سلام مهربان خدای من! پروردگاری که آن بالا نشسته‌ای و خوب می‌بینی. سلام به روی ماهت... ببخش که می‌گویم ماه، او کامل‌ترین مصداق ما زمینی‌هاست. زبانم الکن است و پیشانی‌ام سیاه. فقط دلخوشم به این‌که می‌دانی چه می‌کنم. باخبری از عمقم. دستم را رها نکن. در این های و هوی و شلوغی و ازدحام گم می‌شوم. از این گوشه کهکشانت، این سمت زمین دوارت، از خاک پاک ایرانت با تو حرف می‌زنم. برای تو می‌نویسم، به تو فکر می‌کنم.

می‌دانم از سین سلام این دلنوشته تا سطر آخرش را خودت به قلبم راه می‌دهی، تکرار مکررات است اما بگذار بنویسم. روحم عجیب به درد آمده است. زخم دارم. ما همه نابازیگران مغرور و خودشیفته این تئاتر بزرگیم. از گاه طلوع خورشیدت تا سوسوی آخرین ستاره شبت، رنگ وارنگ نقاب بر چهره می‌نهیم، نقش‌ها می‌بندیم که یکدیگر را متقاعد کنیم که اینیم یا نه آنیم... .

سرورم! از خودم حرف می‌زنم؛ دانشجوی سینمایی که خیال برش داشته با کرین‌های بیست و سی و چهل و چند متری‌اش کادر محشری از افق را قاب بسته است! که تصور می‌کند با آرک‌های حقیرش خورشید را به صحنه کشانده است!  نخند سلطانم! نخند! می‌دانم هزار لانگ شاتم نمی‌ارزد به اینسرتی از بال یک حشره‌ات در فلان نقطه لال صحرای آفریقا. آگاهم که فرسنگ‌ها تراولینگ‌ام نمی‌شود چند سانتی‌متر پیله‌ای که کرم ابریشمت می‌تند برای پروانه شدن و چه خوش خیالم که رج می‌زنم پلان و سکانس‌هایم را. غافلم از این‌که این دکوپاژ و میزانسن‌ها بی اذن تو نگاتیوهایی سوخته می‌شوند در هزارتوی پر نشتِ لابراتوار ذهن کوچک من.

هرچه بخواهی همان می‌شود. می‌دانم. سناریوی باشکوهی نوشته‌ای برایمان. بی‌نقص، بهترین. ما اما مانند کودکی بازیگوش در سکانسی حساس، ناآگاه به اهمیتِ انفجاری قریب الوقوع، جست و خیز می‌کنیم میان این همه وقت تنگی و پیامدش بهای گزافی ست که بابت از دست رفتن عمرمان خواهیم پرداخت.

مانده‌ام با این سوالِ بی‌جواب که ناجی‌ات که بیاید چه بگویم. چه دارم که بگویم؟

سلطانم! رحمی بکن. فرصتی بده برای برداشتی مجدد، اکسپوزی دوباره از زاویه‌ای جدید.

 صبوری‌ات را بارها دیده‌ام؛ صدای: کات! ... برداشت دوباره! .... حرکت! را به کرات شنیده‌ام از تو، اما معترفم که درس نگرفتم.

در آستانه زمستان، سردم است. البته که حقم است. تو بگذر. بگذر از زوم کردن‌های بی‌هدفم روی هیچ‌ها و پوچ‌ها. از هزاران ترفند و گریم و کلکم، اغراق‌هایم، کلوزآپ‌های پر از بوق و کرنایم، از افکت‌های نامربوطم روی تراک‌های زندگی، از نورهای مصنوعی در حضور خورشیدت. بگذر از من، کارگردان ناوارد زندگی.

اصلا پیشنهادی دارم مونسم! می‌شود فلاشبکی بزنی به کودکی‌هایم، به روزهای بی‌گریم و بی‌نقاب؟ به نماهای بدون قطعی که پی‌اُ‌وی‌ام هفتاد سانتی‌متر بیشتر ارتفاع نداشت؟ که بروم و بمانم و از نو شروع کنم؟ نگو که نمی‌شود! لابد صلاح نمی‌دانی! باشد قبول! یادش بخیر همه چیز فی‌البداهه بود اما صد می‌ارزید به میزانسن‌های گنگ این روزهایم. سیاه و سفید بود اما رونق داشت و هزار می‌ارزید به ساچورگی‌های این احوالاتم... .

اصلا مرا چه به کارگردانی! هزار جای ندیده دارم. هزار شعر نخوانده. هزار راه نرفته. هزار... هزار.... استغفار... .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
١
٠
این یادداشت رتبه اول جشنواره سراسری اعتکاف (بخش دلنوشته)، شده بود(1392). که در ذیل متن آورده بودم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
حالا اینو نمی نوشتید اتفاقی می افتاد آقای شمشیری؟!!
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
خخخخ
Shadi_kh
Shadi_kh
٩٣/١١/١٠
٠
٠
من با خیلی از ویرایش های جیم موافقم ولی خب چرا باید این از انتهای متن‌تون حذف بشه؟!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
شاید محدودیت فضا بوده یا شاید دلایل نگارشی. نمیدونم. هر چه بوده به نظرشون احترام میذارم. اتفاق خاصی نیفتاده.(شاید هم من در کپی پیس از فلشم جا انداختم... نمیدونم. یعنی اطمینان100 درصد ندارم)
s_sepid
s_sepid
٩٣/١١/٠٩
١
٠
مفهوم نوشته شما اوج بی پایان بزرگی خداست. همیشه در پناه مهربانیش باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
ممنونم از لطف شما.. مرسی از ارائه دیدگاه تون.
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
سلام. نوشته که عالی بود. ولی یه چیزی توی متن چندان به دل من نچسبید. "خاک پاک ایرانت" خب مگه خاک کشورهای دیگه ناپاکه؟ و یک نکته دیگه اون ضمیر متصل ایران(ت). مرزبندی ها رو ما به وجود آوردیم و نه خدا.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
١
٠
می فهمم منظور شما چیه. اشاره به "پاکی" الزاما به معنای "نفی سایر پاک ها" نیست! فقط یک تاکیده بر یک نقطه ی خاص از کره زمین که من بیشتر روش تعصب دارم! البته با شما موافقم. این مرزبندی ها مال ما زمینی هاست. و میشد در این دست نوشته که سعی داشتم فرا زمینی بهش نگاه کنم؛ طبق پیشنهاد شما عمل کنم. موافقم و مرسی که این تلنگر رو زدید.
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
ممنون از پذیرش این انتقاد.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
مرســــــــــــي
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
خواهش میکنم. ممنون از حضورتون.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٠٩
١
٠
سلام لذت بردم ممنون(گرچه معني خيلي از كلماتي رو كه در حوزه تخصصي بودن رو حدس زدم و نميدونم درست حدس زدم يا نه) به هر حال زيبا نوشتيد و قدرتمند، مرسي:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
سلام... بله حق با شماست .. اما چون یادداشتی "ویژه ی یک جشنواره بخصوص" بودش؛ ناچار بودم از "شنا کردن توی اصطلاحاتِ سینمایی"! متشکرم از اظهار لطف شما. اگر توضیح بیشتری لازم دارید بپرسید با کمال میل پاسخ میدم.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/١٠
٠
٠
سخت ترين و مهمترينش فكر كنم اين بود: "به نماهای بدون قطعی که پی‌اُ‌وی‌ام هفتاد سانتی‌متر بیشتر ارتفاع نداشت؟" / p.o.v آيا؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
بله دقیقا. به معنای نمای نقطه نظر. یعنی زمانیکه لنز دوربین دقیقا از زاویه و قابِ سوژه محیط رو تماشا میکنه. مثلا پی ا وی یک آدم دو متری، دومتر باید ارتفاع داشته باشه و همینطور بقیه افراد. این نمای نقطه نظر درباره انسانها کاربرد داره. یعنی سوژه های دارای شعور و درکِ دیدن. درباره حیوانات نمیشه بکار برد. (هر چند که بسته به محتوا و یا خاص بودنِ قالبِ انتخابیِ فیلمساز بعضا از دیدِ گاو، مار، عقاب یا ... هم فیلمهایی ساخته شده و اشتباه هم نیست، بهر حال نوعی ساختارشکنیِ آگاهانه و توام با دانشه).
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
p.o.v = point of view (اگر ویو رو درست نوشته باشم. منظورم نظرگاه یا منظره هستش)
فاطمه صداقت
فاطمه صداقت
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
این یادداشت رو الان که خوندم بیشتر لذت بردم تا پارسال و در ویژه نامه جشنواره! مثل هربار .. قوی.خوشم اومد.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
خسته نباشید! شاید جوِ اون لحظات نمیذاشته ازش لذت ببرید! ممنونم که همیشه هستید. مرسی.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
زیبا بود شمادهم عجب برگ برنده هایی رو میکنید واقعا دست مریزاد
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
لطف دارید قربان... مال زمانِ جوونیام بوده! الان همه برگام تموم شدن دیگه!
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
خدایی خوب بود دیگه چی میتونم بگم؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
لطف داری مهربون.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
راستی سوال / کامران خان از وقتی امتحان هام تموم شده اصلاااااااا نمیتونم بنویسم ینی نه ایده برای نوشن میاد به ذهنم و نه..../ ینی اگه بگید ی جمله بنویس میگم ....(حالا مهم نیس چی میگم خخخ) نمیدونم چم شده / حالا چن روز دیگم مسابقات انشای نماز سطح شهرستان داریم میترسم مثل پارسال و اون سال قبلش اول نشم و به سطح استانی سعود نکنم :(( راهنمایی مینمایید مرا استاد ؟؟:دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
وقتی ذهنت قفل میکنه و هیچیِ هیچی نداری که بنویسی، میدونی بهترین واکنش چیه؟ به جای فشارِ بیشتر آوردن و به کاغذِ سفیدِ جلوی روت زل زدن؛ یکی دو روز کلا بیخیال نوشتن بشو. برو به سمتِ کارهای مورد علاقه ات. کاری بکن که از ته دل بخندی ... قهقهه بلند و بی ملاحظه. یکجورایی اول خودت رو (از استرس ها و شرایط انقباضیِ زمان امتحانات) تخلیه کن. بعد یک خوابِ کاملِ شبانه ی حداقل 8 ساعته. و بعد صبحش که بلند شدی شروع کن به روی کاغذ آوردنِ کلماتِ کوتاه... اصطلاحات ... جملاتِ دلخواهت که همون لحظات دارن توی ذهنت رژه میرن... و بعد کنار هم بذار کلمات رو. مهم نیست شعر بشن، متن فلسفی بشن، متن عاشقانه بشن یا هر چی ... هر چقدربی معنا ... اینطوری موتورت دوباره روشن میشه.. البته این فقط یک راه حله واسه زمان هایی که منقبض هستی و هیچی به ذهن و قلمت نمیرسه. امتحان کن و نتیجه اش رو اطلاع بده. / راه حل بعدی هم مطالعه کتاب های شعره. شعر، نه داستان. با خوندن شعر لکنت ات برطرف میشه و راه میفتی.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٠
٠
٠
وااااااقعا ممنونم بزرگوار:) فک کنم یه هفته ای هست که امتحاناتم تموم شده ولی اصلا ی کلمه هم نمتونم بنویسم / جشم حتما این کاری ک گفتیدو انجام میدومو نتیجشو میگم / بازم ممنونم :)))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
خواهش میکنم. کلا ذهنت باید خالی بشه. اصلا و بهیچ وجه به نوشتن فکر نکن... حتی اگر کلمات رژه برن، تنبیهشون بکن و نبرشون روی کاغذ. بذار دوران نقاهتی که گفتم طی بشه. بعدا خودشون باز میان پشتِ درِ فکرت!
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٠
٠
٠
چشممم / ممنون :)) ماکخه هیچوقت به پای استادهایی همچون شما نمیرسیم خخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
استاد؟ اگر استاد منم پس امیل زولا و همینگوی و تولستوی و شکسپیر و احمدشاملو و محمود دولت آبادی و صادق هدایت و ... بقیه دوستان رو چی صدا می زنید؟!! / خخخ! خیلی آقایی آقا علی آقا. دوستت دارم.
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١١/١٠
٠
٠
متن بسیار زیبایی بودولی از بعضی اصطلاحاتی استفاده کردین که معنی بعضی هاشونو نفهمیدم...ممنون.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
ممنونم از اظهار لطف شما... بله خب ناچار بودم. بعنوان نماینده ی رشته های فیلمسازی شرکت کردم و باید مرتبط میکردم.
Shadi_kh
Shadi_kh
٩٣/١١/١٠
١
٠
چه صادقانه و بی آلایش با خدا حرف زدید، یه بخشایی از متن اشک توی چشمام حلقه زده بود...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
١
٠
خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.. مرسی.
Shadi_kh
Shadi_kh
٩٣/١١/١٠
٠
٠
بعضی از اصطلاحات سینمایی تون خیلی تخصصی بود، من نفهمیدم :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
١
٠
ایرادی نداره که! شما هم توی حوزه تخصصی خودتون بنویسید من قطعا سر در نمیارم! این به اون در!
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/١٠
٠
٠
حس خوبی داشت:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
مرسی... حس های خوبتون مستدام!
مجتبی حسن زاده
مجتبی حسن زاده
٩٣/١١/١٠
٠
٠
می فرمایید که اون کرین چهل و چندمتری رو از کجا آفیش کردید؟!!!/واقعا فیض بردم از تلفیق سینماادبیات...الحق که قلم منعطفی داریداستاد.برقرارباشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
از فارابی تهرون برام فرستادن!!!/ لطف داری مجتبی جان. خوشحالم که اینجا رو پیدا کردی. کاش میشد عضو سایت بشی و از نکاتِ فنیِ تجهیزات سینمایی برامون بنویسی. موفق باشی.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٠
٠
٠
اوه اوه چه تخصصی با خدا حرف میزنین ^_^ به دلم نشست ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
لطف دارید...! بهرحال ما هم خدایی داریم دیگه! / خوشحالم به دلتون نشست. مرسی از حضورتون.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/١٠
٠
٠
هرچه بخواهی همان می‌شود. می‌دانم. سناریوی باشکوهی نوشته‌ای برایمان. بی‌نقص، بهترین. حس جالبي داشت ننوشتتون پر از واقعيت و قدرت بي نظير خدا.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
لطف دارید. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید. ممنون از حضورتون.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/١٠
٠
٠
چقدر جالب! این متن در زمستان (حالا زمستان واقعی یا نمادین) نوشته شده و مجددا در زمستان (این فصل جادویی) رونمایی شد برای ما ... بیخود نیست که کسی جایی نوشت: زمستان رمضان فصل هاست ... :) // با آرزوی بهاری شدن تمام دلهای یخ بسته زمستان گرفته // زیبا و بی نقص! ممنون از شما
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
ممنونم از لطف شما. بله تقریبا اوایل زمستان پارسال به جشنواره ارائه شد و امسال هم دومین محلِ انتشارش هستش. البته که اونجا معنای انتشار نمیده و فقط ارائه محسوب میشه. در معرضِ قضاوتِ افکار عمومی گذاشتن، برای نخستین بار در همین سایت هستش. خیلی خوشحالم که خوشتون اومده و باهاش ارتباط برقرار کردید. ممنون از حضور ارغوانی تون.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٠
٠
٠
سلام دوست ارجمندم: بسیار عالی و روان بود.قلبتون پراز شادمانی باد.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
سلامممممممم نازنین برادرم! خیلی ممنونم از اظهار محبت شما. سرتون سلامت بزرگوار.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٢
٠
٠
سلام: قربان شما. دلتون شاد.
ملیحه سلطانی
ملیحه سلطانی
٩٣/١١/١٠
٠
٠
خیلی خوشم اومدددددددددددددددددددد...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
خیلی ممنونممممممممممممم! ممنونم از حضورتون خانم نقاشِ هنرمند. خوشحالم که خوشتون اومد.
vesal
vesal
٩٣/١١/١٠
٠
٠
کاش پیشنهادتون عملی میشد!!!!!!!!!!!!............ممنون حسی که بهم عالی بود:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٠
٠
٠
واقعا کاش... . خواهش میکنم. سپاسگذارم از اظهار لطف شما.
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/١٠
٠
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١١
٠
٠
ممنونم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١١
٠
٠
خط اولش رو خوندم یا آقای فرهنگ افتادم....و دعا وتعهد دلنشینشون :) مهربان خدای من! به خاطر آرامشی که ارزانیم داشتی از تو ممنونم...به خاطر رفع همه دغدغه ها و امنیتم از تو ممنونم....به خاطر جسم سالم و نشاط و شاداببیم از تو ممنونم...... نوشتتون حس خوبی داشت... با اینکه پر اصطلاحات تخصصی بود بازم مفهوم رو رسوند... شیک نوشتین...قلمتون مستدآم... میگن کارگردان این دنیا خداست....کاش هممون بتونیم اون نقشی رو که بهمون داده به نحو احسنت بازی کنیم (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١١
٠
٠
ممنونم از لطف شما. بقول خودتون: کلیک رنجه فرمودید! خوشحالم که خوشتون اومد.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/١١
٠
٠
زیبا نوشته بودید/ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١١
٠
٠
مرسی، لطف دارید. ممنونم از حضورتون.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١١/١١
٠
٠
تمام متن یک طرف و پی اوی 70 سانتی یک طرف،عالی بود این.از اون ترکیب های ناب سینمایی بود.البته شاید دلیل اینکه خوشم اومده اینه که من عاشق پی اوی ام،هر دکویی که میزنم حداقل از 2یا 3تا پی اوی درخور پلان استفاده می کنم.نمای خیلی زنده ایه به نظرم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١١
٠
٠
مخلصم مومن! البته لابد میدونی که پی ا وی اتفاقا سخت ترین انتخابه. چون چسبوندنش به بعدی و قبلی باید کاملا اصولی باشه. انتخاب پی ا وی یکی از سخت ترین انتخاب های منه همیشه، واسه اینکه چندین دلیل باید مهیا باشه تا بشه ازش استفاده کرد. /خوشحالم که خوشتون اومده. ممنونم از اظهار لطف.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١١/١١
٠
٠
اون که بله کاملا موافقم.اتفاقا همیشه سر انتخاب نماهای قبل و وبعد پی اوی تا سرحد جنون میرم! تو همین کار اخری که ساختیم 3 تا نمای پی اوی داشتیم(البته من مشاور کارگردان بودم)نماهای پی اوی خیلی عالی در اومدن اما مجبور شدیم یکیشونو تو تدوین حذف کنیم چون فیلمو از ریتم مینداخت متاسفانه
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١١
٠
٠
دقیقا. هم ریتم هم تمپو.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١١/١١
٠
٠
شما "سندروم" رو برای جشنواره فرستادید؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١١
٠
٠
شکستگی پای بازیگر اصلیم، عقب انداخت و همزمان هم رفتنِ منشی صحنه به پروژه ای در کربلا. فعلا استندبای هستند همه. در این فاصله کار دیگه ای رو (قراردادی) انجام دادم بعنوان سیرک، که روزهای آخرِ صداگذاری ها هستم.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١١/١١
٠
٠
حیف شد،الاکلنگ ما امسال در جشنواره هست واحتمالا با هم رقابت می کردیم. "سیرک" نوشته خودتان است یا فقط کارگردانی می کنید؟چند ماه پیش فیلمنامه ای به نام سیرک(اکسپرومینتال) در انجمن سینمای جوان دیدم که نویسنده اش لیسانس ریاضیات محض داشت! اسم ان اقا خاطرم نیست متاسفانه،لاغر اندام بود و حدودا 24~5ساله،مرخصی ساعتی گرفته بود از پادگان تا کارهای فیلمنامه اش را درست کند
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١١
٠
٠
نخیر. نوشته آقای آرمان امامی. من فقط کارگردان بودم.
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١١/١٣
٠
٠
من که خیلی لذت بردم متنی بی نظیر و بی عیب که درد دوری از معبودومعشوق حقیقی ازش میبارید شاید برشی از زندگی همه ما بود که گهگاه ازش غافل میشیم . قشنگ بود و الحق شایسته ی برنده شدن
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٣
٠
٠
مرسی...! مثل همیشه بهم لطف داری خواهرجون!
h_looshi
h_looshi
٩٣/١١/١٣
٠
٠
چه جالب نوشته بودید و به قول خودتون زلال...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خواهش میکنم... لطف شماست که زلال هستید و زلال می بینید.
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١١/١٣
٠
٠
در نوشته شما بی نهایت طلبی انسان و اینکه خداوند صاحب کمالاته به روشنی دیده میشه ...بسیار نـــــاب و عالی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سپاسگذارم از حسن نظر شما. ممنون که تشریف آوردید.
fateme_a
fateme_a
٩٣/١١/١٧
٠
٠
بسی جالب بود..درسته که از حوزه ی کاریتون زیاد سر در نمیارم ولی حسی که میخواستین برسونید کاملا رسید بم :) ماشالا دایره ی لغات و اطلاعات عمومیتون خیلی بالاست :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
٠
ممنونم از لطف شما... خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.
سلما
سلما
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام ما کلمات تخصصی بلد نیستیم ...خیلی ساده و صمیمی حرف مینزیم با خدا ...اما هر کسی را بیانی وزبانی ست و خداوند ندای همه دلها رو میشنوه ...ممنونم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٨
٠
١
سلام... مهم همون "ساده و صمیمی" بودن هستش... این هم زبونِ منه! ببخشید اگر لکنت داره. ممنونم از لطف شما. ممنونم.
سلما
سلما
٩٣/١١/١٨
٠
٠
من اصلا منظورم این نبود اقای شمشیری بسیار زیبا بود نوشته تون ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٥
٠
١
متوجه شدم از ابتدا... ممنونم...:-))
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی دلنشین ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
خواهش...:-))
y_rahimi
y_rahimi
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
بسیار عالی و فوق العاده بود. کلمات تخصصی که به کار بردید باعث شد کاملا مشخص شود یک دلنوشته از یک آدم سینمایی است, و باعث شد که متنتان مانند بسیاری دلنوشته هایی که از کلمات قلنبه سلنبه استفاده میکنند تا متن را مثلا زیبا کنند, بسیار زیباتر و دلنشین تر و جذاب تر شود و خواننده از خواندن خط به خطش لذت ببرد. اینکه این احساسات گنگ و پیچیده تان را اینگونه و از دیدگاه تخصصی تان بیان کردید, به تاثیرگذاری اش بسیار افزود. یک جاهایی هم نوآوری داشتید و یک جاهایی خیلی جالب بود. مثل "نقطه ی لال" که عموما میگوییم "نقطه ی کور" اما این نوآوری شما, گیرایی متنتان را بیشتر کرد. قلمتان پایدار :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
ممنونم از لطف شما. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.. :-)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤