جنگی بس ناجوانمردانه...

جنگی بس ناجوانمردانه...

نویسنده : mohahmad-m

مدت‌هاست که شاهد اتفاقات عجیب هستیم. اتفاقاتی بس غریبانه که از سال‌های پیش در پشت خاکریزها و سنگرها در برابر آن‌ها دفاع کردیم. آری؛ سال 68 بود که جنگ تحمیلی آغاز شد و دفاع در پشت سنگرها و خاکریزها شکل گرفت ولی امروز با گذشت 25 سال هنوز هم در حال جنگ هستیم. این بار نه با توپ و تانک، بلکه با اینترنت و ماهواره و نه از پشت مرزها و خاکریز‌ها بلکه از پشت رایانه‌ها و تلویزیون‌ها در داخل خانه و کانون خانواده به ما حمله شده است.

حمله‌ای بس ناجوانمردانه، نه به هدف جسم‌ها بلکه به هدف قلب‌ها و ارزش‌ها، ارزش‌هایی که نهال آن‌ها با خون شهدا آبیاری شده است، به راستی که چه بهای سنگینی است؟ خون‌هایی که به خاطر ما رفته است.

حال وظیفه ما چیست؟ آیا جز این است که نگذاریم دشمن پا روی این خون‌ها و ارزش‌ها بگذارد؟

شاید تا به حال درست به وظیفه خود عمل نکرده‌ایم!

باید اندیشه کنیم شاید ما در حال اشتباه باشیم!

والسلام

ادامه دارد ......

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mirza
mirza
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
سلام؛ جنگ تحمیلی سال 68 شروع شد؟ شایدم منظورتون اینه که جنگ بعدی از اون به بعد شروع شد ... اما انگار فعل شما گذشته س! علی ای حال، جملات و بکار بردن کلمات در کنار یکدیگر خوب بود، حرف اصلی شما هم واضحه و دست روی سوژه ی خوبی گذاشتید. همیشه باید قبل از نوشتار، تحقیقات لازم رو بر روی موضوع انجام داد تا تاثیر درست رو روی مخاطب بذاریم، اگرچه فقط یک لحظه باشد، موفق باشید به معنای واقعی کلمه!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
بله.. نکاتِ اینچنین هم داره این یادداشت.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
خب والسلام که یعنی همین وبس؟!! اونوقت ادامه دارد... بعدش واسه چیه :)) به هرجهت درس میگین.... ما در عرصه ی جنگ بر جهان تاخته ایم / در جبهه ی نرم، بد قافیه را باخته ایم :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
بله ... من هم به والسلام ش ایراد وارد میدونم. محتوا بسیار قشنگ بود اما کاش در ادامه(قسمتهای بعد در آینده) یکطرفه به قاضی نرند که واقعا حیفِ این محتواست چون ممکنه ناخواسته باعثِ "دفاعِ بد" بشه.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
خانم دنیا دیده! سخت نگیرید، ایشون یازده روزه هستند.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠١
١
٠
بله :) ان شالله... مام براشون آرزوی موفقیات بیشتر تر میکنیم (^_^) بله جناب میرزا مشخصه کی سخت گرفته ;)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
١
١
موفق باشید جناب مرتضوی بزرگوار.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠١
١
٠
ای وای من ورودتون به جیمو تبریک نگفتم.....اینجانب به نمایندگی از همه ی دوستان؛ عضویت شما در سایت و پیوستن به جمع جیمی ها رو از طرف خودم و همه ی جیمیها تبریک میگم و براتون آرزوی موفقیت در جمعمون رو دارم (^_^)
Vania
Vania
٩٣/١١/٠١
١
٠
با تشکر از دنیادیده عزیز منم هم:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
... و منم هم.
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠١
١
٠
عنوانش خیلی جالب بود آدمو میکشونه به سمتش که حتما بخونتش :)) موفق باشید زیبا بودمنم ورودتون رو بهتر بگم انتشاره اولین متنتون رو تبریک میگم ^_*
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٠١
١
٠
؟؟؟
Vania
Vania
٩٣/١١/٠١
١
٠
1- جنگ 59 شروع شد، 67 تموم شد..ازون وقتم حساب کنیم میشه26 سال نه 25 سال..2- درسته که شهدا با خونشون باعث بقای ما شدن اما خون شهدا بخاطر ما نرفته..بخاطر اون ارزش هایی که براشون مهم بوده رفته...3-اگه یه کم از اثرات این جنگ نرم هم می گفتین بد نبود..میگین ارزش ها زیر پپا رفتن خب بهتر بود یکی دوتا مثال هم براش میاوردین..4-اون قسمت سوا وظیفه ما چیست رو هم میذاشتین بیه جواب بدن خوب بود..5-والسلام و ادامه دارد هم بقیه گفتن....امیدوارم ناراحت نشین از نقد ما...بازم ورودتون و انتشار اولین مطلبتون مبارکا باشه
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠١
٠
٠
موفق باشيد ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٠١
٠
٠
سلام بزرگوار:مطلبتون خیلی خوب بود.جنگ از سال59 تا 67 بود.جنگ نرم شاید منظورتون بوده که از68 آغاز شد.زنده و پاینده باشید.متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات