كاش يكی راهنمايی‌اش می‌كرد
ارسالی برای مسابقه‌ای از جنس مجازی

كاش يكی راهنمايی‌اش می‌كرد

نویسنده : R_ghazi

پشيماني ديگر برایش فايده‌اي ندارد! كاش يكي كمكش مي‌كرد. كاش يكي راهنمايي‌اش مي‌كرد ولي نه؛ فايده ندارد! دخترك سني نداشت. هنوز مي‌توانست بچگي كند ولي تمام احساسات زيباي بچگي‌اش نابود شد، همه آرزوهاي شيريني كه داشت خراب شد.

وارد محيطي شد كه تظاهر مي‌كرد كه كس دیگری ست، برای همين فراموش كرد كه كي بوده، از كجا آمده، در چه محيطي بزرگ شده و دارد وارد چه جايي مي‌شود. دخترك حرف‌هايي زده بود كه اصلا شبيه خودش نبود. خودش را كرده بود موضوع اصلي هر بحثي!

دلم به حالش مي‌سوزد، طفلكي خيلي زود به همه اطمينان مي‌كرد. همه را باور مي‌كرد. برای همين خيلي‌ها به اطمينانش لطمه زدند، ازش سوء استفاده كردند...

تا اين‌كه عاشق پسري شد. آن هم از طريق فضاهاي مجازي. تمام زندگي‌اش شده بود آن پسر. خيلي بهش ايمان داشت. خيلي باورش داشت. شبانه روز با او حرف مي‌زد. چت مي‌كرد. ولي كاش حداقل پسر قدر او را مي‌دانست. ولي نه؛ پسرك قصه ما هم سن كمي داشت. خواسته‌هایش با دخترك فرق داشت. دخترك تشنه محبت از طرف او بود ولي پسرك تشنه نيازهاي جنسي خودش. تنها خواسته‌اش از دخترك يک چيز بود، ولي دخترك طفره مي‌رفت، بحث را عوض مي‌كرد ولي فايده‌اي نداشت. آن‌قدر پسرك را دوست داشت كه حاضر شد از خودش بگذرد و به خواسته پسر آره بگوید!

كاري كه نبايد مي‌كرد را انجام داد. فكر مي‌كرد الان ديگر پسرك هم مثل خودش او را دوست دارد ولي نه؛ نمي‌دانست برایش فقط مثل يک عروسك بوده، عروسك بازي‌اش. فقط برای يك هفته بود. از عروسكش خسته شده بود، دلش يک عروسك نو مي‌خواست. يک عروسك جديد و دست نخورده!

بعد از آن ماجرا روز بعدش ديگر با دختر حرف هم نمي‌زد. جواب زنگ زدن‌هایش را هم نمي‌داد. فكر مي‌كرد در برابر همه خواسته‌هاي هر پسري هركاري كه بخواهد را انجام مي‌دهد. كاش پسرك مي‌دانست كه از نهايت عشق بود كه برایش اين كار را كرد. كاش مي‌دانست تنها چيزي كه مي‌خواست يک ذره عشق از طرف خودش بود. طفلكي دخترك نگران پسر شده بود. همش با خودش فكر مي‌كرد كه شايد برایش اتفاقي افتاده وگرنه چه دليلي دارد كه جوابش را ندهد! تنها يك اس.ام.اس از پسر فرستاده شده بود كه نوشته بود: «ديگه بهم زنگ نزن تو خيلي زود خودتو از دست دادي! از اول هم فقط واسه يه خواسته باهات دوست شدم كه بهش رسيدم باي!»

دخترك نه تنها عشق زندگي‌اش را از دست داده بود. بلكه خودش هم ديگر وجود نداشت. طاقت حرف‌هاي پسر را نداشت. فكر مي‌كرد كاري كه از روي عشق برایش انجام داده بود، باعث مي‌شود كه علاقه‌اش به دختر بيشتر شود. ولي فقط او را انداخت دور. از زندگي خسته شده بود. از همه چيز زده شده بود. با احساساتش خيلي بازي شده بود. تنها راه حلي كه به فكرش مي‌رسيد نبودن خودش در اين كره خاكي بود! دخترك رفت، رفت جايي كه شايد يكي به بودنش، به خواسته‌هایش، به عشقي كه داشت جواب بدهد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
واقعا متاسفم برای اون دختر..... باید از اول راه الهی رو پیش میگرفت تا گرفتار نشه یاوقتی هم گرفتار شد مشورت میکرد،حداقل با خدا ک اینقده ب همه بنده هاش نزدیکه اما این بنده ها هستن ک ازش فاصله میگیرن ....................کاش حرف خدا اولین حرف باشه
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
اره واقعا اگه حرف خدا اولين كار باشه كه ديگه هيچ بدي وجود نداره
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
سلام.از حرفتون معلوم شد آدم معتقدی ب ایمان و خدا هستید..حرفاتون مثل دلتون قشنگه فقط ببخشید اگ میشه این عکستونو بردارین ی عکس با حجاب بزارین اینجوری خیلی عالی میشه ....بهتون افتخار میکنم
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مرسي لطف داريد چشم شما راست ميگيد.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مرحبا مرحبا ممنون از لطفتون.الحق ک شایسته ی عکس با حجاب هستین.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
خودم عكس اين دختر كارتوني با حجاب رو دوست دارم، شما خوششتون اومد؟
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
واي خداي من:(خيلي ناراحت شدم
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
اره خيلي ناراحت كنندس !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
زاویه دیدِ خوبی بود، کاش پیرایش و روتوشِ مختصری هم میکردید. صادقانه برای شما بهترین ها رو بهمراه موفقیت در مسابقه آرزو میکنم.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
مرسي ديگه تازه وارد اينكار شدم هنوز تسلط كامل ندارم .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
هیـــــــــــــع روزگار....تاوان بعضی چیزا زیادی سنگینه...آدم باس خیلیمواظب خودش باشه...مرسی از شما...قلمتآن مستدآم :))
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
ممنون ، خدا ايشالا كمك هممون كنه و هيچ كدوممونو به حال خودمون نزاره.
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
ممنون.. عالی بود و تاثیر گذار.. با اجازه واسه خودم کپی کردم که داشته باشمش
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
ممنون از تعريفتون .
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خوب بود و ناراحت کننده :((
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مرسي .
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
به نظرمن کسی ازروی عشق این کارونمیکنههههههههههه عشق معنیش زمین تااسمون بااین چیزافرق دارههههههههههه
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
چ قدر تلخ......اون اولاش شبیه من بود اما از اون جای پسره دیگه من نبودم:))))) ما از این کارا نمیکنیم که..............خخخ ممنون مطلب خوبی بود اما نمیدونم چرا حسم به این عشق دختر خانم کمی یعنی.....یعنی این که عشق پاکی نبوده و این که ارزش این عشق این نبوده.....ممنون.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
اره درست ميگيد ولي دنياي مجازي اون پسره باعث شد همه چيو يه جور ديگه معنا كنه حتي عشقو
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
شما درست ميگيد اخه ميدونيد فضاي مجازي حتي با باورامون هم بازي ميكنه و اونم عوض ميكنه و يه معنيه ديگه بهش ميده مثل عشق اين دختر،مرسي از نظرتون
Niva
Niva
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
متاسفانه حقیقت تلخی رو بیان کردید که این روزها در جامعه خیلی دیده میشه... به نظرم دختر ها باید هوشیار تر باشن چون همیشهآسیب بیشتری تو این موارد میبینن.ممنون
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
بله درست ميگيد خيلي بايد حواسشون جمع باشه خيلي زود با احساساتشون بازي ميشه
huna_aghighi
huna_aghighi
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
مطلب مفید ی بود ..ممنون ..کاش خانواده ها بتونن بچه هاشونو بیشتر آگاه کنند....
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
درست ميگيد حمايت و محبت يه خانواده نسبت به فرزندشون بخصوص دخترشون خيلي تاثير گزاره.
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
از اول هم فقط واسه يه خواسته باهات دوست شدم كه بهش رسيدم باي! چه حرف سنگینی!!!:(((((((((((((
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
اره خيلي سنگين و دردناك
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤