قطار سریع السیر... / داستانک

قطار سریع السیر... / داستانک

نویسنده : N_sf

سرعت قطار هر لحظه بیشتر می‌شد و با زیادشدن سرعت، چهره حاضرین در قطار تغییر می‌کرد. با تعجب همه را از نظر می‌گذراند. در چهره عده‌ای ترس و عده‌ای دیگر خوشحالی موج می‌زد. عده‌ای چمدان‌های زیادی داشتند و بودند کسانی که حتی یک ساک کوچک هم نداشتند! سرعت قطار همچنان در حال افزایش بود و باعث زیاد شدن ترس یا خوشحالی در چهره افراد می‌شد.

مشتاق بود مقصد قطار را بداند. با تردید به سمت دختربچه‌ای رفت. سوالی را که کلماتش را تا چندی پیش تجزیه و تحلیل می‌کرد، پرسید. جواب دختر او را در فکر فرو برد. قطار، قطار عمر و مقصد بهشت یا جهنم! کلمات در ذهنش سوال جدیدی را تشکیل دادند، خوشحال  بود یا نه؟!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/١٥
٠
٠
جالب بود. داستان فوق كوتاه. خيلي هنر ميخواد...ممنون :)
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خیلی ممنون دوست عزیز.
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٥
٠
٠
هه! کاش همه به فکر بودن ...واقعا خوشحالیم یا نه؟؟؟ ممنون جالب بود
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٥
٠
٠
کاش....مرسی.
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
به موضوع خیلی خوبی پرداخته اید. فکر می کنم تا اندازه ای که دلخواهتون بوده، فکر را درگیر کردید و این یک نقطه ی قوت است.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٧
٠
٠
خیلی ممنون...امیدوارم!
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٧
٠
٠
خواهش می کنم، واقعا همینطوره، شاد و خرم باشید!
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خیلی قشنگ بود ^_^ ..
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٧
٠
٠
ممنون گل پری جان. :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٥
٠
٠
با خوندن مطلبتون یاد یه داستان دیگه افتادم : (قطاری سمت خدا می رفت. همه ی مردم سوار شدند. وقتی قطار به بهشت رسید همه پیاده شدند. یادشان رفت مقصد خدا بود نه بهشت!)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٥
٠
٠
فوق العاده عالی :))
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٧
٠
٠
ممنون.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٦
٠
٠
سلام:جالب بود.موفق وسعادتمندباشید.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٧
٠
٠
ممنونم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٧
٠
٠
سلام خواهش میکنم
h_looshi
h_looshi
٩٣/١١/١٦
٠
٠
داستان کوتاه دوس دارم ... زود تموم میشه تهشم باحاله / ممنون
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٧
٠
٠
ممنون دوست عزیز.
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/١١/١٦
٠
٠
زیبا بود:)ممنون:)
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٧
٠
٠
خواهش میکنم....متشکرم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٦
٠
٠
فضای انتزاعی خوبی بوجود آوردید. مرسی.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٧
٠
٠
متشکرم!!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٨
٠
٠
امیدوارم مسافرای بهشت بیشتر باشن.... مرسی از شما شیک نوشتی(^_^)
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ان شاءالله.....خیلی ممنونم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠