چاقویی دو لب، بغایت تیز
ارسالی برای مسابقه‌ای از جنس مجازی

چاقویی دو لب، بغایت تیز

نویسنده : shakhe_shemshad

چشم‌هایت را بازکن و خوب نگاه کن! هر که هم می‌خواهی باش! اینجا «منم» بر نمی‌دارد، ادعا مهم نیست. فقط کافیست لحظه‌ای پلک‌هایت روی هم بروند تا چنگالِ پلنگ صفتانِ دوزخی، برآشوب‌اند و بخراشند روح و قلبت را. شوخی که نیست! از کوچک و بزرگ، پیر و جوان نقاب دارند این‌جا. بهترینِ بهترین‌شان نقابش صداقت است! به هر حال نقاب است دیگر عزیزم! از کجا معلوم..؟ اگر مقابلت نشسته باشند، چشم در چشم که هستی از سوسوها میتوانی چیزهایی حدس بزنی دستِ کم، البته فقط حدس میزنی! با حرف زدن شاید بتوانی تخمین بزنی ذهنشان به کجاها پر کشیده که چنان کلماتی را تحویلت می‌دهند. اما آن‌جا که نشسته‌ای پشتِ مونیتور، خیال باطلی ست اگر گمان می‌کنی سلام‌شان صرفا به معنای سلامتی ست! نه که وحشت کنی و همه را خرس و ببر و پلنگ ببینی، فرشته خویانی هم هستند که مونست می‌شوند به وقت نیاز. رفع دلتنگی می‌کنند مادرانی از آن ورِ اقیانوس با فرزندانشان این سوی آب. دانشی منتقل می‌کنند از مریخ به زمین بر فرض! معاملاتِ تجاری می‌کنند و حتی کودتا در مصر! یا در همین علم پزشکی، قلب می‌شکافند آن سوی دنیا به رهبری پزشکِ جراح در این سمتِ سیاره. فضای مجازی مانند چاقویی دو لب است بغایت تیز؛ بدست نااهلش بیفتد سینه میشکافد و جان میگیرد، بدست سزاوارش باشد باز هم سینه میشکافد اما جان می‌بخشد به قصدِ مرهم. تفاوت در هویتِ همین چاقوکشِ بزهکار و جراحِ قلب است عزیزم! بچه که نیستی، ماشاالله سروِ بلند قامتی شده‌ای برای خودت؛ بزرگ شده‌ای که اکانت درست می‌کنی و وبگردی می‌کنی. نه که اینترنت نشانه‌ای از بزرگی باشد، که حکایت همان سبیل است برای آقا پسرها! همان که پدر و مادرش که می‌بینند ذوق میکنند که مردی شده است برای خودش ولی ته دلشان غصه و ترسی لانه میکند از سنگلاخِ مسیری که از اینک پیش پای شازده پسرشان دلربایی‌ها میکند. و بعد کم کَمَک نگران گرگ‌های بیرون هم میشوند. راستی میدانستی گرگ تنها حیوانی ست که از هر طرفی بخوانیَش گرگ است؟ حرف بیشتری نمانده که بنویسم. تو خود آگاهی به همه چیز، فقط حصارت را سفت بچسب و اجازه نده از حریمت عبور کنند. آشفته بازاری ست این‌جا. چشم‌هایت را بازکن و خوب نگاه کن! هر که هم می‌خواهی باش! این‌جا «منم» بر نمی‌دارد، ادعا بی‌فایده است. فقط کافیست لحظه ای پلک‌هایت روی هم بروند تا چنگالِ ... .

شاخ شمشاد (19دی1393)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
سلام؛ مرحبا! به نظر من توصیفات کامله، تاثیر خودش رو روی حقیر گذاشت، نوشته ای محکم و صریح که به طرف عمومیت هم نرفته بود، نقاب رو درست اومدید، باریکلا! موفقیت شما آرزوی میرزاست به معنای واقعی کلمه!
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مرسی آقای میرزا. اینکه آخرش می نویسید "به معنای واقعی کلمه" یعنی چی؟! یعنی بقیه اگر آرزوی موفققیت میکنن واقعی نیست؟ یا از ته دلشون نیست؟
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
اصلاحیه: موفقیت
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
نه برادرم، اثبات شیء، نفی ماعدا نمی کند، این موفق باشید، از بس تکرار شده، برای همه خیلی عادیست، من، به معنای واقعی کلمه رو اضافه می کنم که یعنی به خاطر گفتار مرسوم نمی گویم؛ بلکه به واقع برای شما آرزوی موفقیت دارم.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
آهان! اون عبارت عربی رو کامل متوجه نشدم؛ اما از حسن نیت و قلب صادق و پاک شما یقینا درس گرفتم. سپاسگذارم.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
اون عبارت عربی میگه: اثبات چیزی، غیر از اون چیز رو نفی نمی کنه، به عبارتی، اثبات آرزوی موفقیت به معنای واقعی کلمه ی من، دلیل بر این نیست که آرزوی موفقیت کردن دیگران واقعی نباشد.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
الان دیگه قشششششششنگ فهمیدم! مرسی.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
خواهش می کنم.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
جالب بود اما میشه مقصد و هدفتونو از این نوشته واضح تر بگین ......و اینکه خیلی خط ها تو در تو بود کاش فاصله می انداختید بین نوشته هاتون تا بهتر خونده بشه.....در کل خوب بود ممنون
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
هدف هشدار و تلنگر بود! معلوم نیس؟! در مورد فاصله ها هم با شما موافقم. اگر به دو یا سه پاراگراف تقسیم میکردم بهتر بود. ممنونم از حضور شما.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
واقعا موافقم! با این حد و حریم گذاشتن (که مرد و زن هم نداره) کاملا موافقم چون خیلیها حد خودشونو نمیشناسن و ماییم که باید بهشون بفهمونیم شعاعی که میتونن بهمون نزدیک بشن در چه اندازه س!// گرگ هم مثل درد ... مثل دزد .. آره!// اما این پلنگ صفتان "دوزخی" کی باشن؟؟؟
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مرسی که موافقین! برخی از اسامی پرنگان و حیوانات در دست نوشته های من همیشه حضور دارند؛ که بعضی ها رو اینجا در سایت بکار بردم و برخی رو بنابر اقتضای متون هنوز بکار نبردم. اما بطور مثال؛ ببر، پلنگ، درنا، عقاب، مینا از جمله اسامی پرکاربردِ متونِ من هستند.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
!!!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
وای ! تک تک کلمات فریاد بود . :) عالی . :) دم شما گرم . :)
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
من هم از شما ممنونم که مثل همیشه گرم و صادقانه استقبال میکنید از دست نوشته های من.
F-jafari
F-jafari
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
متن زیباوهشدار بجایی بود ممنون.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
خواهش میکنم. ممنونم از حضور شما.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
خوب بود! صادقانه بهترین ها رو بهمراه موفقیت در مسابقه براتون آرزو میکنم!
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
شما دیگه چرا؟! توقع داشتم خیلی بیشتر ازم تعریف کنید جناب شمشیری! نه که فقط "خوب بود!"
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
:)))
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
من نمیدونم چرا امروز یک کمی احساسِ خود درگیری دارم!
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مشخصه ! خخخخخخخخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
منم با دوتا اکانت حتما احساس خود درگیری میکردم ;)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
ضمن آرزوی موفقیت برای شما در مسابقه، اعتراض دارم! :) شما دارید با دو تا اثر شرکت می کنید!
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
١
٠
اعتراض شما رو درک میکنم، این به معنای "دو شانس" نیست. فقط بدلیل اینکه باید "گفتنی ها" رو میگفتم؛ این کار رو کردم. ضمن اینکه خودم برای خودم شانسی قائل نیستم اصلا.
علیرضا
علیرضا
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
:D
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
عالي بود موفق باشيد
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
ممنونم. خوشحالم از حضور شما. مرسی که نظرتون رو گفتید.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
* اصلاحیه: موفقیت
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
بعدازاتمام خوندن وقتی متوجه شدم این متن متعلق به شماستتتتتتتتتتتتتتتتت بهم ریختممممممممممم
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا برام مهمه بدونم چرا بهم ریختید. این هم یک جور یادداشتِ ژورنالیستیه با اهدافِ شرکت در یک مسابقه ی رسمی!
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
خیلی منطقی و منصفانه.. واقعا به همین وحشتناکیه.. ممنونم ازتون
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
مرسی از حضور شما... ممنونم. من در کنارِ هشدار برای بدی هاش، به خوبی هاش هم اشاره داشتم! و دلیلِ این وحشتِ عمومی رو نمیدونم! منظورم به شما نبود؛ کلا دقت کنید اغلب فقط یکپارچه منفی می بینند!
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
:) البته که کامل به خوبی هاشم اشاره کردین اما فک کنم بیشتر برای اینکه با یه جمله ی منفی تموم میشه این حسو پیدا میکنه آدم.. ممنونم
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
١
٠
این بخاطرِ فضای فکریِ فعلیِ جامعه است. منفی هاش بیشتر از مثبت هاش کارکرد پیدا کرده متاسفانه. در حالیکه کشورهای پیشرفته تر این مراحل رو عبور کردند و فقط به کمک به تعالی و پیشرفت انسان در کنار احترام به ارزش ها و حریم های خصوصیش فکر میکنند.
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
این‌جا «منم» بر نمی‌دارد، ادعا بی‌فایده است. فقط کافیست لحظه ای پلک‌هایت روی هم بروند تا چنگالِ ... .واقعا هم درسته!خدا حتی یک لحظه هم مارو به خودمون وانذاره...البته خوبی هاش رو هم گفتین نمیشه یه طرفه به قاضی رفت و همش منفی دید...موفق باشید
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
خوشحالم که هر دو جنبه اش رو باور دارید. مرسی از حضورتون.
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
یه سوال برای من پیش اومده! این اکانت اکانتی نیست که آقای شمشیری برای پسرشون درست کردن؟ اونوقت پسرشون مطمئنا الان کوچیکن پس الان یه نفر با دوتا اکانت دوتا مطلب فرستاده یعنی؟...فقط سواله ها! گفتم بپرسم برای خودم رفع بشه حداقل.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
بله حق باشماست. این اکانتِ مطالب طنزِ منه؛ یعنی قرار بود از ابتدا فقط یادداشتهای طنز رو اینجا بذارم. حدود 16 سال بطور رسمی می نویسم و از نوشتن یادداشت و تحلیل فیلم و نقدهای ادبی درآمد دارم.(تنها درامدم همینه) بنابراین خیلی ساده است که "خیلی بیشتر" از بقیه دوستان حرف برای نوشتن و گفتن داشته باشم، منظورم حرفهای تلنبار شده و درددل های اجتماعی هستش. به نیت داشتن "دو شانس " نبوده؛ حرفهایی بوده که باید میزدم؛ همین. امیدوارم باعث سوبرداشت نشده باشه و خدای ناکرده مسئولین سایت رو به چیزی متهم نکنید. فقط لطف داشتند و اجازه دادند 400 کلمه بیشتر حرف بزنم.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
منظورم از "تنها درامد" الزاما درآمدِ کم نیست. عرضم اینه که شغلم همینه.
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
این از اون دست متنهاتون بود که با یه بار خوندن هم فهمیدمش هم کلی کیف کردم. برخلاف اون ریمل آلمانیه ! اصلا یه جور خاصی به دلم نشست. طعم خاصی داشت لامصب !!!!! تشکر :)
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
شما لطف دارید. بله خب شیوه نگارشی شون زمین تا آسمون تفاوت داره! ضمنا اینکه تعداد بازدیدها رو مقایسه کنید! خیلی راحت میشه نتیجه گرفت که مخاطب چی میخواد!
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
و خوشحالم که طعم خاصش به دلتون نشست. مرسی.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
بهله ، آدم همیشه باید تو مکانهای ناآشنا خوب مواظب خودشون بقیه باشه... صحیح میفرمایین :)))))))
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
ممنونم از تایید شما. (یعنی با هر کامنت شما تنم می لرزه! خخخخ! هی میرم ستون فعالترین ها رو چک میکنم! خخخ!)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
:))))))))))))) شما خیلی شیک دارین باخودتون مسابقه میدین.... من برام فرق نمیکنه هر فرصتی پیش بیاد میام سایت (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
خب آقای شاخ شمشاد راست میگن دیگه! ده تا ده تا کامنت میذارید! ای بابا! بفرمایید استراحت کنید یک کم! (مسابقه چیه خواهر جان! فقط شوخی و سر به سر گذاشتنه. منم ممکنه یک روزایی گرفتار بشم و آنلاین نباشم. آخه من به اجبار باید روزی 12 تا 14 ساعت آنلاین باشم)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
:)))))))))))خوشبحالتون .... چه اجبار قشنگی... 12 چهارده ساعت آنلاین :))
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١١/٠١
٠
٠
اتفاقا مادامیکه "اجبار و شغل" باشه، لذتش در حداقل اندازه ممکنه! (البته که من واقعا عاشق و علاقمندشم)
h_looshi
h_looshi
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
گرگ را از هر طرف بخوانی گرگ است :o
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
بله متاسفانه گرگ است ... در هر لباسی.
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
سلام آقای شمشیری . دو تا سوال دارم از خدمتتون . اول اینکه یه داستان کوتاه چه داستانیه ؟ منظورم این که محدوده ی کلمات و خط های داستانش باید چقد باشه ؟ دوم اینکه آیا در داستان ها فقط از زبان محاوره برای نقل و قول ها استفاده میشه یا برای توصیف شرایط و بیان فضای داستان هم میشه ازش استفاده کرد ؟
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
سلام. از لحاظِ کلاسیک و مدرسه ای داستانها چند شاخه اند: مینی مال؛ داستانک؛ داستان کوتاه؛ داستان بلند؛ رمان. دو شاخصه باید بطور همزمان وجود داشته باشه: یکی تعداد کاراکترها(کلمات) و دیگری محتوا. هر مجموعه، سایت، مجله، نشریه، روزنامه یا جشنواره ای قواعد خودش رو داره. اینکه مثلا یک جشنواره ای اعلام میکنه الزاما 500 کلمه؛ دلیل نمیشه که داستان کوتاه با 500 کلمه تعریف بشه. / نخیر اصلا الزامی نیست. برای دیالوگها هم الزامی نیست فقط از محاوره استفاده بشه. بله برای خود داستان هم می تونید تماما محاوره بکار ببرید. اما... اما اینجا و بر اساس قواعدِ جیم(بطور مثال) استفاده از زبان رسمی هستش. هر مجموعه ای شرایط و قوانین خودش رو داره. (و البته خیلی وقتها هم در روزنامه ها یا برخی سایتهای خارجیِ فارسی زبان دیدم که معتقد بودند قانون خودشون صحیح ترین هستش. در حالیکه صرفا یک دستورالعملِ اداری ادبی هست که از مقاماتِ بالای اون روزنامه یا جشنواره به سایرین ابلاغ میشه و لازم الاجراست). "زویا پیرزاد" از بهترین داستان کوتاه نویس های فعلی ایرانه. ضمنا داستان کوتاه برای ادبیاتِ فارسی خیلی قدمت نداره و یک "گونه ی وارداتی" هستش. بهمین دلیل چون هنوز در اولین قرنِ تولدِ داستان کوتاه در زبان فارسی حضور داریم؛ بعضا خودمون رو محصور به قواعدی خودساخته میکنیم. / شما فقط باید سعی کنید "اصول صحیح نگارش" و "محتوا" رو درست انجام بدید. انتخابِ گویشِ متن بنابر اقتضای محتوا خودش شکل می گیره.
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
خیلی کامل و جامع بود واقعا ممنونم. به خوبی جوابمو گرفتم . مرسی. :)
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
خواهش میکنم. امیدوارم مفید باشه.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
بله دقيقا ميشه تصور كرد وقتي تيزي به دست زنگي مست ميوفته چي ميشه! ممنون:)
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
دقیقا منظورم چنین مثلی بود قربان! ممنونم از نکته سنجی شما. مرسی از حضورتون.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
واقعا عالی بود ، فضای مجازی مانند چاقویی دو لب است بغایت تیز؛ بدست نااهلش بیفتد سینه میشکافد و جان میگیرد، بدست سزاوارش باشد باز هم سینه میشکافد اما جان می‌بخشد به قصدِ مرهم این جمله غوغا بود :) ممنون .
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/١١/٠١
٠
٠
ممنونم از حسن نظر شما. لطف دارید.
fateme_a
fateme_a
٩٣/١١/٠١
٠
٠
همه چی رو گفتید دیگه.چه مثبت..چه منفی..دیگه حرفی نمیمونه ..خلاصه که خیلی خیلی خوب بود..محتوای نوشته هاتون خیلی عالیه..از لحاظ فنی هم که دیگه حرفی نیست..حتی منم که چیزی بارم نیست هنوز میفهمم چقدر مسلطید..موفق باشید آقای شمشیری..حالا اگه هر دو متنتون رتبه بیاره جالب میشه جریان :)
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
آموزنده و خوب بود ولی موضوع گرگها بیشتر واسه دخترا صدق میکنه! نیس که برخی آقایون خودشون یه پا گرگن!!!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨