣/١١/٠١
٠
٠
پند و اندرز چکه میکرد از این متن ..ولی خب ملموس نبود که به قول معروف بخواد ضایع باشه که خواننده رو خسته کنه..خوشمان آمد از موضوع بسی بسیار..خود متن هم که من دانش فنی ندارم ولی فک کنم عالی بود..گرچه توصیفات زیاد به سلیقه ی من نمیخونه ولی این چیزی از ارزش کار کم نمیکنه..موفق باشید :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ممنونم. لطف دارین خانوم. بله خب تمام سعی ام رو کردم که "ناصحانه" بنظر نیاد.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام ... آرام و روان بود مرسی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام... مرسی برادر... حضورتون مایه دلگرمیه. مرسی.
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١١/١٧
٠
٠
خیلی زیبا بود ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
١
٠
خیلی ممنونم از لطف شما.
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
تبدیل لحظه ای از زندگی روزمره به داستان هنری است که هر کسی ندارد مرحبا ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
لطف دارید. خواهش میکنم...:-))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/٢٤
٠
٠
اوخی چه دختر بابای خوبی! و چه آقای شهسواریه بی ملاحطه ای!:دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
...! ممنونم از حضور گرم شما :-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠